{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت اول 🥺

پارت اول 🥺
نفرت عاشقی

دیانا:با عجله رفتم دم‌در ماشین ۲۰۶ ارسلان دیدم

دیانا: تو اینجا چیکار میکنی اخهه؟
ارسلان: ناراحت شدی برگردم
دیانا : کارت؟
ارسلان :بشین تو ماشین بریم باهم تولد تو راه باید باهات حرف بزنم
دیانا:چه حرفی؟
ارسلان بشین تو

دیانا:
رفتم نشستم ماشین یک لبخند تلخی زدم گفتم اقای ارسلان کاشی امرتون؟
ارسلان : بهتون میگم خانوم دیانا رحیمی و پوز خندی زدم راه افتادم
دیانا: نمیخای بگی چیکار داشتی؟؟
ارسلان :چرا صبر کن
دیانا:عوم و صورتم کج کردم
ارسلان: میخاستم بگم...
تلفن ارسلان زنگ خورد محراب بود
ارسلان :چیه محراب؟؟؟؟؟؟
محراب :اروم باش کجایی؟
ارسلان: تو راه!
محراب :خوب بیا دیگ
ارسلان :محراب بیشورررر زنگ زدی همینو بگی؟؟؟
محراب: عوم
ارسلان: گمشو بابا گوشی قطع کردم
تا میخاستم بگم که رسیدیم خونه ممد نشد که بگم
دیاناهم بدون هیچ حرفی پیدا شد
داشت میرفت که بهش گفتم
ارسلان: دستم درد نکنه رسندومت
دیانا :پوز خندی زد گفت ممنون رف
ارسلانم پیداشد
رفتن خونه ممد که دیدن....

ادامه دارد😘
#مالک
پارت دوم 🥺
نفرت عاشقی

✨🤍
دیدگاه ها (۱)

وقتی داداشت ناتنیت بود پارت سومویو تهیونگ رفتیم بار که معامل...

True Love①⑦لیا: خبری نشد؟ م: نه نشد.. ا/ت هم نمیدونست لیا: پ...

پارت ۸ رمان. (ازدواج اجباری) داشتم میرفتم سمت خونه که تلفنم...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part27دیگه نمیکشیدم همونجا جلوش زانو زدمو دست...

مهمونی خطرناک پارت=18ویو ات:جونگ کوک خیلی ریلکس لبامو میبوسی...

forced by your side به اجبار کنار تو part:14نویسنده(بادا) جی...

#مافیای_من پارت دوازدهم ویو ا/ت: حالا باید چیکار کنم بزارم ب...

پارت 44╭─ 🎀🦋 𝑽𝒊𝒆𝒘 𝑯𝒚𝒖𝒏 𝑾𝒐𝒐 🦋🎀 ─╮دایی: آهان... فهمیدم! 😏آت: چ...

پارت ۴نقشه ای از قرار فردا روی تخته کشیدم لب زدم گفتم« ببین ...

کپشننننن گَلبای من😌🎀عروسک من😈🔞پارت هشتاد و هفت با زمزمه آروی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط