قلدر مدرسه
قلدر مدرسه
ـــــــــــــــــــــــــــــ
پارت۲۵
از جونگکوک خدافظی کردم ورفتم داخل چادر پیشه سوا که دیدم داره خیلی بد بهم نکاه میکنه بهش گفتم
¥چته چرا اینطوری نکاهم میکنی
اینا که گفتی راسته(سرد)
¥عام ببین سوا...(استرس)
یه کلمه بگو اره یانه(سرد)
¥میگم ولی قول بده که صبح بهش برگردی چیز بگی
نه ارزش نداره که باهاش حرف بزنم(سرد،جدی)
¥سوا نگو که میخوای یه جور دیگه تلافی کنی
نه چرا باید تلافی کنم فقط زنگ بزن به جونگکوک بگو بیاد اینجا کارش دارم(سرد)
¥باشه(نگران)
........
§چیشده سوا
+یه سوال ازت میپرسم فقط میگی اره یانه حرف اضافه زدی میدونم باشما دوتا(سرد،جدی)
§باشه بپرس
+سویون دوست دختر جیمینه؟!
§اره وحسش به تو از روی دوستی بوده و اینکه باما سره تو شرط بست
+اوکی حس کرده بودم سویون دوست دختر جیمینه خب حالا میری پیشه جیمین ولی جوری رفتار میکنی انگار اتفاقی نیوفتاده
§باشه
¥جونگکوک بهتره کاری که کفت رو انجام بدی وگرنه سرتو خالی میکنه همه اینارو
§باشه
+خب دیگه بای بده(سرد)
§خدافظ
فردا صبح
همه از چادر ها زده بودن بیرون و صبحونه میخوردند که بعداز چند دقیقه سوا اومد از چادر بیرون باهمون لباس های دیشب جیمین تعجب کرده بود داشت به سوا نکاه میکرد ولی سوا جوری رفتار میکرد انگار جیمینی وجود نداره واصن نیستش و جیمین از همین کار سوا عصبی شده بود چرا جیمین که علاقه ای بهش نداره پس چرا عصبی میشه از حرکات سوا
ـــــــــــــــــــــــــــــ
پارت۲۵
از جونگکوک خدافظی کردم ورفتم داخل چادر پیشه سوا که دیدم داره خیلی بد بهم نکاه میکنه بهش گفتم
¥چته چرا اینطوری نکاهم میکنی
اینا که گفتی راسته(سرد)
¥عام ببین سوا...(استرس)
یه کلمه بگو اره یانه(سرد)
¥میگم ولی قول بده که صبح بهش برگردی چیز بگی
نه ارزش نداره که باهاش حرف بزنم(سرد،جدی)
¥سوا نگو که میخوای یه جور دیگه تلافی کنی
نه چرا باید تلافی کنم فقط زنگ بزن به جونگکوک بگو بیاد اینجا کارش دارم(سرد)
¥باشه(نگران)
........
§چیشده سوا
+یه سوال ازت میپرسم فقط میگی اره یانه حرف اضافه زدی میدونم باشما دوتا(سرد،جدی)
§باشه بپرس
+سویون دوست دختر جیمینه؟!
§اره وحسش به تو از روی دوستی بوده و اینکه باما سره تو شرط بست
+اوکی حس کرده بودم سویون دوست دختر جیمینه خب حالا میری پیشه جیمین ولی جوری رفتار میکنی انگار اتفاقی نیوفتاده
§باشه
¥جونگکوک بهتره کاری که کفت رو انجام بدی وگرنه سرتو خالی میکنه همه اینارو
§باشه
+خب دیگه بای بده(سرد)
§خدافظ
فردا صبح
همه از چادر ها زده بودن بیرون و صبحونه میخوردند که بعداز چند دقیقه سوا اومد از چادر بیرون باهمون لباس های دیشب جیمین تعجب کرده بود داشت به سوا نکاه میکرد ولی سوا جوری رفتار میکرد انگار جیمینی وجود نداره واصن نیستش و جیمین از همین کار سوا عصبی شده بود چرا جیمین که علاقه ای بهش نداره پس چرا عصبی میشه از حرکات سوا
- ۳.۵k
- ۲۴ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط