{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای فدای تو و آن ناز نگاهت گل من

ای فدای تو و آن ناز نگاهت گل من
جان به قربان تو و چشم سیاهت گل من

باورت هست از آن لحظه که تو دور شدی
همه شب منتظرم بر سر راهت گل من

باورت هست دمادم به تو من می گفتم
شده بر دوش من آن بار گناهت گل من

این همه سردی تو باز عذابم داده‌است
مگر آغوش کسی گشته پناهت گل من

یادت آمد به تو گفتم که چه زیبا شده ای
با گلی را که زدی تو به کلاهت گل من

بارها گفته ام ای دوست چنین آه مکش
چون که آتش بکشد خرمن آهت گل من..
دیدگاه ها (۳)

تقدیر چرا خواست بیایی سر راهم؟یعنی چه که افتاد به چشم تو نگا...

دلم تنگ است از این دنیا... چرایش را نمیدانم! من این شعر غ...

من آمده ام بدرقه ات "کاش بمانی"این زمزمه ام بود ولی زیر زبان...

هیـــچ میـــدانی ؟؟که تــــــــــــو . . .تنـــــــــــها عش...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

سناریووو جدیددددددوقتی شب میری خونه دوستت بهشون پیام میدی ول...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط