{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوباره دکتر ژل سردی که ازش متنفر بود رو روی شکمش مالید و اون ...

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 32
دوباره دکتر ژل سردی که ازش متنفر بود رو روی شکمش مالید و اون چیز مزخرف رو روی شکمش فشرد و حرکت داد.
-اووو امگا کوچولوتون عالی بزرگ شده! حالا دوست دارین بدونین جنسیتش چیه و... فکر کنم حتی بتونین ضربان قلبش هم بشنوین
-و-واگعنی؟؟؟
-اهوم
جونگکوک به مانیتور که جثه ریزه میزه تولشون رو نشون میداد چشم دوخت.
-خب... باید بگم که امگاتون.... عاممم... دختره!
و ضربان قلب ضعیفش سکوت رو از بین برد...
جونگکوک با چشمای برق برقی به مانیتور خیره بود ولی ناگهان حس کرد دستش خیس شد و وقتی برگشت دید تهیونگ نگاهش بین مانیتور و جونگکوک میچرخه و قطره اشکی از گونش سرازیر و رو دست جونگکوک افتاده.
-د-ددی چلا گ-گلیه میتنه؟؟؟؟؟ ( ددی چرا گریه میکنه؟؟؟؟؟ )
تهیونگ به خودش اومد و اشکش رو پاک کرد و لبخندی مستطیلی ای که نادر ترین چیز از تهیونگ بود البته برای هرکی جز جونگکوک زد و جونگکوک رو که حالا با نگرانی نشسته بود و از اشک های تهیونگ اشک تو چشماش جمع شده بود و فکر میکرد اتفاقی افتاده محکم بغل کرد و اشک هاش که هیچ کل صورتش رو بوسید.
-گریه خوشحالیه فرشته من... همش به خاطر تو که انقدر شگفت انگیزی و اون توله کوچولو که انقدر نازه.
-ینی ک-کوکی ناژ نیش؟؟
اخمی کرد و گفت.
-معلومه که هست! کوکی از همه دنیا ناز تره!
جونگکوک ریز ریز خندید که تهیونگ از شیرینی خندش بوسه محکمی روی گونه اش زد.
-زیبای من... همه زندگیم حالا توی تو و این نینی خلاصه میشه...
دکتر که تمام مدت با لبخند نگاه میکرد به حرف اومد.
-خب... میتونید ژل رو تمیز کنین و برین...
و از اتاق بیرون رفت.
تهیونگ جونگکوک رو خوابوند و با دستمالی مشغول تمیز کردن شکمش شد.
-خب خوشگلم حالا میخای اسمش رو چی بزاری؟
-آرا! *아라
-چرا؟
-ا-اشم ا-اوما ا-ارا بود...( اسم اوما آرا بود... )
-اسم خیلی قشنگیه... میدونستی سلیقه خیلی خوبی-
جونگکوک هق بلندی زد که تهیونگ دست از کارش برداشت و سرش سمت جونگکوک که داشت بلند بلند هق هق میکرد و گریه میکرد چرخید. دستمال رو دور انداخت و بغلش کرد و کمرش رو مالید.
-هیشش هیشش... متاسفم بیبی....اروم باش...
ولی جونگکوک فقط گریه میکرد و حتی به زور نفس میکشید.
-جونگکوک!! منو ببین!! اروم باش فرشته من اروم باش...
-ددیییییی
-جون دلم؟ اروم باش و فقط نفس بکش باشه؟ تو که نمیخای نینیمون اسیب ببینه هوم؟
با این حرف جونگکوک کم کم اروم گرفت.
-با من نفس بکش باشه؟ دم.. بازدم... دم... بازدم...
کم کم جونگکوک اروم شد و به سینه تهیونگ چسبید و پاهاش رو دورش حلقه کرد و محکم بهش چسبید.
-د-دلم ب-بلای اوما تند ش-شده...( دلم برای اوما تنگ شده... )
-ددی قربون اون دلت بره... بمیرم برات... دیگه اینجوری نکن باشه؟ قطعا اوما هم نمیخاد اینجوری ببینتت
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
بابت همه نظرات قشنگتون ممنونممم💖
#تهکوک#فیک#اسمات#بی_تی_اس#فیکشن#رمان
دیدگاه ها (۱۶)

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 33-وووواااوو چ-چگد گ-گشنگه! -اهوم... به زور ...

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 34روز چادر زنی فرا رسیده بود و جونگکوک دل تو...

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 31با خوشحالی پاهاش رو تکون میداد و منتظر روی...

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 30تا بهش رسید محکم بغلش کرد. -الهه ماه رو شک...

ᴵ ᶠᵃˡˡ ᶦⁿ ˡᵒᵛᵉ ʷᶦᵗʰ ᵃ ᵈᵉᵐᵒⁿ | ᵖᵃʳᵗ ²⁶-تهیونگ... نفسم نترس......

امروز دوتا پارت داریمممم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط