Part ⁴⁶
Part ⁴⁶
~ برفی متوقف شده بود اما حالا در آغوش کسی فرو رفته بود که تهدیدش کرده بود اگه بیفته خودش با کامیون از روش رد میشه
+ غلط کردم
- اونکه صد در صد اما باید تنبیه بشی گربه ی لجباز
+ یونگی....
- بیا پایین ببینم
+ دست یونگی رو گرفتم و با کمکش پایین اومدم... آجوما جیهوپ و بقیه رو هم خبر کرده بود و با دیدن چهره حرصی جیهوپ پشت سر یونگی قایم شدم ...
& بورام تو یه دقیقه آروم بشینی بهت نمیگن بورام نه؟ اگه یونگی نیومده بود میخواستی چیکار کنی؟ ای خدا
+ هوسوکا الان که خوبم حرص نخور بیفتی رو دستمون باید جواب زنتم بدم
- *خنده
& *پوکر... یونگی داداش تربیت این بچه ناقص مونده خودت آدمش کن
- حتما... خب کجا بودیم؟
+ هوا چقدر خوبه
§ قرار بود با کامیون از روش رد بشی
+ جیمینااااا
§ یونگی پسر عمومه بورام... سوری
+ آهی کشیدم و اومدم وئول چشمام از تعجب گرد شد... وات اینا چین وئول؟؟؟
£ آهان اینا؟ آرایشگر... میخوام بزنی رو دست مدل ها
- وئول به نظرت اگه جیهوپ جای من بود میپذیرفت همسرش اونجوری جلوی اون همه چشم هیز بدرخشه؟
& مطمئنن اگه وئول جای بورام بود اجازه نمیدادم
+ یعنی الان اجازه میدی ؟؟؟ خائن من خواهرتم *زار زدن... تا زنش رو دید منو فراموش کرد .. فکرش رو میکردم
- *خنده... دیوونه
£ پس چیکار کنیم؟
- استایلش که با منه اما وئول تو خودت مکاپ آرتیستی پس خودت آماده اش کن... فقط قبلش من باهاش یه صحبت کوچیک دارم
+ وئول میخواد منو بخوره تروخدا نجاتم بده
£ نترس توی دهنش جا نمیشی...
& خب من و خانمم هم بریم برای شب آماده شیم
§ فقط ما سینگل بدبختیم
$ جیمینا ناراحت نباش... ما همو داریم { نگران نباشید در ادامه داستان تهکوک رو هم به را داریم}
∆ خب دارک شد.... پسرا بیاین بریم اتاق مهمان کارتون دارم
+ با رفتن بچه ها یونگی برگشت و نگاهم کرد.... یون یون
- نمیتونی خرم کنی بچه گربه... خب حالا خودت میای یا بزور بیارمت؟
+ گزینه دوم...
~قبل از اینکه به یونگی فرصت پردازش بده دوید و به سمت داخل عمارت رفت...
- آخرش که من تو رو میگیرم... اون موقع فقط کار رو برای خودت سخت تر کردی پیشی
+ •-• کوفتو پیشی... اینقدر پیشی پیشی کرده بود کوک و جیمین فکر میکردن یونگی حیوان خونگی گرفته... توی آشپزخونه زیر میز قایم شده بودم و قرار بود آجوما طبیعی رفتار کنه! با ورود یونگی بیشتر توی خودم جمع شدم و گوشام رو تیز کردم
- آجوما بورام اومده اینجا قایم شده؟
آجوما « نه آقا خانم اینجا نیست
~ یونگی سری تکون داد... آجوما با ایمان و اشاره بهش رسونده بود که بورام زیر میز قایم شده....
~ برفی متوقف شده بود اما حالا در آغوش کسی فرو رفته بود که تهدیدش کرده بود اگه بیفته خودش با کامیون از روش رد میشه
+ غلط کردم
- اونکه صد در صد اما باید تنبیه بشی گربه ی لجباز
+ یونگی....
- بیا پایین ببینم
+ دست یونگی رو گرفتم و با کمکش پایین اومدم... آجوما جیهوپ و بقیه رو هم خبر کرده بود و با دیدن چهره حرصی جیهوپ پشت سر یونگی قایم شدم ...
& بورام تو یه دقیقه آروم بشینی بهت نمیگن بورام نه؟ اگه یونگی نیومده بود میخواستی چیکار کنی؟ ای خدا
+ هوسوکا الان که خوبم حرص نخور بیفتی رو دستمون باید جواب زنتم بدم
- *خنده
& *پوکر... یونگی داداش تربیت این بچه ناقص مونده خودت آدمش کن
- حتما... خب کجا بودیم؟
+ هوا چقدر خوبه
§ قرار بود با کامیون از روش رد بشی
+ جیمینااااا
§ یونگی پسر عمومه بورام... سوری
+ آهی کشیدم و اومدم وئول چشمام از تعجب گرد شد... وات اینا چین وئول؟؟؟
£ آهان اینا؟ آرایشگر... میخوام بزنی رو دست مدل ها
- وئول به نظرت اگه جیهوپ جای من بود میپذیرفت همسرش اونجوری جلوی اون همه چشم هیز بدرخشه؟
& مطمئنن اگه وئول جای بورام بود اجازه نمیدادم
+ یعنی الان اجازه میدی ؟؟؟ خائن من خواهرتم *زار زدن... تا زنش رو دید منو فراموش کرد .. فکرش رو میکردم
- *خنده... دیوونه
£ پس چیکار کنیم؟
- استایلش که با منه اما وئول تو خودت مکاپ آرتیستی پس خودت آماده اش کن... فقط قبلش من باهاش یه صحبت کوچیک دارم
+ وئول میخواد منو بخوره تروخدا نجاتم بده
£ نترس توی دهنش جا نمیشی...
& خب من و خانمم هم بریم برای شب آماده شیم
§ فقط ما سینگل بدبختیم
$ جیمینا ناراحت نباش... ما همو داریم { نگران نباشید در ادامه داستان تهکوک رو هم به را داریم}
∆ خب دارک شد.... پسرا بیاین بریم اتاق مهمان کارتون دارم
+ با رفتن بچه ها یونگی برگشت و نگاهم کرد.... یون یون
- نمیتونی خرم کنی بچه گربه... خب حالا خودت میای یا بزور بیارمت؟
+ گزینه دوم...
~قبل از اینکه به یونگی فرصت پردازش بده دوید و به سمت داخل عمارت رفت...
- آخرش که من تو رو میگیرم... اون موقع فقط کار رو برای خودت سخت تر کردی پیشی
+ •-• کوفتو پیشی... اینقدر پیشی پیشی کرده بود کوک و جیمین فکر میکردن یونگی حیوان خونگی گرفته... توی آشپزخونه زیر میز قایم شده بودم و قرار بود آجوما طبیعی رفتار کنه! با ورود یونگی بیشتر توی خودم جمع شدم و گوشام رو تیز کردم
- آجوما بورام اومده اینجا قایم شده؟
آجوما « نه آقا خانم اینجا نیست
~ یونگی سری تکون داد... آجوما با ایمان و اشاره بهش رسونده بود که بورام زیر میز قایم شده....
- ۲۳۵
- ۰۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط