{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تاکه حاشیه خوب نبود

تاکه حاشیه خوب نبود
بلند شد و می خواست بره
از خونه سانو ها ولی تا در رو باز کرد ایزانا و مایکی اون رو دیدن
ایزانا گفت تاکه کجا میرفتی؟
مایکی گفت اجازه نداری بخاطر اون تکانشگر تاریک از ما فرار کنی
تاکه با قیافه متعجب و غم انگیز و ترسیده به انها نگاه کرد و گفت من نمی خوام شما تو خطر باشید
مایکی گفت ماهم نمی خوایم تو چیزیت بشه تاکه میچی
ایزانا گفت برای ما اهمیت نداره تو خطر باشیم چون ما پادشاه و مایکی شکست ناپذیر هستیم و میتونیم از خودمون محافظت کنیم
مایکی گفت ما دوست داریم تاکه میچی
مایکی لب هاش رو روی لب های تاکه گذاشت تاکه شکه بود بعد از جدا شدن مایکی از تاکه ایزانا نزدیک تاکه شد و گفت هردوی ما تو رو دوست داریم و بعد لب هاش رو روی لب های تاکه گذاشت و شروع به بوسیدنش کرد بعد از جدا شدن ایزانا از تاکه میچی تاکه کاملا سرخ شده بود
ولی بعد چند دقیقه خودش رو جمع و جور کرد و گفت اگه می خواید اتفاق نیوفته باید جلوی بعضی اتفاق ها رو در آینده بگیریم
ایزانا گفت نقشه چیه
تاکه گفت اول همه باید از شر کیساکی خلاص شیم
دیدگاه ها (۱)

مایکی و ایزانا روی مبل نشسته بودنمایکی گفت همه ماجرا رو فهمی...

تاکه شکه شدبعد ۲۰ دقیقه ایزانا ایزانا و مایکی رسیدن تاکه گفت...

ایزانا گفت که اینطورچیفویو گفت من برم از دکتر بپرسم چند روز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط