نظام وظیفه
𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐭𝐰𝐨 :: 𝐠𝐚𝐳𝐞𝐥𝐥𝐞
نظام وظیفه ؟؟
تقریبا با دیدن همون اسم هم میتونست محتوای نامه رو حدس بزنه ولی تا با چشمای خودش نمیدید باورش نمیشد بنابراین با هیجان خودش رو داخل اتاقش انداخت تا کاترش رو پیدا کنه. دست هاش از شدت هیجان کمی میلرزیدن و موقع باز کردن پاکت چند باری دچار انحراف شد
ولی در نهایت تونست بدون اینکه به خود نامه آسیبی برسونه اون رو از داخل پاکت خارج و تاش رو باز کنه تا بخونتش
_تهیونگ؟کی دم در بود؟
صدای مادرش از نزدیک اتاق می اومد ولی اونقدر شوکه بود که قدرت تکملش رو به کل از دست داده بود و نمیتوانست جوابی بده. نامه ی اجازه خروج از کشور بدون سربازی ، بالاخره بعد از چندماه لعنتی از نظام وظیفه اومده بود و حقیقتا چی میتونست بیشتر از این خوشحالش کنه ؟؟
احساس میکرد تمام خستگی و درد تو تنش بابت درس خوندن به طور ناگهانی از بین رفتن و مغز فعالش به سرعت شروع کرد به رویاپردازی راجب سفری که پیش رو داشت.
برای کسی مثل تهیونگ که عاشق سفر کردن بود این نامه بعد از این همه مدت بهترین خبر ممکن بود و از همین حالا مطمئن بود که برای باقی هفته اصلا نمیتونه روی درس تمرکز کنه
_تهیونگ ؟؟
صدای مادرش این بار از داخل اتاقش به گوش رسید و باعث شد بالاخره سرش رو بالا بگیره.
_مامان...
بغض و لرزش توی صداش برای لحظه ای باعث شد زن بیچاره پیش خودش فکر کنه که اتفاق بدی افتاده ولی درست زمانی که دست هاش رو با نگرانی بالا آورد تا موهای پسر رو نوازش کنه تهیونگ ادامه داد
_نامه نظام وظیفه اومد...
چشم های مادرش به سرعت درشت شدن و نگاه شوکه اش رو به کاغذ داخل دست پسر داد.
_داری جدی میگی ؟!!
با ناباوری پرسید و تهیونگ هم زمان که میتونست چکیدن قطره اشکی که از شدت خوشحالی تو چشمش جمع شده بود رو حس کنه با صدای بلند خندید و بعد از تموم دادن سرش به نشانه مثبت دست هاش رو از هم باز کرد و زن رو تو آغوش کشید.
و...
★𝐄𝐧𝐝 𝐨𝐟 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐭𝐰𝐨 𝐨𝐟 𝐠𝐚𝐳𝐥𝐥𝐞 𝐟𝐢𝐜𝐭𝐢𝐨𝐧★
نظام وظیفه ؟؟
تقریبا با دیدن همون اسم هم میتونست محتوای نامه رو حدس بزنه ولی تا با چشمای خودش نمیدید باورش نمیشد بنابراین با هیجان خودش رو داخل اتاقش انداخت تا کاترش رو پیدا کنه. دست هاش از شدت هیجان کمی میلرزیدن و موقع باز کردن پاکت چند باری دچار انحراف شد
ولی در نهایت تونست بدون اینکه به خود نامه آسیبی برسونه اون رو از داخل پاکت خارج و تاش رو باز کنه تا بخونتش
_تهیونگ؟کی دم در بود؟
صدای مادرش از نزدیک اتاق می اومد ولی اونقدر شوکه بود که قدرت تکملش رو به کل از دست داده بود و نمیتوانست جوابی بده. نامه ی اجازه خروج از کشور بدون سربازی ، بالاخره بعد از چندماه لعنتی از نظام وظیفه اومده بود و حقیقتا چی میتونست بیشتر از این خوشحالش کنه ؟؟
احساس میکرد تمام خستگی و درد تو تنش بابت درس خوندن به طور ناگهانی از بین رفتن و مغز فعالش به سرعت شروع کرد به رویاپردازی راجب سفری که پیش رو داشت.
برای کسی مثل تهیونگ که عاشق سفر کردن بود این نامه بعد از این همه مدت بهترین خبر ممکن بود و از همین حالا مطمئن بود که برای باقی هفته اصلا نمیتونه روی درس تمرکز کنه
_تهیونگ ؟؟
صدای مادرش این بار از داخل اتاقش به گوش رسید و باعث شد بالاخره سرش رو بالا بگیره.
_مامان...
بغض و لرزش توی صداش برای لحظه ای باعث شد زن بیچاره پیش خودش فکر کنه که اتفاق بدی افتاده ولی درست زمانی که دست هاش رو با نگرانی بالا آورد تا موهای پسر رو نوازش کنه تهیونگ ادامه داد
_نامه نظام وظیفه اومد...
چشم های مادرش به سرعت درشت شدن و نگاه شوکه اش رو به کاغذ داخل دست پسر داد.
_داری جدی میگی ؟!!
با ناباوری پرسید و تهیونگ هم زمان که میتونست چکیدن قطره اشکی که از شدت خوشحالی تو چشمش جمع شده بود رو حس کنه با صدای بلند خندید و بعد از تموم دادن سرش به نشانه مثبت دست هاش رو از هم باز کرد و زن رو تو آغوش کشید.
و...
★𝐄𝐧𝐝 𝐨𝐟 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐭𝐰𝐨 𝐨𝐟 𝐠𝐚𝐳𝐥𝐥𝐞 𝐟𝐢𝐜𝐭𝐢𝐨𝐧★
- ۵۵
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط