{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

I can be myself with him

I can be myself with him
Part¹⁰²

رفتم روی تختم و به میا زنگ زدم:

میا:چطوری خره؟
-خوبم اوسکل..یه چیزی بهت بگم؟
میا:بگو..

براش مهمونی رو تعریف کردم

-فردا میام دنبالت بریم خرید
میا:میبینمت!
-همچینین

و تماسو قطع ‌کردم..
رفتم توی یه پی‌دی‌اف تا رمانم رو بخونم..
در اتاقم زده شد..و تهیونگ اومد داخل

-جونم؟

هیچ حرفی نزد..فقط اومد کنارم خوابید و بغلم کرد..دستش رو روی کمرم گذاشت..از کارش تعجب کردم

-چیشده؟
+هیچی..فقط ارامش میخوام
-خب چرا اومدی بغل من؟
+چون ارامش من تویی

صورتم داغ شد..
دستم رو روی سرش گذاشتم
همونجوری که داشتم رمان میخوندم،سرش رو هم نوازش میکردم...

یک ساعت گذشته بود..حدودا ساعتای دوازده شب بود
تهیونگ با اینکه قهوه خورده بود،ولی بازم خوابش برده بود
گوشی رو گذاشتم کنار..پتو رو روش کشیدم و دوتایی،به خواب رفتیم...

چشمام رو با تابش نور خورشید،باز کردم
اولین چیزی که دیدم،تهیونگ بود..که داشت نگاهم میکرد
لبخندی زد:

+صبح بخیر
-صبح بخیر

و خودمو بیشتر توی بغلش جا کردم..

+ساعت هشته
-یکم بخوابم؟
+دنبال میا نمیری؟
-چرا!ولی یکممم فقط میخوابم

چشمام رو بستم..
شروع کرد به قلقلک دادنم
بالاخره بلند شدم..و کل خونه رو دنبالش کردم

-تهیونگ اسمم رو عوض میکنم اگه نگیرمت..وایساااا

همونجوری که می‌دوید،نگاهش رو به سمتم برگردوند:

+عمرااا

و همون لحظه،مستقیم خورد توی در اشپزخونه
از خنده پخش زمین شدم..
تا ساعتای ۸ و نیم داشتیم میخندیدیم
و دیگه وقت اماده شدن بود!
وارد اتاقم شدم..
یه دوش گرفتم..یکم ضدافتاب زدم..لباسم رو پوشیدم.. عطر زدم..کفشامو پا کردم..کایفم رو برداشتم و در اخر،از اتاق رفتم بیرون
دقیقا ساعت ۹ بود..پسرا هم اماده بودن
من سوار ماشین خودم و اوناهم سوار ماشینشون شدن!
به سمت خونه ی میا حرکت کردم..

رسیدم..بهش زنگ زد:

-بیا بیرون خره
میا:اومدم

چند دقیقه بعد،اومد..
سوار ماشین شد..دوتا لیوان قهوه دستش بود
یکیش رو به من داد:

میا:بگیر
-واییی که چقدر دوست من خوبه

باهم قهوه خوردیم..اهنگ گذاشتیم..رقصیدیم..غیبت کردیم..و کلی خوش گذروندیم
و رسیدیم به مرکز خرید
از ماشین پیاده شدیم..اما قبل از اینکه وارد بشیم..سوهو رو دیدم..که داشت از بیمارستان بغلی میومد بیرون
لبش کبود شده بود..پاش هم بسته بودن..کارینا هم کنارش بود
چرا اینجوری شده؟..یهو یادت حرف دیشبش تهیونگ افتادم
وای نه!نکنه برای خودش دردسر درست کنه
سرم رو تکون دادم و از افکارم اومدم بیرون
با میا وارد مرکز خرید شدیم

-امروز قراره...
میا:هرچی پیدا کردیم...
-بخریم!
میا:بزن بریمممم

وارد هر فروشگاهی میشدیم،یه چیزی میخریدیم..
رسما داشتیم کارت و دستمون رو نابود میکردیم
روی یکی از نیمکت ها نشستیم
بعد از خوردن یه بستنی،دوباره راه افتادیم
تا رسیدیم به یه لباس..که برای ظهر خیلی قشنگ بود!
با ذوق بهش گفتم:

-میا..این لباس مخصوص خودته!
میا:واییی اره..من میرم اینو پرو کنم

پاکت های خرید رو گذاشتیم رو زمین..میا لباس رو برداشت و پوشید
خیلی بهش میومد!

فروشنده:انگار برای خودتون ساخته شده!
-موافقم..همینو بردار

نوبت لباس من بود..
یه لباس با وایب قصر و سلطنت انتخاب کردم..همراه با یه تاج
واقعا بهم میومد..

بعد از خریدن هر خرت‌وپرتی،دیگه برگشتیم خونه...

*ادامه دارد...
[اسلاید دو به بعد:یکم از چیزایی که خریده..کلش نیست]
دیدگاه ها (۲۰)

I can be myself with himPart¹⁰³و شروع کردیم به ادامه شدن..او...

I can be myself with himPart¹⁰¹هنوز شروع نکرده بودیم،که تهیو...

بانو فالوشه:https://wisgoon.com/claraaaaaaaaa

P5

ات: واییییییییییییی چی دارم میگم(ویو ات) ساعت نزدیک ۱۲ بود ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط