قلدرمدرسه
قلدرمدرسه
ــــــــــــــــــــــــــــ
پارت۲۴
جونگکوک سوا را بغل کرد وراه افتادیم سمته چادر ها رفتیم داخل چادر و سوا رو گذاشت روی زمین ومن شروع کردم به پانسمان کردن سرش یکمی گذشت ولی هنوز بهوش نیومد نکنه اتفاقی براش بیوفته هوففف جونگکوک وجیمین رفته بودن بیرون از چادر و من کنار سوا بودم چند ساعت بعد سوا بهوش اومد
ویو سوا
بعداز اینکه چشمام بسته شد چیزی نفهمیدم الان تو چادر بودم سرم پانسمان شده بود و درد میکرد ولی از دردش لذت میبردم به اطرافم نگاه کردم دیدم الا بغلم نشسته وقتی دید بهوش اومد باذوق اومد بغلم کنه ولی نزاشتم که گفت
¥سوا خوبی؟
اره خوبم(جدی)
¥چت شده
چیزی نیس فقط اینکه تومیدونی از بغل کردن متنفرم دوباره میخوای بغلم کنی حواستا جمع کن دیگه بغلم نکنی
¥خب حالا پاشو لباستا عوض کن بریم بیرون پا اتیش پیشه جونگکوک وجیمین
باشه برو بیرون
¥باشه
الا رفت بیرون و من یه دونه شلوار بگ مشکی پوشیدم با یه دونه بلوز لش مشکی با یه دونه سویشرت روش سویشرتمم لش بود از وادر رفتم بیرون و رفتم پیشه الا اینا که یه دونه جا خالی پیشه جیمین بود روبه جونگکوک کردم وگفتم
جونگکوک شی بیا پیشه جیمین بشین
§چرا من میخوام پیشه دوست دخترم باشم
اوکی پس بشین(کلافه)
نشستم روی صندلی ولی یکمی از جیمین فاصله گرفتم که دیدم اومد کنارم وگفت
-چته چرا فاصله میگیری
چیزی نیس شاید این فاصله گرفتن لازم باشه(جدی)
-اوکی
بعداز حرف جیمین کلاه سویشرتم رو گذاشتم رو سرم که کله صورتمو گرفته بود شروع کردم به گریه کردن ولی اروم که صدایی از من نشنون نمیدونم چم شده بود چرا دارم باهمه سرد رفتار میکنم ولی خب شاید لازمه چون همه گیشون به خاطر خودم کنارم نیستن پس سرد رفتار میکنم این بهترین راهکاره همینطوری داشتم اروم گریه میکردم وباخودم حرف میزدم که جونگکوک گفت
§سوا تولد توکیه؟
۲۳فروردین(فین فین کردن)
§اوهه پس فروردینی
مشکلش چیه
§مشکلی نیس فقط فروردینی ها سردن و اصن احساس ندارن و زود عصبی میشن
¥ودقیقا سوا هم همینطوره ولی پیشه کسایی که راحت باشه واحساس امنیت کنه میگه و میخنده
-یعنی باما هست احساس امنیت نمیکنه
شاید
بعد از این حرفم بلند شدم ورفتم تو چادر نزدیکه چادر بودن داشتم حرفاشون رو میشنیدم که میگفتند
§سوا الان چش بود
¥نمیدونم
-الا تو دوست صمیمیش هستی بعید بدونم از این حالش خبر نداشته باشی
¥من این یکیو نمیدونم
§باشه
¥خب دیگه عشقم یکم بعد ماهم بریم تو چادر
-منم رفتم برم شما دوتا کفتر عاشق بمونین همینجا
§باشه برو منم میام الان
-باش
..........
§خب سوا چش شده
¥نمیدونم ولی میخوام بهش بگم جیمین نگرانش نبوده و فقط الکی تظاهر به عاشق بودن میکنه و اینکه الکی پای این ادم نشینه
§الا توچیکار میخوای بکنی
¥جونگکوک بس کن خوده سوا بلخره میفهمه لازم نیس که من بگم بعدم سوا کلا همینطوریه باهمه سرد رفتار میکنه فک کنم سوا رو نشناسی
§توهم نمیشناسی فهمیدی
¥چرا میشناسمش خوبم میشناسمش الان میدونم از چی وکی متنفره میدونم که احساساتشو خاموش کرده دیگه سوا یه بار عاشق شد ضربه دید من نمیزارم دوباره این اتفاق براش بیوفته اونم به خاطر دوست جنابعالی فهمیدی؟
§باشه فهمیدم من رفتم برم پیشه جیمین دیگه
¥برو و ایناهم بهش گفتی اشکال نداره یه روز خوده سوا بهش میگه پس بهتره الان بهش بگی و بهش بگو خودشا از سوا دور کنه
§اوکی خدافظ عشقم
¥خدافظ نفسم
خب بچه ها این فیک۳۰تا پارت یا۴۰تا پارت داره و اینکه مثله اتفاق هایی که برای خودم افتاده دارم مینویسم و فقط من شخصیت هاش رو تغییر دادم🙂🫠💔
ــــــــــــــــــــــــــــ
پارت۲۴
جونگکوک سوا را بغل کرد وراه افتادیم سمته چادر ها رفتیم داخل چادر و سوا رو گذاشت روی زمین ومن شروع کردم به پانسمان کردن سرش یکمی گذشت ولی هنوز بهوش نیومد نکنه اتفاقی براش بیوفته هوففف جونگکوک وجیمین رفته بودن بیرون از چادر و من کنار سوا بودم چند ساعت بعد سوا بهوش اومد
ویو سوا
بعداز اینکه چشمام بسته شد چیزی نفهمیدم الان تو چادر بودم سرم پانسمان شده بود و درد میکرد ولی از دردش لذت میبردم به اطرافم نگاه کردم دیدم الا بغلم نشسته وقتی دید بهوش اومد باذوق اومد بغلم کنه ولی نزاشتم که گفت
¥سوا خوبی؟
اره خوبم(جدی)
¥چت شده
چیزی نیس فقط اینکه تومیدونی از بغل کردن متنفرم دوباره میخوای بغلم کنی حواستا جمع کن دیگه بغلم نکنی
¥خب حالا پاشو لباستا عوض کن بریم بیرون پا اتیش پیشه جونگکوک وجیمین
باشه برو بیرون
¥باشه
الا رفت بیرون و من یه دونه شلوار بگ مشکی پوشیدم با یه دونه بلوز لش مشکی با یه دونه سویشرت روش سویشرتمم لش بود از وادر رفتم بیرون و رفتم پیشه الا اینا که یه دونه جا خالی پیشه جیمین بود روبه جونگکوک کردم وگفتم
جونگکوک شی بیا پیشه جیمین بشین
§چرا من میخوام پیشه دوست دخترم باشم
اوکی پس بشین(کلافه)
نشستم روی صندلی ولی یکمی از جیمین فاصله گرفتم که دیدم اومد کنارم وگفت
-چته چرا فاصله میگیری
چیزی نیس شاید این فاصله گرفتن لازم باشه(جدی)
-اوکی
بعداز حرف جیمین کلاه سویشرتم رو گذاشتم رو سرم که کله صورتمو گرفته بود شروع کردم به گریه کردن ولی اروم که صدایی از من نشنون نمیدونم چم شده بود چرا دارم باهمه سرد رفتار میکنم ولی خب شاید لازمه چون همه گیشون به خاطر خودم کنارم نیستن پس سرد رفتار میکنم این بهترین راهکاره همینطوری داشتم اروم گریه میکردم وباخودم حرف میزدم که جونگکوک گفت
§سوا تولد توکیه؟
۲۳فروردین(فین فین کردن)
§اوهه پس فروردینی
مشکلش چیه
§مشکلی نیس فقط فروردینی ها سردن و اصن احساس ندارن و زود عصبی میشن
¥ودقیقا سوا هم همینطوره ولی پیشه کسایی که راحت باشه واحساس امنیت کنه میگه و میخنده
-یعنی باما هست احساس امنیت نمیکنه
شاید
بعد از این حرفم بلند شدم ورفتم تو چادر نزدیکه چادر بودن داشتم حرفاشون رو میشنیدم که میگفتند
§سوا الان چش بود
¥نمیدونم
-الا تو دوست صمیمیش هستی بعید بدونم از این حالش خبر نداشته باشی
¥من این یکیو نمیدونم
§باشه
¥خب دیگه عشقم یکم بعد ماهم بریم تو چادر
-منم رفتم برم شما دوتا کفتر عاشق بمونین همینجا
§باشه برو منم میام الان
-باش
..........
§خب سوا چش شده
¥نمیدونم ولی میخوام بهش بگم جیمین نگرانش نبوده و فقط الکی تظاهر به عاشق بودن میکنه و اینکه الکی پای این ادم نشینه
§الا توچیکار میخوای بکنی
¥جونگکوک بس کن خوده سوا بلخره میفهمه لازم نیس که من بگم بعدم سوا کلا همینطوریه باهمه سرد رفتار میکنه فک کنم سوا رو نشناسی
§توهم نمیشناسی فهمیدی
¥چرا میشناسمش خوبم میشناسمش الان میدونم از چی وکی متنفره میدونم که احساساتشو خاموش کرده دیگه سوا یه بار عاشق شد ضربه دید من نمیزارم دوباره این اتفاق براش بیوفته اونم به خاطر دوست جنابعالی فهمیدی؟
§باشه فهمیدم من رفتم برم پیشه جیمین دیگه
¥برو و ایناهم بهش گفتی اشکال نداره یه روز خوده سوا بهش میگه پس بهتره الان بهش بگی و بهش بگو خودشا از سوا دور کنه
§اوکی خدافظ عشقم
¥خدافظ نفسم
خب بچه ها این فیک۳۰تا پارت یا۴۰تا پارت داره و اینکه مثله اتفاق هایی که برای خودم افتاده دارم مینویسم و فقط من شخصیت هاش رو تغییر دادم🙂🫠💔
- ۳.۷k
- ۲۴ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط