بالاخره میتونم اون سفری که از بچگی آرزوش رو داشتم تجربه کنم چی از ...
𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐭𝐡𝐫𝐞𝐞 :: 𝐠𝐚𝐳𝐞𝐥𝐥𝐞
بالاخره میتونم اون سفری که از بچگی آرزوش رو داشتم تجربه کنم چی از این بهتر ؟؟
تک تک کلماتش رو با ذوقی وصف ناپذیر به زبون می آورد احساس میکرد توی همین چند دقیقه به اندازه کل یک سال دوپامین ترشح کرده
ولی شنیدن صدای بغض آلود مادرش باعث شد با شوک از بغلش خارج بشه
_پسر عزیزم من چطور یه هفته بدون دیدنت
زندگی کنم اخه ؟
اگه اتفاقی برات بیفته چی ؟
.
.
[مـسـکـو . روسـیـه]
_فرمانده شما اجازه ندارید بدون اطلاع وارد اتاق وزیر بشـ...
توقف و چرخیدن ناگهانی فرمانده به سمت سربازی که پشتش تند تند قدم برمیداشت حرفش نصفه بمونه سرجاش میخکوب بشه و سرش رو فورا پایین بندازه.
مرد چند قدم فاصله یک بینشون رو با قدم هایی بلند طی میکرد و بعد درحالی که کمی از بالا به پسر نگاه میکرد با اخم غلیظی که بین پیشونیش نقش بسته بود غرید
_هیچی فکر کردی که پشت سر کی راه افتادی و اینطور فریاد میکشی ؟!
سرباز لحن و صداش آروم بود ولی به همون اندازه ترسناک و تهدید کننده
_من...من متاسفم قربان ولی هیچکس نمیتونه بدون اجازه وارد اتاق وزیر بش
سرباز بیچاره با صدایی که سعی میکرد جلوی ارزشش رو بگیره خودش رو توجیه کرد دست خودش نبود در واقع هر کس دیگه ای هم بود در اون لحظه نفسش میزان نزدیکی به فرمانده ارتش حبس میشد هیچکس دلش نمیخواست مقابل اون مرد بایسته و مخاطب نگاه خشمگینی قرار بگیره
_سرت رو بالا بگیر و به من نگاه کن سرباز
ادوارد بدون توجه به چیزی که پسر گفته بود به آرومی دستور داد و وقتی بی حرکت بودنش رو دید
صداش رو بالا برد
_دستور دادم سرت رو بالا بگیری سرباز
این بار پسر جوان تصمیم گرفت بیشتر از این روی اعصاب فرمانده راه نره چون مشخص بود که عصبانیه اما بازهم جرعت مستقیم به چشم هایش نگاه کردن رو نداشت برای همین فقط سرش رو بالا گرفت و فقط به طرف مستقیم نگاه کرد ، البته هیچکس جرعت نگاه کردن تو چشمای فرمانده رو نداشت
★𝐄𝐧𝐝 𝐨𝐟 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐭𝐡𝐫𝐞𝐞 𝐨𝐟 𝐠𝐚𝐳𝐥𝐥𝐞 𝐟𝐢𝐜𝐭𝐢𝐨𝐧★
باید بگم جونگ کوک یه دورگه ی روسیه ای و کره ای هستش که اسمش ادوارد هستش
ولی مادرش وقتی بچه بوده اون رو جونگ کوک خطاب میکرده
اسم کره ایش :: جئون جونگ کوک
اسم روسیش :: ادوارد یستریب
بالاخره میتونم اون سفری که از بچگی آرزوش رو داشتم تجربه کنم چی از این بهتر ؟؟
تک تک کلماتش رو با ذوقی وصف ناپذیر به زبون می آورد احساس میکرد توی همین چند دقیقه به اندازه کل یک سال دوپامین ترشح کرده
ولی شنیدن صدای بغض آلود مادرش باعث شد با شوک از بغلش خارج بشه
_پسر عزیزم من چطور یه هفته بدون دیدنت
زندگی کنم اخه ؟
اگه اتفاقی برات بیفته چی ؟
.
.
[مـسـکـو . روسـیـه]
_فرمانده شما اجازه ندارید بدون اطلاع وارد اتاق وزیر بشـ...
توقف و چرخیدن ناگهانی فرمانده به سمت سربازی که پشتش تند تند قدم برمیداشت حرفش نصفه بمونه سرجاش میخکوب بشه و سرش رو فورا پایین بندازه.
مرد چند قدم فاصله یک بینشون رو با قدم هایی بلند طی میکرد و بعد درحالی که کمی از بالا به پسر نگاه میکرد با اخم غلیظی که بین پیشونیش نقش بسته بود غرید
_هیچی فکر کردی که پشت سر کی راه افتادی و اینطور فریاد میکشی ؟!
سرباز لحن و صداش آروم بود ولی به همون اندازه ترسناک و تهدید کننده
_من...من متاسفم قربان ولی هیچکس نمیتونه بدون اجازه وارد اتاق وزیر بش
سرباز بیچاره با صدایی که سعی میکرد جلوی ارزشش رو بگیره خودش رو توجیه کرد دست خودش نبود در واقع هر کس دیگه ای هم بود در اون لحظه نفسش میزان نزدیکی به فرمانده ارتش حبس میشد هیچکس دلش نمیخواست مقابل اون مرد بایسته و مخاطب نگاه خشمگینی قرار بگیره
_سرت رو بالا بگیر و به من نگاه کن سرباز
ادوارد بدون توجه به چیزی که پسر گفته بود به آرومی دستور داد و وقتی بی حرکت بودنش رو دید
صداش رو بالا برد
_دستور دادم سرت رو بالا بگیری سرباز
این بار پسر جوان تصمیم گرفت بیشتر از این روی اعصاب فرمانده راه نره چون مشخص بود که عصبانیه اما بازهم جرعت مستقیم به چشم هایش نگاه کردن رو نداشت برای همین فقط سرش رو بالا گرفت و فقط به طرف مستقیم نگاه کرد ، البته هیچکس جرعت نگاه کردن تو چشمای فرمانده رو نداشت
★𝐄𝐧𝐝 𝐨𝐟 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐭𝐡𝐫𝐞𝐞 𝐨𝐟 𝐠𝐚𝐳𝐥𝐥𝐞 𝐟𝐢𝐜𝐭𝐢𝐨𝐧★
باید بگم جونگ کوک یه دورگه ی روسیه ای و کره ای هستش که اسمش ادوارد هستش
ولی مادرش وقتی بچه بوده اون رو جونگ کوک خطاب میکرده
اسم کره ایش :: جئون جونگ کوک
اسم روسیش :: ادوارد یستریب
- ۱۲۲
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط