{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جوابش مثبت بود دلم میخاست حالا که حاملم همه بفهمن پس

جوابش مثبت بود دلم میخاست حالا که حاملم همه بفهمن پس...
ویو ات
فردا شب ی مهمونی قراره تو عمارت برگزار شه بخاطر عروس جدید و هوف حصله ندارم
کوک:بخوابیم عشقم
ات:اره موافقم
ویو صبح ات
پاشدم دیدم کوک نیست رفتم دست صورتم شستم مسواک زدم خواستم درو باز کن که ی صدایی شندیدم
کوک:باشه عزیزم حلش میکنم تو نگران نباشه
داشت با کی حرف میزد؟؟سریع از کنار در رفتم کناره اومد تو اتاق
کوک:فرشته من بیدار شده
ات:اره عزیزم بریم پایین صبحونه بخوریم؟
کوک:اره عشقم بریم
رفتیم سر میز ک
م.کوک:دخترم برای امشب خانوادت دعوت کن
ات:چشم
ویو ظهر ات
به جنی زنگ زدم اومدم
جنی:میگم ات مطمعنی کوک واقعا دوست داره
ات:معلومه که نه ندیدی پشت در داشت چی میگفت
جنی:بنظر منم عجیب شده خیلی بنظر من ی نقشه ای داره
ات:نمیدونم بخدا
جنی:ولش حالا بیا این لباس قرمز بپوش خودم آرایشت میکنم(با ذوق)
ات:باشه عزیزم
جنی منو ارایش کرد منتظر کوک بودم که بیاد
جونگکوک:واو چه زیبا شدی
ات:مرسی عزیزم
دستم گرفت رفتیم پایین همه نگاه ها رو ما دوتا بود کوک رفت سمت دوستاش منم پیش جنی بودم همه چی خوب بود تا اینکه یهو دیدم یکی اومده
بورا:ببخشید(یکم بلند) اومدم اینجا که ی خبر مهمی بدم به خانواده جئون من از جونگکوک حاملم
همه داشتن پچ پچ میکردن منم فقد تو شوک بودم تا اینکه جونگکوک گفت:


اینم پارت جدیدش سوال اینجاست چرا فیکم اسم نداره چون واقعا اسمی به ذهنم نمیاد اگه به ذهن شما میاد بگین بهم
دیدگاه ها (۶)

جونگکوک گفت:بورا تو چطوری اومدی اینجا (گاییز چون آدم های پول...

ات ویوبلند شدم دیدم کوک کنارم خوابیده ازش طلاقمو میگیرم بالا...

پروفم و آیدیمو عوض کردم خوب شده؟!

رفتیم با کوک تو اتاق که من دیگه طاقتم تموم شده بودات:چند سال...

ازدواج اجباری پارت نمیدونم چند

part26 عشق پنهان《ویو ات》با جونگ کوک شروع کردیم به جمع کردن و...

ازدواج اجباری پارت ۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط