{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردی در حال مرگ بود و همسرش کنار تخت او نشسته بود.

مردی در حال مرگ بود و همسرش کنار تخت او نشسته بود.
جک با صدایی ضعیف به همسرش گفت:
عزیزم چیزی هست که باید قبل از مرگم پیش تو اعتراف کنم....
همسرش جواب داد: هیچ نیازی نیست.
مرد پافشاری کرد و گفت: حتما باید این کار را انجام بدهم تا در آرامش بمیرم .
مرد ادامه داد: من همسر دومی هم دارم
همسرش به آرامی در پاسخ گفت:
میدانم عزیزم،من هم همین امروز فهمیدم حالا بخواب و بگذار که مرگ موش کارش را انجام
دهد!,
قابل توجه اقایون....
دیدگاه ها (۷)

عرض شود کهدیشب نرفتم خونه . . .صبح که رفتم مامانم گفت : دیشب...

دختر : من دارم میرم بیرون.....مادر : مواظب باش.پدر : زود برگ...

هر ﻣﺎﺩَﺭﯼ ﻣَﻨﻮ ﺗﻮ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﻣﯿﺒﯿﻨﻪ....ﺗﻮ ﺩِﻟِﺶ ﻣﯿﮕﻪ ﺍﯼ ﮐﺎﺵ این ...

دیگ لایک حال نمیده.. \

آخ بمیرم برای دلت خواهر عزیزم 😭فردا تولد شهید علیخانی هست بر...

Seven

مافیای من

مردی در حال مرگ بود و همسرش کنار تخت او نشسته بود.مرد با صدا...

مردی در حال مرگ بود و همسرش کنار تخت او نشسته بود.مرد با صدا...

مردی در حال مرگ بود و همسرش کنار تخت او نشسته بود.جک با صدای...

مرد در حال جان دادن بود که به همسرش گفت : باید چیزی را بتو ...

#داستان_شب...مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی ا...

پیرمردی با همسرش در فقر زیاد زندگی میکردند.هنگام خواب ، همسر...

#همسرداری🔴 عیبهای توهّمی همسر💠 مردی متوجه شد شنوایی همسرش کم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط