fake kook
fake kook
part*۵۹
یک ساعت بعد
کوک: ا.ت
ا.ت: همم بله
کوک: رسیدیم از ماشین پیاده شو
ا.ت: باشه
از ماشین پیاده شدیم رفتیم وقتی که کوک مامانشو دید سریع رفت بغلش کرد و تو بغلش گریه میکرد
کوک: مامان
م.ک: جانم پسرم
کوک: خیلی خیلی خیلی دلم برات تنگ شده بود
م.ک: منم همینطور پسرم
کوک: مامان
م.ک: جانم
کوک: خیلی دوست دارم
م.ک: عزیزدلم منم خیلی خیلی دوست دارم
کوک: خیلی خوشحالم که میبینمت
م.ک: کاشکی زودتر میتونستم ببینمت
کوک: کاشکی زودتر اومده بودم پیشت ولی نمیتونستم
م.ک: مهم اینه الان همو دیدیم
کوک از مامانش جدا شد و نگاه من کرد بعد صورتشو تکون داد که من اشکاشو نبینم ولی اشکاشو دیدم اشکای خودم داشت در میومد
کوک: ا.ت بیا
ا.ت: باشه
رفتم پیش مامان جونگکوک
ا.ت: سلام
اول نگام کرد بعد محکم بغلم کرد
م.ک: خوش اومدی
ا.ت: ممنونم
م.ک: براتون اتاقتون اماده کردم
ا.ت: ممنونم مامان جیهو میتونم صداتون کنم
م.ک: البته عزیزدلم
ا.ت: میتونم راحت باشم ببخشیدا من سریع صمیمی میشم
م.ک: عزیزم راحت باش بیا داخل سرده
ا.ت: باشه
رفتم داخل اتاق تا جونگکوک نشسته
کوک:ا.ت
ا.ت: جانم
سریع اومد منم بغل کرد
ا.ت: چیزی شده
کوک: نه ولی میخواستم بگم مرسی چون تو اگه نبودی معلوم نبود کی میتونم مامانمو ببینم
دستمو کشیدم رو موهاش
ا.ت: تو اگه به من زودتر گفته بودی زودتر میومدیم
کوک: گوشیت داره زنگ میخوره بیا
ا.ت: اناست
کوک: جواب نده مینهو داره به من زنگ میزنه
ا.ت: انا پیام داده ا.ت جواب بده الان پیش مینهوم کسی پیشمون نیست
کوک: خب براش زنگ بزن
ا.ت: باشه
انا: الو ا.ت
ا.ت: الو
انا: خوبی چیزیت نشده
ا.ت: نه خوبیم چیشده مگه
انا: هیچی خیلی به فکرتون بودیم الان کجایین
ا.ت: پیش مامان جونگکوکیم
انا: واقعا
ا.ت: اره توهم پیش مینهویی
انا: اره
ا.ت: بعدی که رفتم مامان چیزی نگفت
انا: نه نشست نگاه گوشیش کرد
ا.ت: اونی اگه کاری نداری تا فردا باهم حرف بزنیم
انا: باشه عزیزم
مینهو: ا.ت
ا.ت: بله
مینهو: از طرف من جونگکوک ببوس
ا.ت: باشه
مینهو: لبشو
ا.ت: ها؟
مینهو: خب نه یعنی از طرف خودت ببوس نمیدونم دیگه اصلا خدافظ
ا.ت: خدافظ
#کوک
#فیک
#سناریو
part*۵۹
یک ساعت بعد
کوک: ا.ت
ا.ت: همم بله
کوک: رسیدیم از ماشین پیاده شو
ا.ت: باشه
از ماشین پیاده شدیم رفتیم وقتی که کوک مامانشو دید سریع رفت بغلش کرد و تو بغلش گریه میکرد
کوک: مامان
م.ک: جانم پسرم
کوک: خیلی خیلی خیلی دلم برات تنگ شده بود
م.ک: منم همینطور پسرم
کوک: مامان
م.ک: جانم
کوک: خیلی دوست دارم
م.ک: عزیزدلم منم خیلی خیلی دوست دارم
کوک: خیلی خوشحالم که میبینمت
م.ک: کاشکی زودتر میتونستم ببینمت
کوک: کاشکی زودتر اومده بودم پیشت ولی نمیتونستم
م.ک: مهم اینه الان همو دیدیم
کوک از مامانش جدا شد و نگاه من کرد بعد صورتشو تکون داد که من اشکاشو نبینم ولی اشکاشو دیدم اشکای خودم داشت در میومد
کوک: ا.ت بیا
ا.ت: باشه
رفتم پیش مامان جونگکوک
ا.ت: سلام
اول نگام کرد بعد محکم بغلم کرد
م.ک: خوش اومدی
ا.ت: ممنونم
م.ک: براتون اتاقتون اماده کردم
ا.ت: ممنونم مامان جیهو میتونم صداتون کنم
م.ک: البته عزیزدلم
ا.ت: میتونم راحت باشم ببخشیدا من سریع صمیمی میشم
م.ک: عزیزم راحت باش بیا داخل سرده
ا.ت: باشه
رفتم داخل اتاق تا جونگکوک نشسته
کوک:ا.ت
ا.ت: جانم
سریع اومد منم بغل کرد
ا.ت: چیزی شده
کوک: نه ولی میخواستم بگم مرسی چون تو اگه نبودی معلوم نبود کی میتونم مامانمو ببینم
دستمو کشیدم رو موهاش
ا.ت: تو اگه به من زودتر گفته بودی زودتر میومدیم
کوک: گوشیت داره زنگ میخوره بیا
ا.ت: اناست
کوک: جواب نده مینهو داره به من زنگ میزنه
ا.ت: انا پیام داده ا.ت جواب بده الان پیش مینهوم کسی پیشمون نیست
کوک: خب براش زنگ بزن
ا.ت: باشه
انا: الو ا.ت
ا.ت: الو
انا: خوبی چیزیت نشده
ا.ت: نه خوبیم چیشده مگه
انا: هیچی خیلی به فکرتون بودیم الان کجایین
ا.ت: پیش مامان جونگکوکیم
انا: واقعا
ا.ت: اره توهم پیش مینهویی
انا: اره
ا.ت: بعدی که رفتم مامان چیزی نگفت
انا: نه نشست نگاه گوشیش کرد
ا.ت: اونی اگه کاری نداری تا فردا باهم حرف بزنیم
انا: باشه عزیزم
مینهو: ا.ت
ا.ت: بله
مینهو: از طرف من جونگکوک ببوس
ا.ت: باشه
مینهو: لبشو
ا.ت: ها؟
مینهو: خب نه یعنی از طرف خودت ببوس نمیدونم دیگه اصلا خدافظ
ا.ت: خدافظ
#کوک
#فیک
#سناریو
۹.۸k
۰۱ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.