{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۴۷

پارت ۱۴۷

* موهامو برام درست کرد *

بلیا : ممنون

&&&: مشکلی ندارین؟

بلیا : نه

&&& : خوبه.. اگه مشکلی داشتین بهم بگین من تو آشپز خونه میمونم

بلیا : باشه

* از اتاقم اومدم بیرون *

**کالیکس **

* اومدم پیش رزت و بقیه وقتی رزت دیدتم اومد یقه ام رو گرفت *

رزت : هوی کجا بودی؟ یه ساعت بقیه دارن دنبالت میگردن

کالیکس : باشه باشه ولم کن

رزت : اون کلمه رو نگفتی

کالیکس : لطفا

رزت : آفرین

* رفتم پیش کیان وایسادم *

کالیکس : چی از دستش میکشی دلم برات میسوزه

کیان : نه بابا.. خیلی هم خوبه

کالیکس : خو پس چرا پات میلرزه

کیان : چون بانو با لگد هاش به من افتخار داد

کالیکس : آره کاملا معلومه خیلی خوبی

کیان : هه هه... به هر حال دیگه چیکار کنم تو ایده ای داره

کالیکس : خیر

کیان : خب پس دیگه چاره ای ندارم

کالیکس : هوف

* همه این روزا درگیر عروسی رزت و کیانن... خیلی دوست دارم بدونم که کیان چه حسی داره.... ولی خب من مثل ابیل و کامیلان نیستم که برگردم دنبال دختر... اصلا تاحالا دختری رو دیدم که دوست داشته باشم؟
من تاحالا زیاد با هیچ دختری حرف نزدم اگه هم کسی ازم میخواست رد میکردم... *

کالیکس : هوف

ابیل : چیشده؟

کالیکس : چیزی نیست

ابیل : باشه..

* امشب با تنها دختری که حرف زدم بلیا بود... رفتم یه گوشه وایسادم *

بلیا : چیشده؟
دیدگاه ها (۲)

P4هه جین:چرا چیزی نمیگی جو...جیهوپ:صب کن الان میام*رفت پیش د...

رئیس دوست داشتنی من پارت چهارمصبح بود من با صدای آلارام گوشی...

Kim v

شاهزاده دوست داشتنی من

‏🐺[۱:۱۰ به وقت کره]بعد از تمرین اومدم.اِم، خب... اینکه توی خ...

آغوش آنها پارت نمیدونم

رمان سوم پارت بیستم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚.@ویو دازای ی...

ㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤ ︶ׂ࣭֯⏝ْ︶ׂ࣭֯⏝ْ𖹭⏝ْ︶ׂ࣭֯⏝ْ︶࣭֯☘ : سلام خوشگلا اومدم یه بی...

#خورشیدوماه 🌙☀️part=25(فصل2)«دیدگاه ایرانا» بلند شدم رفتم تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط