{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حق سر من زیاد اومده . تو کربلا هیئت حسین ستوده دمپایی

های منو برده بودن. سه ساعت با بچه ها دنبال دمپایی بودم. دستشویی هم داشتم شدید. دنبال دمپایی گشتم بعد دیدم یک بنده خدایی اومده میگه دادا دمپایی شماس گفتم آره دمت گرم گفت حلال کن داشتم میرفتم صف غذا کفش هام دست رفیقم بود دمپایی های تو رو پوشیدم. دلم میخواست فوشش بدم. ولی خوب همون دمپایی باعث شد باهم رفیق بشیم تا حالا رفیق اصفهانی نداشتم که پیدا کردم
دیدگاه ها (۱)

هیئت مهربانی های مقیم مرکز ... مشهد مقدس

بر منکر محسنیه لعنت. ... ما تا ۹ ربیع پیراهن مشکی در

🇮🇷🇺🇸مردی که ادعا می‌شد در تونلی پنهان شده ، در دفتر کارش به ...

کاشکی خونم توی کربلا بود. ...پاتقم حرم تو نیمه شبا بود

رمان

part 5ویو آناستازیا صبح از خواب پا شدم و روی تخت نشستم و به ...

KIM V

طبقه ۱۲پارت اول🚬علامت ها:داهی+جونگکوک_نایا*بقیه اعضا!ویو داه...

My lovely neighbor part : 49

My lovely neighbor part : 53

My lovely neighbor part : 46

رمان آغوشی از جنس خطر/پارت اول 1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط