{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان خرس عسلی فصل دوم پارت ۲

رمان خرس عسلی فصل دوم پارت ۲

الان دو هفته از اون روزی که گفتن جین مرده می‌گذشت

همه عزادار بودن و از همه مهم‌ترین بود که خبر اومده بود ته یونگ خودکشی کرده

و این باعث ناراحتی بیشتر حتی خانواده اونا هم شده بود اما با

این خبر که اون حالش خوب شده و اتفاقی براش نیفتاده

باعث شده بود که همین حالشون بهتر بشه و از طرف دیگه پدر واقعی ته یونگ

که یکی از پولدارترین مردهای جهان بعد از جونگ کوک بود

بالاخره اونو پیدا کرد لی در حالی که توی بیمارستان بود بی‌خبر از اینکه

پسری که وقتی خودکشی کرده اونو پیدا کرد پسری بود که چند سال قبل

اونو در یک حادثه از دست داده بود و الان پشت در اتاق بیمارستان

نشسته بود تا حال اون پسر بهتر بشه بعد از چند دقیقه سوهو

یکی از دوست های تهیونگ اومد اونجا و از مرد تشکر کرد

من سری تکون داد و خواست بره که متوجه خالی روی دست چپ ته یونگ شد

خاله که سال‌ها قبل قبل از اینکه پسرشو توی حادثه‌ای از دست بده

نشان خانوادگیشون روی دستش بود این نشانی بود که فقط زن خودشو

بچه‌هاشونو داشتن و بعد از چند ثانیه با توجه بهش نگاه کردن از اونجا دور شد

اما زمانی که به ماشینش رسید به یکی از بادیگارداش دستور

داد در مورد اون پسر تحقیق کنن و بعد از بیمارستان خارج شد و

به خونه خودش رفت و طولی نکشید که بادیگارد وارد اتاق شده

به مرد تمام اطلاعات که توی پرونده جمع آوری کرده بود رو داد

و از اتاق خارج شد و مرد با خوندن اونا فهمید که این پسر یه پسر بی‌خانمان بوده که

مرد پولدار اون رو به پیش خودش می‌بره و بعد از خوندن کل اون پرونده

تازه متوجه میشه که اون پسری که جونشو نجات داد در اصل پسر خودش

که سال‌ها پیش گمش کرده بوده و این باعث میشه قلبش به تپش بیفته و

بیمارستان برمی‌گرده تا پسرو دوباره ببینن وقتی وارد بیمارستان میشه

از پرستار می‌پرسه که اتاقی که به پسر توش بستریه کجاست

و پرستار میگه که اتاق شماره ۱۱۸ و مرد به طرف اتاق حرکت می‌کنه

و قبل از وارد شدن در می‌زنه و بعد وارد اتاق می‌شه و با پسری که به هوش

اومده و در حال صحبت با دوستشه روبرو میشه و مرد از دوست پسر

می‌خواد که از اتاق خارج بشه تا باهاش حرف بزنه

پسر یا به عبارتی همان سوهو دوست تیونگ ری تکون میده و از اتاق خارج می‌شه

منتظر به مرد نگاه می‌کنه مرد میگه که می‌خواد در مورد موضوعی باهاش صحبت کنه

سری تکون میده و مرد شروع می‌کنه

مرد، خب راستش من دلیل اینکه صبح چرا خودکشی کردی رو نمی‌دونم ولی خالی روی دستت نیسان خانوادگی ماست و من بعد از تحقیق در مورد فهمیدم که تو همون پسری هستی ه من سال‌ها پیش توی یه حادثه از دست دادم

این حرفا باعث شد قلب تهیون تند بزنه پدر و مادری که سال‌ها دنبالشون می‌گشت

حالا روبرو ش بودن و این باید باعث می‌شد خوشحال باشه ولی

از روزی که جون کوک رفت خوشحالی دیگه براش معنایی نداشت

ته، منظورتون از این حرف اینه که من به سر شما هستم

مرد سری تکون می‌داد م لبخندی می‌زنه و از مرد می‌خواد از اونجا بره

مرد، منظورت چیه پسرم

ته ،ببینید آقا با توجه به اینکه شما به من گفتید خاله رودستم نشان خانوادگی شماست ولی ن سال‌هاست بدون شما بزرگ شدم و اینکه هیچ امیدی به این زندگی ندارم و می‌دونم که شما منو از مرگ نجات دادید ازتون هم ممنونم هم دلیلشو می‌خوام

مرد،تو برای چی داشتی خودکشی می‌کردی زندگی خیلی قشنگه فقط باید به قشنگی‌هاش پی ببری

ته ،پی بردم یه زمانی اون قشنگی‌هاشو به من نشون داد ولی بعد از این اتفاق توجه میشی دنیا اونقدرام قشنگ نیست که فکرشو می‌کردی همیشه خندیدم من یه بچه خیابونی بودم و یه روز وقتی جونگ کوک منو با خودش برد فکر کردم زندگیم عوض شد ولی ی‌دونی من بهش دل بستم همه جوره عاشقش شدم و اون رفت قرار شد زود برگرده یه سفر کاری بود ولی یه سال گذشت هیچکس برنگشت و من با یه امید بیخود موندم تو این دنیا

مرد،تو زیادی از دنیا ناامیدی پسرم اید خدا صلاح می‌دونسته که شما رو از همدیگه جدا کرده و شایدم صلاح بوده که من تو رو پیدا کنم می‌دونم تو شاید منو نبخشه ولی همراه من بیا و بهم یه ماه فرصت بده قول میدم همه چی خوب پیش بره

ته ، قبوله

واسه بحث کردن نداشت با پیشنهاد مرد موافقت کرد و مرد به نشونه تایید تکون داد و بعد از چند دقیقه دکتر وارد اتاق شد

ادامه دارد.......
می‌دونم این بار زیاد خوب نشد ولی ب چیزی به ذهنم نمی‌رسید م دیر بشه برا هم زودتر براتون گذاشتم یکم نسبت به قبلیا بلندتره و شرایط این پارت هم ۱۵ بازنشر سی لایک سی کامنت تا پارت بعد بای
دیدگاه ها (۰)

تو کامنتا بگین چی براتون امد برای من : چقدر دیگه میخوای اعتم...

سیلام 🖐️ فصل دوم رمان خرس عسلی اپ شدو ۵ تا مونده تا شرطا برس...

#سناریو_بی_تی_اس وقتی با یه لباس باز می شینیم روی پاشون نامج...

رمان دریای عشق فصل دوم پارت ۲۳ویو یونا رو تخت داشتیم با هم م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط