{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اون رفتنش مثل قصه ها بود

اون رفتنش مثل قصه ها بود
با اینکه تصمیمش اشتباه بود و رفت
یه شب زیر بارون انگار خوشبخت تره حالا با اون
وقتی نیست نمیشه زندگی کرد
توی نگاهم مونده این درد
من
بعد تو منم یه آدم دیگم
که از تو و چشمات با همه میگم
مثل اولا که دیوونت شدم
تنهایی میمونم حالا با دلم خودم
گم میشم آخه بی تو کجا برم
اینو به کی بگم میشه پیدا بشی یکم
دست خودم نیست این همه داغونم
توی خیابونم همش زیر بارونم
تو که با اونی ولی منو کشته این غم
خودم عکساشو با تو دیدم
من تو بارونم نمیتونم بدون تو اینجا بمونم
که چی شم برگرد بیا پیشم کاش بمونی تو
از همه سیرم نباشی میمیرم کاش بدونی تو
t.me/da3t_khat
دیدگاه ها (۴)

بچه هااا لیسا توی یه مصاحبه گفته که پدرش مریضه و دوست داره ق...

سناریو:مرگ پنهان/پارت معرفیبه نام خدااین سناریو درباره یه ات...

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

بچه ها،حالم جدی محبوبهمن شیش سال ابتداییم رو یه مدرسه دولتی ...

اعتیاد من بهت.

جدیدا یه سری هیتر و دورو وارد پیجم شدن این چند روز اعصابم خر...

رقص مرگ و عشقp¹⁴درِ اتاقِ کار با صدایِ تلخی بسته شد. اتاقِ ت...

سلام 👋 حالتون چطوره؟ ❤«────── « ⋅ʚ♡ɞ⋅ » ──────»بچه ها من میخ...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²²یک هفته بعد___________...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط