{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردی در حال مرگ بود و همسرش کنار تخت او نشسته بود.

مردی در حال مرگ بود و همسرش کنار تخت او نشسته بود.
مرد با صدایی ضعیف به همسرش گفت:
عزیزم چیزی هست که باید قبل از مرگم پیش تو اعتراف کنم....
همسرش جواب داد: هیچ نیازی نیست.
مرد پافشاری کرد و گفت: حتما باید این کار را انجام بدهم تا در آرامش بمیرم .
مرد ادامه داد: من همسر دومی هم دارم
همسرش به آرامی در پاسخ گفت:
میدانم عزیزم،من هم همین امروز فهمیدم حالا بخواب و بگذار که مرگ موش کارش را انجام
دهد!,
قابل توجه اقایون.....
دیدگاه ها (۲)

.

وﻗﺘﯽ تو جبهه ﻫﺪﺍﯾﺎﯼ ﻣﺮﺩﻣﯽ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺩﺭ ﻧﺎﯾﻠﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﺎﺯﮐﺮ...

ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻼﻗﺎﺕ ﺷﺨﺼﯽ ﺑﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ مراكز درمان رواني ﺭﻓﺘﻢ !ﺑﻴﺮﻭﻥ مركز...

مشکلات عروسها با خانواده شوهر ????اگه همیشه باهاشون رفت ...

آخ بمیرم برای دلت خواهر عزیزم 😭فردا تولد شهید علیخانی هست بر...

Seven

پارت ۶۲معامله نهاییبعد از پایان جلسه دو ساعته ، بلاخره از او...

love in the dark⑨⓪چند روز بعدهارین: ا/ت عزیزم استراحت برو خو...

مافیای من

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت17ویو کوکدست‌ه...

مردی در حال مرگ بود و همسرش کنار تخت او نشسته بود.مرد با صدا...

مردی در حال مرگ بود و همسرش کنار تخت او نشسته بود.جک با صدای...

مردی در حال مرگ بود و همسرش کنار تخت او نشسته بود.جک با صدای...

مرد در حال جان دادن بود که به همسرش گفت : باید چیزی را بتو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط