{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گنجشکی با عجله و با تمام توان به آتش نزدیک می‌شد و برمی‌گ

گنجشکی با عجله و با تمام توان به آتش نزدیک می‌شد و برمی‌گشت‌!

پرسیدن : چه می‌کنی؟

پاسخ داد: در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می‌کنم و آن را روی آتش می‌ریزم…

گفتند: حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می‌آوری بسیار زیاد است و این آب فایده‌ای ندارد.

گفت: شاید نتوانم آتش را خاموش کنم، اما آن هنگام که وجدانم می‌پرسد: زمانی که دوستت در آتش می‌سوخت تو چه کردی؟

پاسخ می‌دهم: هر آنچه از من بر می‌آمد!!




گنجشکو خخخخخ
دیدگاه ها (۱۳)

.با تو نه برایِ من غروری ماندنه حواسینه دلی با تو هرچقدر هم ...

دوباره غصه نان را به سفره آوردندکسی به آنچه در آینده است خوش...

یکی از دانشجویان دکتر حسابی به ایشان گفت : شما سه ترم است که...

ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻡ ﻭ ﺧﺎﻧﻤﺶ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻦ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺟﺪﺍ ﺑﺸﻦﯼ ﺭﻭﺯ ﺗﻮ ﯾﻪ ﻣﻬﻤﻮ...

📖 رمان «گرفتار تو»پارت هفدهم: فرار نیمه‌کاره 🚉🖤[دیدگاه تهیون...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

مرد بی رحم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط