{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part:118

دکتر : نمیشه بری خونه
تهیونگ : چرا
دکتر : باید کنتر کنم ببینم خوبی بدی نمیشه که
تخیونگ : آههه لعنت بهش
لارا : تهیونگ ساکت شو
هانی : واو بچه ها یچیزی
کوک؛ چیه
هامی : سوببن کوش
کوک : مگه نگفت میره قدم بزنه بیاد

ویو سوببن
س‌وبین : رفتم قدم بزنم که خسته شدم و یه جا نشستم ولی نمیدونم چی شد خوابم برد تا بیدار شدم خودمو تو تخت دیدم لباسام عوض شده بود یا خدا من کجام اینجا کجاس گوشیم کو وای ننههه
سوببن : رفتم سمت در درو باز کردمو رفتم پایین چندتا خدمت کار بودن داشتن صبحونه آماده میکردن
سر خدمت کار : صبحتون بخیر خانوم
سوبین : عاااا سلام صبح شمام بخیر(لبخند)
مادام : سلام دخترم (لبخند)
سوببن : ما...مادام..شمایبن(مضطرب)
مادام : آه عزیزم نترس دیشب الکس تورو آورد و گفت ازت مراقبت کنم(لبخند)
س‌وبین ؛ الکس منو آورد؟
مادام : دروغم کجا بود الان خودش میاد
زینگگگ
خدمت کار : من باز میکنم
مادام : حلال زادم هس
سوبین : آه درسته (خنده)
الکس : سلام خشگلای جمع
مادام : سلام پسرکم
الکس : آخ قربونت مامان بزرگ خشگلم
س‌وبین : مامان بزرگ؟
مادام : آه بله همه فکر میکنن من مادرشم چون خیلی شبیه هستیم ولی من مادر بزرگشم
سوبین : اوه من من نمیدونستم
الکس : و روح ناز من شب خوب خوابیدی خشگلم
سوبین ؛ عا...عاره
الکس : هعی استرس نداشته باش مامان بزرگم دوست داره
سوببن : ن...نه ولی آخه چرا آوردیم اینجا
الکس : دیشب اومدم که از دور ببینمت دیدم رو صندلی خوابت برده هوام سرد بود
سوبین : آه خودمم نفهمیدم کی خوابم برد
الکس : اشکالی نداره که (یهو صورتشو نزدیک سوبین میکنه و لباشو میبوسه )
سوبین : با کاری که کرد تو شک رفتم تکون نمیتونستم بخورم خ‌واستم همراهی کنم یادم افتاد که مامان بزرگش اینجاس فوری از رو شونش زدمو هلش دادم
سوببن : این چی بود خجالت بکش مامان بزرگت جلوته
مادام : چه اشکالی داره خب دخترم خجالت نکش(خنده)
سوبین : واهیییی نمیشه که(لپاش گل انداخته)
الکس : من قربون خجالت کشیدنت
س‌وبین: اممم خب الکس میشه منو ببری
مادام : کجا هنوز چیزی نخوردی (ناراحت)
سوبین : آم خب تو بیمارستان منتظرم هستن باید برم مادام اما حتما برای تشکر و دیدنتون میام
مادام : باشه عروسم
سوبین : ع..عروس؟
مادام : عاره دیگه مگه دوست دختر الکس نیستی(خنده )
سوببن : ب..بله(خجالت )
سوبین : خب دیگه (خنده)
الکس : عاااا مامان اذیتش نکن خب بریم خشگلم
س‌وبین: بریم خدافظ مادام
مادام : خدافظ
الکس : بیمارستان
سوبین ؛ عاره
الکس : حله
مادام : جیوان(یکی از آدمای مادامه که خیلی بهش اعتماد داره همون جعبه سیاه خوانواده)
جیوان : بله
مادام : در مورد سوبین تحقیق کن بهم تا شب خبر بده
جیوان : بله مادام
ویو بیمارستان
الکس ؛ رسیدیم
س‌وبین ؛ مرسی
الکس : بیام
سپببن ؛ نههههه
دیدگاه ها (۰)

Part:119الکس : باشه باشه نمیامسوبین : بعدا میبینمت الکس : حت...

Part:120مادام : گوه میخوری من بزرگت نکردم که بری اون خوانواد...

Part:117آجوما : خفه شو صداتو بیار پایین (عصبی)لورا : خفه شم؟...

Part:116سوبین : ز..زنگ..زدمهانی : بگو زود باشن(گریه)آمبولانس...

Part:135 مادام : پسرم الکس : مامان (بغض)مادام : هعی آروم باش...

Part:124منشی ۱ : اون همیشه سرده از همه نظر باورت میشه چند با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط