{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردی در حال مرگ بود و همسرش کنار تخت او نشسته بود.

مردی در حال مرگ بود و همسرش کنار تخت او نشسته بود.
جک با صدایی ضعیف به همسرش گفت:
عزیزم چیزی هست که باید قبل از مرگم پیش تو اعتراف کنم....
همسرش جواب داد: هیچ نیازی نیست.
مرد پافشاری کرد و گفت: حتما باید این کار را انجام بدهم تا در آرامش بمیرم .
مرد ادامه داد: من با خواهرت ، با بهترین دوستش ، و با بهترین دوستت رابطه داشتم.
همسرش به آرامی در پاسخ گفت:
میدانم عزیزم،من هم همین امروز فهمیدم حالا بخواب و بگذار که زهر کارش را انجام دهد!
دیدگاه ها (۷)

آقا همش 90,000,000,000,000 تومان تخلف كرده شانديز ميدوني يعن...

لحظه لحظه ،دم به دم ساعت به ساعت خواهمت.گرخوشم ياناخوشم درهر...

وزمستان هم درگذراستدورقلبتان شال گردن بپیچیدکه درکولاک آدمها...

خاصيت هاي انار: ﺍﻧﺎﺭ ﺳﺮﻣﺎﺧﻮﺭﺩﮔﯽ ﺭﺍ ﮐﺎﻫﺶ ﻣﯽ ﺩﻫﺪﺍﻧﺎﺭ ﻣﯿﻮﻩﺍﯼ ﺧﻮ...

Seven

پارت ۶۲معامله نهاییبعد از پایان جلسه دو ساعته ، بلاخره از او...

مافیای من

#theheartofsea #nineteenthpart#Minsung❌️به خاطرتکمیل شون گپ ...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season²PART⁴⁹(نایون+...

مردی در حال مرگ بود و همسرش کنار تخت او نشسته بود.جک با صدای...

مردی در حال مرگ بود و همسرش کنار تخت او نشسته بود.مرد با صدا...

مردی در حال مرگ بود و همسرش کنار تخت او نشسته بود.مرد با صدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط