{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کفتارنگاه طعنه آمیزی به شیرکرد و گفت.آهویت رابردم.دیگر اد

کفتارنگاه طعنه آمیزی به شیرکرد و گفت.آهویت رابردم.دیگر ادعای سلطانی نکن.
شیرلبخندی زد وگفت.آهویی که با کفتارها بنشیند داشتنش برای من و خاندان شیرها ننگ است.درامتدادشب؛
دیدگاه ها (۲)

من از تو سبز میشوم و تو از من !به هم که گره بخوریم بختمان با...

به سلامتی سیگار که ازش یاد گرفتم عاقبت پای کسی سوختن.زیر پا ...

.

دختر ی که واسش ناز میکنی و هر لحظه اذیتش میکنی ولی اون زیر ل...

کفتارنگاه مضحکه آمیزی به شیرکردوگفت:....!سلطان آهویت راربودم...

کفتار نگاه مضحکه آمیزی به گرگ کرد و گفت:گرگ،آهویت را ربودم.....

کفتار نگاه مضحکه آمیزی به گرگ کرد و گفت:گرگ آهویت را رُبودمآ...

کفتار نگاه مضحک آمیزی به گرگ کرد و گفت : گرگ " آهویت " را رب...

کفتار نگاهه مضحکه امیزی به گرگ کرد و گفت..!!!!اهویت را ربودم...

کفتار نگاه مضحکه آمیزی به شیر کرد و گفت:....!سلطان آهویت را ...

کفتار نگاه مضحکه آمیزی به شیر کرد و گفت:....!سلطان آهویت را ...

کفتار نگاه مضحکه آمیزی به گرگ کرد و گفت:....! آهویت را ربودم...

کفتار نگاه مضحکه آمیزی به شیر کرد و گفت:....! سلطان آهویت را...

کفتار نگاه مضحکی به شیر کرد و گفت : سلطان...! آهویت را ربودم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط