Part 12
🖤𝓜𝔂 𝓭𝓪𝓻𝓴 𝓼𝓲𝓭𝓮🖤
تهیونگ با عصبانیت رو به روی تمام کسانی که توی استخر حضور داشتند ایستاده بود جونگ کوک هم بیخیال کنارش صحنه مقابلش رو تماشا می کرد
-کسی که آرونا رو ها داده توی آب به نفعشه خودش رو معرفی کنه چون اگه خودمون دوربین ها رو چک کنیم تا پیدا بشه اتفاق های خوبی نمیوفته
-و از اونجایی که باند هامون یکیه حتی اگه جز نیرو های من بوده باید خودش رو معرفی کنه
بعد از سه دقیقه پسری با قدی نسبتا بلند و موهایی با هایلایت های طلایی که تا روی شونش می رسید جلو اومد و گفت
-ک..کار من بود فقط می خواستم شوخی کنم باهاش فکرش هم نمی کردم شما بلد نباشه چون...
با دیدن تفنگ تهیونگ که به سمت وسط پیشانیش نشانه رفته بود لکنت گرفت و غلط کردم رو زمزمه کرد
-توی احمق فقط داری اکسیژن حروم می کنی لیاقتت مرگه
-هی صبر کن من به هیچ وجه اعضای باندم رو نمی کشم این روش من نیست از اون جایی که این پسر جز نیرو های منه می سپارمش دست آرونا پس تفنگت رو بیار پایین کیم
نفسش رو با حرص خالی کرد قطعا دلش نمیخواست سر به تن کسی که به دوست دختر سابقش آزار رسونه باشه
صدای برخورد دست کسی به در اتاقش باعث شد دست از خواندن کتاب برداره
-بیا تو...
خدمتکار ریز جثه ای سر به زیر وارد شد از لرزش بدنش می شد فهمید که ترسیده
-ا..ارباب گ..گفتن که همراه من ب..بیاید
کتابش رو کنار گذاشت از جا بلند شد و پشت سر دختر قدم برداشت
-تو رو تا حالا ندیده بودم...
-من د..دو ماهه که ا.. استخدام شدم
-از من نترس همه خدمه این عمارت می دونن که من مثل بقیه نیستم
-چشم خانم جئون
-آرونا صدام کن این طوری بهتره
جونگ کوک صحبتش رو با تهیونگ که درباره نقشه جدید بود با دیدن آرونا قطع کرد و به سمتش رفت
-کیم کسی که هولت داد توی استخر رو پیدا کرده، توی اتاق قرمزه طبقه ۳- آمادس امکاناتش به پای مقرمون نمی رسه ولی بد نیست کاملا آزادی فقط نکشش یا کاری باهاش نکن که دیگه به دردم نخوره
-چشم رئیس
-اما به نظر من اون حرومی فقط داره اکسیژن به هدر میده
-کسی از تو نظر نخواست
صدای نسبتا خونسرد آرونا توی فضا پیچید و بلافاصله جئون جوابش رو داد
-اون الان رئیس تو هم حساب میشه به من ربطی نداره که قبلاً چه اتفاقی بین تون افتاده الان باید بهش احترام بزاری فهمیدی؟
-بله
درسته که دلش می خواست کسی که هولش داده بود رو خفه کنه اما الان اصلا حوصله نداشت اون اوایل که تازه شروع به کار کرده بود جونگ کوک فقط اجازه می داد توی یک مأموریت در هفته شرکت کنه اما کم کم با گذشت زمان نه تنها توی تمام مأموریت ها حضور داشت بلکه مسئولیت به حرف کشیدن آدم های که گیر میاوردن هم به عهده گرفت البته که به پای شکنجه گر اصلی شون یعنی مین یونگی نمی رسید...
*اگه روحیه حساسی دارین بخش توی پرانتز رو نخونید البته الان اتفاق خاصی نمیوفته احتمالا پارت بعد باشه در هر صورت گفتم بدونید دوزتان🌚*
(وارد اتاق قرمز شد روی دیوار سمت چپش پر از انواع وسایل برای شکنجه کردن دیده می شد. یک تخت،صندلی و طناب برای آویزان کردن از سقف میز بزرگ مشکی به همراه یه صندلی چرخدار وسط اتاق بود. با اشارش به صندلی بادیگارد ها پسر بیچاره رو روی اون نشوندن و دست و پاشو با گیره های فلزی متصل به صندلی بستن
-فعلا نیازی بهتون ندارم برید بیرون
پشت میز نشست و چونش رو به دستش تکیه داد
-خب بیبی (بیبی به معنای عزیزم نه اون بیبی🫠)چون تقریبا همه چیز واضحه پرونده ای راجبت بهم ندادن پس چطوره خودت بگی کی هستی؟
-نه ممنون فکر نمی کنم لازم باشه خودم رو معرفی کنم
-اما من می خوام بدونم پس باید بگی!
پسر چشم غره ای به آرونا رفت و نفسش رو کلافه بیرون داد
-هوانگ مین سو ام ۲۹ سالمه و بوسان به دنیا اومدم راحت شدی؟
-با چه هدفی منو توی استخر پرت کردی؟!
-می خواستم شوخی کنم
-همه می دونن که از شوخی متنفرم هیچ کس هم تا حالا باهام شوخی نکرده به عبارتی دیگر جرعت نداشته که دست به همچین کاری بزنه جدا از اینا میدونی چه بلایی سرم آوردی؟معلومه نه چون یه پسری
-یه لحظه صبر کن یه سوالی برام پیش اومده تو چرا شما بلد نیستی؟بعدم چرا من باید به خاطر یه شوخی الان توی این شرایط قرار بگیرم؟!من از کجا باید می دونستم که تو شما بلد نیستی اونم وقتی جز آزمون های ورودی بوده؟
-اینکه تو اینجایی دستور رئیس خوش اخلاق مونه فکر نکن من خیلی بیکارم که بخوام وقت با ارزشم رو برای شکنجه کردن تو هدر بدم
-حداقل نمی تونی منو بکشی
-درسته که حق ندارم بکشمت اما می تونم کاری کنم که خودت برای مردن بهم التماس کنی
از پشت میز بلند شد و نگاهش رو بین ابزار ها چرخوند و بالاخره کاتر مدادی شکل رو انتخاب کرد به نظر برای طراحی روی پوست عالی بود برش داشت و کنار پسر ایستاد
پایان پارت دوازدهم ✨
بیشتر نوشته بودم ولی آپ نمیشد
#فیک #رمان #سناریو #جونگ_کوک #بی_تی_اس #Jungkook
تهیونگ با عصبانیت رو به روی تمام کسانی که توی استخر حضور داشتند ایستاده بود جونگ کوک هم بیخیال کنارش صحنه مقابلش رو تماشا می کرد
-کسی که آرونا رو ها داده توی آب به نفعشه خودش رو معرفی کنه چون اگه خودمون دوربین ها رو چک کنیم تا پیدا بشه اتفاق های خوبی نمیوفته
-و از اونجایی که باند هامون یکیه حتی اگه جز نیرو های من بوده باید خودش رو معرفی کنه
بعد از سه دقیقه پسری با قدی نسبتا بلند و موهایی با هایلایت های طلایی که تا روی شونش می رسید جلو اومد و گفت
-ک..کار من بود فقط می خواستم شوخی کنم باهاش فکرش هم نمی کردم شما بلد نباشه چون...
با دیدن تفنگ تهیونگ که به سمت وسط پیشانیش نشانه رفته بود لکنت گرفت و غلط کردم رو زمزمه کرد
-توی احمق فقط داری اکسیژن حروم می کنی لیاقتت مرگه
-هی صبر کن من به هیچ وجه اعضای باندم رو نمی کشم این روش من نیست از اون جایی که این پسر جز نیرو های منه می سپارمش دست آرونا پس تفنگت رو بیار پایین کیم
نفسش رو با حرص خالی کرد قطعا دلش نمیخواست سر به تن کسی که به دوست دختر سابقش آزار رسونه باشه
صدای برخورد دست کسی به در اتاقش باعث شد دست از خواندن کتاب برداره
-بیا تو...
خدمتکار ریز جثه ای سر به زیر وارد شد از لرزش بدنش می شد فهمید که ترسیده
-ا..ارباب گ..گفتن که همراه من ب..بیاید
کتابش رو کنار گذاشت از جا بلند شد و پشت سر دختر قدم برداشت
-تو رو تا حالا ندیده بودم...
-من د..دو ماهه که ا.. استخدام شدم
-از من نترس همه خدمه این عمارت می دونن که من مثل بقیه نیستم
-چشم خانم جئون
-آرونا صدام کن این طوری بهتره
جونگ کوک صحبتش رو با تهیونگ که درباره نقشه جدید بود با دیدن آرونا قطع کرد و به سمتش رفت
-کیم کسی که هولت داد توی استخر رو پیدا کرده، توی اتاق قرمزه طبقه ۳- آمادس امکاناتش به پای مقرمون نمی رسه ولی بد نیست کاملا آزادی فقط نکشش یا کاری باهاش نکن که دیگه به دردم نخوره
-چشم رئیس
-اما به نظر من اون حرومی فقط داره اکسیژن به هدر میده
-کسی از تو نظر نخواست
صدای نسبتا خونسرد آرونا توی فضا پیچید و بلافاصله جئون جوابش رو داد
-اون الان رئیس تو هم حساب میشه به من ربطی نداره که قبلاً چه اتفاقی بین تون افتاده الان باید بهش احترام بزاری فهمیدی؟
-بله
درسته که دلش می خواست کسی که هولش داده بود رو خفه کنه اما الان اصلا حوصله نداشت اون اوایل که تازه شروع به کار کرده بود جونگ کوک فقط اجازه می داد توی یک مأموریت در هفته شرکت کنه اما کم کم با گذشت زمان نه تنها توی تمام مأموریت ها حضور داشت بلکه مسئولیت به حرف کشیدن آدم های که گیر میاوردن هم به عهده گرفت البته که به پای شکنجه گر اصلی شون یعنی مین یونگی نمی رسید...
*اگه روحیه حساسی دارین بخش توی پرانتز رو نخونید البته الان اتفاق خاصی نمیوفته احتمالا پارت بعد باشه در هر صورت گفتم بدونید دوزتان🌚*
(وارد اتاق قرمز شد روی دیوار سمت چپش پر از انواع وسایل برای شکنجه کردن دیده می شد. یک تخت،صندلی و طناب برای آویزان کردن از سقف میز بزرگ مشکی به همراه یه صندلی چرخدار وسط اتاق بود. با اشارش به صندلی بادیگارد ها پسر بیچاره رو روی اون نشوندن و دست و پاشو با گیره های فلزی متصل به صندلی بستن
-فعلا نیازی بهتون ندارم برید بیرون
پشت میز نشست و چونش رو به دستش تکیه داد
-خب بیبی (بیبی به معنای عزیزم نه اون بیبی🫠)چون تقریبا همه چیز واضحه پرونده ای راجبت بهم ندادن پس چطوره خودت بگی کی هستی؟
-نه ممنون فکر نمی کنم لازم باشه خودم رو معرفی کنم
-اما من می خوام بدونم پس باید بگی!
پسر چشم غره ای به آرونا رفت و نفسش رو کلافه بیرون داد
-هوانگ مین سو ام ۲۹ سالمه و بوسان به دنیا اومدم راحت شدی؟
-با چه هدفی منو توی استخر پرت کردی؟!
-می خواستم شوخی کنم
-همه می دونن که از شوخی متنفرم هیچ کس هم تا حالا باهام شوخی نکرده به عبارتی دیگر جرعت نداشته که دست به همچین کاری بزنه جدا از اینا میدونی چه بلایی سرم آوردی؟معلومه نه چون یه پسری
-یه لحظه صبر کن یه سوالی برام پیش اومده تو چرا شما بلد نیستی؟بعدم چرا من باید به خاطر یه شوخی الان توی این شرایط قرار بگیرم؟!من از کجا باید می دونستم که تو شما بلد نیستی اونم وقتی جز آزمون های ورودی بوده؟
-اینکه تو اینجایی دستور رئیس خوش اخلاق مونه فکر نکن من خیلی بیکارم که بخوام وقت با ارزشم رو برای شکنجه کردن تو هدر بدم
-حداقل نمی تونی منو بکشی
-درسته که حق ندارم بکشمت اما می تونم کاری کنم که خودت برای مردن بهم التماس کنی
از پشت میز بلند شد و نگاهش رو بین ابزار ها چرخوند و بالاخره کاتر مدادی شکل رو انتخاب کرد به نظر برای طراحی روی پوست عالی بود برش داشت و کنار پسر ایستاد
پایان پارت دوازدهم ✨
بیشتر نوشته بودم ولی آپ نمیشد
#فیک #رمان #سناریو #جونگ_کوک #بی_تی_اس #Jungkook
- ۱۰.۹k
- ۰۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط