{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بچه بودم از این ﺟوﺟه زردا خریدم، فرداش دیدم تخم نمی ﺫاره!

بچه بودم از این ﺟوﺟه زردا خریدم، فرداش دیدم تخم نمی ﺫاره!!!
دلم واسش سوخت یه تخم مرﻍ کردم تو باسنش، مُرد!!!
(از همون بچگی مهربون بودم و دستم تو کار خیر بود)
به همه می گفتم :سرِ زا رفت!!!!
دیدگاه ها (۶)

میدونی عشق یعنی چی؟ ینی وقتی عصبانی میشی بذاره هرچی دوست دار...

از طرف میپرسن چرا کوچه تون آسفالت نشده؟میگه:بسم الله رحمان ر...

یه رفیق داشتم اسم باباش سام بود. ...ِِ..نه خدایی سام اسم باب...

فقط مرد ایرانی میتونهبا یه عالم ریش و پشم شپشورکابی عرقگیرپی...

تو پارک بودم،ديدم ي پسره دستاشو گرفته سمت آسمون دلم سوخت،فک ...

حق سر من زیاد اومده . تو کربلا هیئت حسین ستوده دمپایی

رمان دخت من

پارت ۵۶ جنگل خوشگله۳ اره۶ چرا نمیری دنبال امگات بگردی؟۳ ه......

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_41با حال خراب وارد خونه شدم ...

پارت ۳ساعت ۵ و ۴۵ دقیفه صبح_جونگکوک:وقتی بهوش اومدم دوباره ت...

فیک افسرده پارت دوم

رمان :«پسر عموی جذابم»part:4ویو «سلین»که مدیر گفت :-بفرمایید...

رمان تو خود منی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط