{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

³⁸

³⁸

ا/ت با صدای آرام بیدار شدم نه با گریه یونجو، بلکه با بوی دلنشینی از قهوه ای از آشپزخانه می‌آومد او به آرامی چرخیدم و دید که جونگکوک کنارم نیست
او نفس راحتی کشیدم شب گذشته، یک اتفاق خارق‌العاده بود، اما حالا، خجالت مانند پتویی گرم، من را فرا گرفته بود
احساس می‌کردم تمام رازهایم یک شبه آشکار شده است بلند شدم رفت سمت اشپزخونه
جونگکوک در آشپزخونه با دقت مشغول آماده کردن پنکیک‌ بود، در حالی که یک فنجان قهوه برای خودش و یک فنجان چای هم برای گذاشته بود. او با دیدن من خوشحال شد
کوک: صبح به خیر قشنگم

نویسنده
/ت سرخ شد. او از خجالت نتونست مستقیم به چشمان جونگکوک نگاه کنه و تمام توجهش را به سمت یونجویی با آرامش در گهواره‌اش نشسته بود
جونگکوک که متوجه خجالت شدید ا/ت شده بود، فنجان چای را برداشت و آرام به سمت
ا/ت رفت او پنکیک‌هارا روی میز گذاشت و سپس دستش را به سمت گردنبند گرفت.
این بار، انگشتانش را روی سنگ قیمتی نکشید، بلکه به آرامی آن را بالا برد و بوسه‌ای کوتاه درست جایی که سنگ قرار می‌گرفت.
ا/ت،او آرام گفت، طوری که فقط ا/ت بشنود. کوک: دیشب، ما به یاد آوردیم که چقدر همدیگر را دوست داریم. ما خاطره‌ای ساختیم که هیچوقت قدیمی نمی‌شود. من به تو افتخار می‌کنم، به عنوان دوست دختر و به عنوان مادری که بهترین است."
او یک قدم به عقب رفت و به پنکیک‌ها اشاره کرد.
کوک: اینجا دوست پسرت هستم، نه دکتر شیفت شب. حالا بیا و از این صبح زیبا لذت ببریم

ا/ت یه نگاهی به جونگکوک کرد نگاهش تمام خجالت او را شست. او به سمت میز رفت و نشست.
ا/ت: من یه توضیح می‌خوام که چرا بهترین پنکیک‌ها رو فقط وقتی شیفت نداری درست می‌کنی."
جونگکوک خندید و کنارش نشست. سکوت صبحگاهی حالا پر از آرامش و محبت بود. آن‌ها روزشان را با صبحانه‌ای گرم و سرشار از حس تازگی آغاز کردند، در حالی که خاطره شب گذشته، مانند یک راز شیرین و قدرتمند، زیر پوستشان باقی مانده بود.

#فیک
#سناریو
دیدگاه ها (۵)

³⁹جشن تولد یونجو در اوج خود بود. یونجو بازیگوشانه مشغول خزید...

⁴⁰نور ماه جایگزین نور خورشید شده بود و حیاط آرامشی دلنشین د...

³⁸یک هفته بعدنویسندهیک هفته آرام در خانه گذشت. یونجو کاملاً ...

³⁷فردا شبنویسندهجونگکوک که دستش کاملاً بسته شده بود، آماده ر...

Love in the dark①②٪: بسه چرا سروصدا میکنیمحکم زد تو صورتم و ...

love in the dark⑨چانگمی: چیزی شده؟ ا/ت: ۲۳ تماس بی پاسخ از ج...

خونآشام من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط