{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گنجشک می خندید به اینکه چرا هر روز

گنجشک می خندید به اینکه چرا هر روز
بی هیچ پولی برایش دانه می پاشم...
من می گریستم به اینکه حتی او هم
محبت مرا از سادگی ام می پندارد...
دیدگاه ها (۱)

قند خون مادر بالاستدلش اما همیشه شور می زند برای ما

اشک‌های مادر...مروارید شده است در صدف چشمانشدکترها اسمش را گ...

دلتنگم،مثل مادر بی سوادیکه دلش هوای بچه اش را کردهولی بلد نی...

پیرمرد همسایه آلزایمر دارددیروز زیادی شلوغش کرده بودنداو فقط...

از چیزای تکراری خیلی وقته خستم

خواهش می‌کنم از اینکه دیروز اندوهگین بودم، از من دلگیر نباش،...

عاشقانه های شبنم حرم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط