{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یکی از دانشجویان دکتر حسابی به ایشان گفت : شما سه ترم است

یکی از دانشجویان دکتر حسابی به ایشان گفت : شما سه ترم است که مرا از این درس می اندازید. من که نمی خواهم موشک هوا کنم . می خواهم در روستایمان معلم شوم .

دکتر جواب داد : تو اگر نخواهی موشک هواکنی و فقط بخواهی معلم شوی قبول ، ولی تو نمی توانی به من تضمین بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا ، نخواهد موشک هوا کند .
دیدگاه ها (۹)

گنجشکی با عجله و با تمام توان به آتش نزدیک می‌شد و برمی‌گشت‌...

.با تو نه برایِ من غروری ماندنه حواسینه دلی با تو هرچقدر هم ...

ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻡ ﻭ ﺧﺎﻧﻤﺶ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻦ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺟﺪﺍ ﺑﺸﻦﯼ ﺭﻭﺯ ﺗﻮ ﯾﻪ ﻣﻬﻤﻮ...

فروغ فرخزاد : اگر مستضعفی دید...

بسم الله الرحمن الرحیم وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا -...

بسم الله الرحمن الرحیم وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا -...

𝐏𝐚𝐫𝐭 11

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط