My professor
My professor
Chapter:2
Part:73
طبق توافق در آزمایشگاه روی اون دو نفر قفل شد ... تمام دوربینای امنیتی پوشونده شدن ... و هیزل آماده بود تا خطرناک ترین فرمولی که تا به امروز بشر به چشم دیده رو از استادش یاد بگیره .
جئون نگاهشو از چشمای هیزل گرفت و با قدمای آهسته اما مطمئن سمت مواد اولیه رفت ...
هیزل لحظه ای مکث کرد ... خشم بی منطق و دردناکی بهش حمله ور شده بود؛ سکوت سنگین جونگ کوک !
هیزل گلوشو صاف کرد و سکوتو شکست
هیزل: به من سپرده شده که برای شروع حداقل ده
کیلو هگز آپریس تحویلشون بدم ...
جئون بدون اینکه نگاهش رو بچرخونه خنجری رو توی کیسه ی جلوش فرو برد و شکاف بلندی روی سطحش ایجاد کرد ... ذرات سبک از شکاف بیرون پریدن و تو هوا معلق موندن ..
هیزل:این یعنی مواد اولیه زیادی میخوایم ببین اگر چیزی کم و کسر هست بگم تهیه كنن .
جئون یهو چشماشو بالا داد و اون نگاه تیره و تار ، لرز محکمی به قلب دختر انداخت ...
چشمای گرد و متعجب هیزل از ترس روی اجزای صورت جئون می لرزید
نگاه جونگ کوک بوی تند و غریبی میداد ... بوی آخرین دیدار ! ....
نفس دختر تو سینه حبس شد و از دستپاچگی نگاه شرم زده اش رو به میز فلزی جلوش دوخت ... جئون بازم بی هیچ حرفی پشتشو به هیزل کرد و یکی از دستگاها رو کار انداخت ...
حالا صدای دستگاه تنها چیزی بود که سکوت طاقت فرسای بینشون رو میشکست ... هیزل چند نگاه دزدکی به قامت جونگ کوک انداخت و بعد از یه تفکر طولانی نیشخندی زد
هیزل :اولین باری که با هم آزمایش انجام دادیم رو یادتونه استاد ؟ ...
جئون بی تفاوت اما با لحن معناداری گفت :
جونگکوک:امیدوارم قصد نداشته باشی خاطرات شخصی و عاشقانه ی منو جلو دشمنام تعریف بکنی چون محض اطلاعت، همه جا شنود کار گذاشتن.
ادامه دارد...
لایک فراموش نشه 🎋
#رمان #فیک #فیکشن
Chapter:2
Part:73
طبق توافق در آزمایشگاه روی اون دو نفر قفل شد ... تمام دوربینای امنیتی پوشونده شدن ... و هیزل آماده بود تا خطرناک ترین فرمولی که تا به امروز بشر به چشم دیده رو از استادش یاد بگیره .
جئون نگاهشو از چشمای هیزل گرفت و با قدمای آهسته اما مطمئن سمت مواد اولیه رفت ...
هیزل لحظه ای مکث کرد ... خشم بی منطق و دردناکی بهش حمله ور شده بود؛ سکوت سنگین جونگ کوک !
هیزل گلوشو صاف کرد و سکوتو شکست
هیزل: به من سپرده شده که برای شروع حداقل ده
کیلو هگز آپریس تحویلشون بدم ...
جئون بدون اینکه نگاهش رو بچرخونه خنجری رو توی کیسه ی جلوش فرو برد و شکاف بلندی روی سطحش ایجاد کرد ... ذرات سبک از شکاف بیرون پریدن و تو هوا معلق موندن ..
هیزل:این یعنی مواد اولیه زیادی میخوایم ببین اگر چیزی کم و کسر هست بگم تهیه كنن .
جئون یهو چشماشو بالا داد و اون نگاه تیره و تار ، لرز محکمی به قلب دختر انداخت ...
چشمای گرد و متعجب هیزل از ترس روی اجزای صورت جئون می لرزید
نگاه جونگ کوک بوی تند و غریبی میداد ... بوی آخرین دیدار ! ....
نفس دختر تو سینه حبس شد و از دستپاچگی نگاه شرم زده اش رو به میز فلزی جلوش دوخت ... جئون بازم بی هیچ حرفی پشتشو به هیزل کرد و یکی از دستگاها رو کار انداخت ...
حالا صدای دستگاه تنها چیزی بود که سکوت طاقت فرسای بینشون رو میشکست ... هیزل چند نگاه دزدکی به قامت جونگ کوک انداخت و بعد از یه تفکر طولانی نیشخندی زد
هیزل :اولین باری که با هم آزمایش انجام دادیم رو یادتونه استاد ؟ ...
جئون بی تفاوت اما با لحن معناداری گفت :
جونگکوک:امیدوارم قصد نداشته باشی خاطرات شخصی و عاشقانه ی منو جلو دشمنام تعریف بکنی چون محض اطلاعت، همه جا شنود کار گذاشتن.
ادامه دارد...
لایک فراموش نشه 🎋
#رمان #فیک #فیکشن
- ۳۸۳
- ۱۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط