{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای دل ، به کوی او ز که پرسم که یار کو

ای دل ، به کوی او ز که پرسم که یار کو
در باغ پر شکوفه ، که پرسد بهار کو
نقش و نگار کعبه نه مقصود شوق ماست
نقشی بلند تر زده ایم ، آن نگار کو
جانا ، نوای عشق خموشانه خوش تر است
آن آشنای ره که بود پرده دار کو
ماندم درین نشیب و شب آمد ، خدای را
آن راهبر کجا شد و آن راهوار کو
ای بس بسنم که بر سر ما رفت و کس نگفت
آن پیک ره شناس حکایت گزار کو
چنگی به دل نمی زند امشب سرود ما
آن خوش ترانه چنگی شب زنده دار کو
ذوق نشاط را می و ساقی بهانه بود
افسوس ، آن جوانی شادی گسار کو
یک شب چراغ روی تو روشن شود ، ولی
چشمی کنار پنجره ی انتظار کو
خون هزار سرو دلاور به خک ریخت
ای سایه ! های های لب جویبار کن
دیدگاه ها (۱)

تو کی هستی که بخواهی زندگی مرا قضاوت کنی ؟؟؟من بی عیب نیستم ...

حوصله ات که سر می رود ؛با دلـــــــــــــم بازی نکن ،من در ب...

چه کسی داد به چشمان تو سوگند مرا؟که چنین کرده به سوگند تو پا...

درب شماره یکسادگی هرگز خسته‌کننده نیست، بلکه درست برعکس، بسی...

ای دل به کوی او ز که پرسم که یار کودر باغِ پر شکوفه که پرسد ...

ای دل به کوی او ز که پرسم که یار کودر باغِ پر شکوفه که پرسد ...

...هزار جهد بکردم که یار من باشیمرادبخش دل بی‌قرار من باشیچر...

ای صبا نَکهَتی از خاکِ رَهِ یار بیار..!!

غزلستان: فال روز چهارشنبه، ۱ اردیبهشت ۱۴۰۰ صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش وین زهد خشک را به می خوشگ

شب و روز مونس من غم آن نگار باداسر من بر آستان سر کوی یار با...

بسی شب با مهی بودم کجا شد آن همه شبهاکنون هم هست شب، لیکن سی...

بعد از آن دیوانگیها ای دریغ -با‌ورم ناید که عاقل گشته ام -گو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط