قلدرمدرسه

قلدرمدرسه
ــــــــــــــــــــــــــــــ
پارت۲۳
اتوبوس راه افتاد وما به یه جنگل رسیدیم ظاهرش برای بعضی ها ترسناک هست ولی وایب خوبی میده از اوتوبوس اومدیم بیرون و شروع کردیم به چادر زدن که اوتوبوس اون مدرسه اومد وهمه گیشون اومدن بیرون همینطوری داشتم بهشون نگاه میکردم که یه دختر رو دیدم توشون که باذوق به سمته جیمین میدوید و یه دفعه بغلش کرد چرا این کیه جیمین میشه رفتم جلوتر و شروع کردم به حرف زدن
سلام کیشه بپرسم شما کی هستید
|من سویون هستم دوست دختر جیمین
دوست دختر جیمین یا دوستش؟!
-عا نه این کوچولو همیشه تظاهر میکنه که دوست دختره منه ولی یه دوست معمولیم مگه نه سویون(چشم و ابرو اومدن)
|عا ارع عزیزم من یه دوست معمولی هستم باهاش ولی چند سالی هست ندیدمش برا همین باذوق دویدم بغلش کردم(لبخند)
اهان خوبه اسم من هست سوا(لبخند)
|خوشبختم
منم همینطور خب دیگه من برم چادرمون رو بزنم فعلا بعد میبینمت سویون(لبخند)
|باشه عزیزم(لبخند)
-سویون چرا یه دفعه اینطوری میگی
|دختره کی بود؟!(جدی)
-ببین من بهش گفتم عاشقشم ولی یه حسه دوستانه بوده اوکی و من عاشقه توعم
|خوبه خب عشقم پس جلوی اون باید خوب رفتار کنم و مثله یه دوست باهات باشم(لبخند)
-اره
|خوبه
الاااا بیا اینجا ببینم(داد)
¥اومدم(داد)
بیا!
¥چیشده
الا من حس میکنم این دختره سویون یه کسی جیمین میشه
¥نه بابا دیدی که گف یه دوست معمولین
هوف خدا کنه فقط یه دوست معمولی باشن
¥فکر بد نکن اومدیم خوش بگذرونیم بیا بریم تو جنگل بگردیم
باشه برم کیفمو بزارم و بیام
¥باشه برو من منتظرم
اوکی
¥بریم
اره بریم
ویو روای
الا وسوا به سمت جنگل راه افتادن همینطوری الا داشت راه میرفت وحرف میزد که یکم بعد حس کرد سوا حرفی نمیزنه برگشت به پشتش نگاه کرد دید سوا نیستش الا اونموقع خیلی ترسیده بود زیاد از اون منطقه ای که بودن با دوستاشون دور شده بودن وارد منطقه ممنوع شده بودن الا سریع گوشیش رو درمیاره ومیخواد زنگ بزنه به جونگکوک که میبینه انتن نمیده الا از این جنگل خیلی میترسید و الان ترس و نگران بود ترس از این داشت که نکنه برام اتفاقی بیوفته نکنه برا سوا اتفاقی بیوفته نگرانیش این بود که خرسی گرگی چیزی به سوا یا خودش صدمه نزنه همینطوری تو فکر به یه درخت تکه داده بود که صدای داد اومد یکمی که دقت کرد صدای جونگکوک وجیمین بود پس اونم شروع کرد به داد زدن وجونگکوک الا رو پیدا کرد
ویو سوا
با الا رفتیم داخل جنگل همینطوری الا داشت حرف میزد و من سرم تو گوشی بود اصن حواسم به هیجا نبود یه کم بعد که دقت کردم دیدم الا نیست و یه جای تاریک از جنگل بودم هیچ ترسی نداشتم فقط نگران الا بودم همینطور داشتم میرفتم جلو که زیر پام خالی شد وافتادم تویه گودال عمیق یکمی چشمام باز بود داشتم به دور واطرافم نگاه میکردم که خون از پیشونیم داشت چکه میکرد چشمام کم کم تار شد ودیگه چیزی نفهمیدم
ویو الا
ای خدا چیکار سوا رو گم کردم وای خدااا صدای جونگکوک نبود
¥جونگکوک من اینجام(داد)
یکم گذشت وجونگکوک اومد
§خوبی چیزیت که نشده(نگران)
¥من خوبم سوا هق سوا رو گم کردم(گریه)
§مشکلی نیس پیداش میکنیم باشه عزیزم گریه نکن(مهربون)
-سوا رو پیدا میکنیم و الان سوا هیچیش نشده بیخودی نگرانی(سرد)
با جونگکوک وجیمین دنبال سوا گشتیم که یه دفعه صدای گوشی از یه بخش تاریک جنگل بلند شد رفتیم اونجا که دیدیم یه گودال عمیق هست که سوا داخل اون افتاده میخواستم برم پایین که جونگکوک نزاشت جیمین هم وایساده بود داشت نگاه میکرد چرا چرا مگه سوا دوست دختر جیمین نیس مگه نباید نگران باشه یه جای کار میلنگه



از این پارت به بعد شرط داریم
۲۰تا لایک نشده پارته بعد رو نمیزازم
دیدگاه ها (۱۹)

قلدرمدرسهــــــــــــــــــــــــــــپارت۲۴جونگکوک سوا را بغ...

قلدر مدرسهـــــــــــــــــــــــــــــپارت۲۵از جونگکوک خداف...

استایل سواپارت بعدی رو فردا میزارم

قلدر مدرسهـــــــــــــــــــــــــــــپارت۲۲گوشی رو گذاشتم ...

وقتی زنش بودی و اون دوستت نداشتپارت ۴ویو اتکه محکم به یه پسر...

ظهور ازدواج پارت ۴۱۲هر دو به پهلو و نزديك هم دراز کشیده بودي...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط