{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part 11

🖤𝓜𝔂 𝓭𝓪𝓻𝓴 𝓼𝓲𝓭𝓮🖤
-اممم خب نمی‌دونم خودتون تشریف بیارید ببینید!
هر دو بی حوصله و عصبانی از بهم خوردن مکالمه مهم شون راهی استخر شدن تا اینکه با دیدن آرونایی که گوشه استخر بیهوش افتاده و در حال خونریزیه خشک شون زد. جیمین بالای سرش هی اسمش رو صدا می زد اما فایده ای نداشت،تهیونگ عصبی و نگران جلو رفت
-احمق اون نفس نمی‌کشه آب رفته توی ریه هاش!
و بلافاصله شروع کرد به وارد کردن فشار به قفسه سینش و تنفس مصنوعی دادن بهش تا بالاخره بعد از سپری شدن یک دقیقه مرگبار دختر سرفه ای کرد و حجم زیادی آب از دهانش بیرون اومد
-وای نگا کن استخر خونی شده رید به استخر اه
-حتما پریود بوده عوقققق
-خودشم خونیه وای چه کثافت کاری ای
صدای پچ پچ ۱۰ تا از افرادی که همراه خودشون آورده بودن به گوش می‌رسید که با داد جئون قطع شد
-همتون همین الان خفه می‌شید نمایش هم تموم شد گمشید بیرون
کیم همون طور که دستش رو نوازش وار پشت آرونا می کشید گفت
-هی سعی کن نفس های عمیق بکشی ریه هات توی شوکن..یک دو،یک دو چیزی نیست
-ولم‌..کن..تهیونگ
-باشه باشه میرم کنار
جیمین جلو رفت و آروم دستش رو روی شونه دختر گذاشت
-سکتم دادی بچه تو مگه شما بلد نیستی؟ پدرم در اومد تا بیارمت بیرون چه جوری افتادی توی آب!؟
-یکی منو از پشت هول داد
با به گوش رسیدن جیغ زنونه ای سر های همه به طرف منبع صدا چرخید و بله مادر جونگ‌کوک تشریف آورده بود و کوک گوشه ذهنش به خاطر سپرد باعث و بانی فهمیدن مادرش رو تیکه تیکه کنه
-وای عزیزم چه بلایی سرت اومده...خدای من!!! شما پسرا چرا اینجا وایسادین مگه نگاه داره پاشید برید ببینم،تو هم مثل مامانت یونا شنا بلد نیستی درسته؟
-آ..آره،اتفاقی نیوفتاده نگران نباشید
-هنوز اتفاقی نیوفتاده داری مثل بید می لرزی وقتی پریودی باید زیر شکمت رو گرم نگه داری و اگر نه دلت خیلی درد می گیره یعنی همون بلایی که قراره سرت بیاد تازه اگه مقعدت آسیب ندیده باشه
-حالا دیگه کاریه که شده شما الکی فکر تون رو مشغول من نکنید
لبخند دندان نمای مصنوعی ای زد و آروم از روی زمین بلند شد اما با دردی که توی کمرش و پاهاش پیچید باز افتاد زمین
-تکون نخور همین‌جا صبر کن برم بگم بیان کمکت
و اینجوری شد که الان با حوله ای که دورش پیچیده شده بود توی بغل تهیونگ به سر می برد امیدوار بود که خدمتکاران عمارت یا حداقل یکی از بادیگارد ها به کمکش بیاد نهایتا جهنم و ضرر حتی حاضر بود جونگ‌کوکی که مادرش مجبورش کرده بهش کمک کنه در واقع هر کس به جز اکسش
-یاد اون موقع افتادم که یه سوسک توی اتاقم دیدی و مجبور شدم انقدر توی بغلم راه ببرمت تا خوابت ببره
-آخرم سوسکه پیدا نشد...
طبیعتاً وقتی ۲ سال نیم با هم بودن خاطرات زیادی برای مرور کردن داشتن اما آرونا نمی خواست بهشون فکر کنه به نظرش اونا جز همون گذشته تلخ بودن که باید فراموش می شد..رسیدن به اتاق تهیونگ در رو باز کرد و خواست آرونا رو روی تخت بزاره که با صداش متوقف شد
-نههه‌ تختم کثیف میشه منو بزار زمین..م..ممنونم خداحافظ
و لنگان لنگان رفت توی اتاق لباس تهیونگ نگاهی به سر تا سر اتاقش انداخت و تصمیم گرفت برگرده
یه لباس آستین بلند سفید که روش نوشته های ریز مشکی انگلیسی داشت و یه شلوار بگ ذغالی پوشید،خودش‌ رو توی آیینه دید تا نقصی در حاضرش وجود نداشته باشه که با دیدن تهیونگی که هنوز توی اتاقش بود ایستاد
-تو چرا هنوز اینجایی؟!
-آرونا راجب اون شب توی نیویورک...
-هیچی نگو نمی خوام کلمه ای راجب اون شب حرف بزنی به اندازه کافی بدبختی دارم دیگه نیازی به یادآوری گذشته نیست
-من با اون هرزه به تو خیانت نکردم اون..
-بسه گفتم نمی خوام حالا هم ممنون میشم بری بیرون
-خیلی خب اگه چیزی شد بهم بگو می‌دونم پریود های سختی داری الان که افتادی تو استخر چیزی خواستی بگو بهم
-فقط برو
و پسر مو فندقی بدون اینکه حرف دیگه ای بزنه بیرون رفت...

پایان پارت یازدهم✨

بفرمایید سیسی ها❤️

#فیک #رمان #سناریو #جونگ_کوک #بی_تی_اس #Jungkook
دیدگاه ها (۸)

Part 12

سلااام

Part 10

Part 9

به هارت و پورت ترامپ درباره جزیره خارک و بمباران شدید اون اه...

وحشی پارت 24 +۱۸ویو تهیونگ: رفتم پتو ها رو از داخل ماشین اور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط