{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part ⁴²

part ⁴²






+ بغضم رو قورت دادم و گفتم « گ... گفت
~ با خودش گفت چطور کلمات بی شرمانه هیون رو به زبون بیاره؟ با این حجم از عصبانیت یونگی هیچی ازش بعید نبود.... تمام شجاعتش رو جمع کرد و گفت
+ یونگی
- چیه؟
+ قبل از اینکه بگم باید یه قولی بهم بدین... جفتتون
+ بورام تو
& یونگی بزار حرف بزنه
- بگو * عصبی
+ من... من مکالمه رو با گوشیم ضبط کردم اما تا زمانی که قول ندین کاری با هیون نداشته باشید نمیزارمش... هیچ جوره هم نمیتونید مجبورم کنید.... قول بدین
- لازم نیست مکالمه رو گوش کنم! این حرف یعنی کاری رو که نباید کرده! بده من گوشیتو
+ نمیدم
£ الان وقت لجبازی نیست بورام.... جفتشون عصبانی ان بدترش نکن.... من جای بورام ترسیده بودم! میترسیدم جیهوپ و یونگی از کوره در برن و به شرایط بورام توجه نکنن پس از اتاق بیرون اومدم و به تنها کسی که میتونست کنترلشون کنه زنگ زدم
& بورام با زبون خوش اون گوشی رو بده
+ نمیدم... نمید...
~با پرت شدن گلدون شیشه ای روی میز اونم دقیقا کنار گوشش برای لحظه ای قلبش از حرکت ایستاد.... الان معنی واقعی ترس رو حس میکرد.... چشماش پر از اشک شد اما جیهوپ و یونگی دیگه اون جیهوپ و یونگی مهربون نبودن
& گریه نکن لعنتی گوشی رو بده!
+ مطمئن بودم اگه وضعیت همین طور ادامه پیدا میکرد هدف یکی از وسایل شکستنی توی اتاق مغز خودم بود... وئول با شنیدن صدا عین جن زده ها پرید توی اتاق و مقابلم ایستاد
£ دیوونه ها چیکار میکنین؟؟؟؟؟ میخواین بکشینش مگه؟ معلومه وقتی عین ببر زخمی هستین حرفی نمیزنه!
& دخالت نکن وئول بیا این ور
+ درست زمانی که حس میکردم به بن بست رسیدم و حریف اون دوتا نمیشم نامجون و کوک و جیمین با عجله وارد اتاق شدن.... با دیدن وضعیت اتاق کم کم اخم های نامجون در هم رفت....
∆ ببینم جنگ جهانی بوده اینجا؟؟؟؟؟ چه خبرتونه؟ از شما توقع نداشتم
- نامجونا لطفا دخالت نکن
∆ دخالت نکنم؟؟؟؟ کم مونده بورام رو بکشین! نگاه کن به چه روزی اوفتاده! رنگ به رو نداره
& نامجون ظاهرا زبون ما رو نمیفهمه.... بهش بگو مکالمه هیون رو پخش کنه
$ با دیدن بورام که دست و پاش لرزش گرفته بود و نشونه شک عصبی بود سریع به طرفش رفتم و بغلش کردم.... و فقط منتظر تلنگورب(موقعیت )بود که بزنه زیر گریه.... هیسسسس چیزی نیست بورام... آروم باش
∆ خیلی خب.... همتون بشینید!
~با نشستن جیهوپ و یونگی نامجون آروم به بورام نزدیک شد و مقابلش رو به روی مبل زانو شد....
∆ بورام! لطفا اون ویس رو پخش کن... من الان اینجام نمیزارم کار اشتباهی بکنن
+ باید قول بدن.... *با صدای گرفته
& ب..
∆ هیسسس




شرطا همون شرطای قبل
دیدگاه ها (۴)

Part ⁵ +کوک داریم کجا میریم؟-داریم میریم کمپانی+چرا -باید به...

part ⁴¹وئول تندی خودشو به من رسوند و نیشکونی از بازوم گرفت £...

part ⁴⁰√ *خنده... جیهوپ.... تو پیشنهاد منو رد کردی اما به نظ...

𝒫𝒶𝓇𝓉 ②①+ *دهنش رو عین کرکدیل باز میکنه.... خب حرف بزنم؟ $ مط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط