حق سر من زیاد اومده . تو کربلا هیئت حسین ستوده دمپایی
های منو برده بودن. سه ساعت با بچه ها دنبال دمپایی بودم. دستشویی هم داشتم شدید. دنبال دمپایی گشتم بعد دیدم یک بنده خدایی اومده میگه دادا دمپایی شماس گفتم آره دمت گرم گفت حلال کن داشتم میرفتم صف غذا کفش هام دست رفیقم بود دمپایی های تو رو پوشیدم. دلم میخواست فوشش بدم. ولی خوب همون دمپایی باعث شد باهم رفیق بشیم تا حالا رفیق اصفهانی نداشتم که پیدا کردم
- ۴.۰k
- ۲۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط