P
P29
ساعت ۴:۱۰صبحه.
کوک اروم کیلید رو تو در میچرخونه و وارد میشه کل خونه تو سکوت غرق شده، هوا هنوز تاریکه، و نفس های کوک وحشت زده و سنگینه. یقش تا زیر قفسه سینش بازه و موهاش پریشونه.
اروم با قدم هایی سنگین از پله ها بالا میره سرش پایینه ولی از روی حفظ میدونه بعد دو پله دیگه باید بپیچه سمت راست چون اتاقش انتهای راهرویِ سمت راسته ولی همین که دو پله رو تی میکنه و میخواد بپیچه صدایی اشنا باعث میشه وایسه.
جی یون:سلام...
کوک سرشو بالا اورد و به زنی که کم پیش میاد بدون میکاپ و با موهای ساده و ریخته شده روی شونه هاش و با لباس خواب بلند و مشکی ببینه مواجه میشه.
جی یون روی مبل راحتی حالِ کوچیکِ طبقهی دوم نشسته بود پاشو روی پاش انداخته و توی دستش فنجونی رو تکون میداد و بدون هیچ تظاهری به بی نقص بودن صاف به چشمهای قرمز و خمار کوک خیره شده بود.
کوک صاف وایساد و بدون حرفی به جی یون خیره شد انگار بعد اون شوکی که بهش وارد شده بود فقط با نگاه کردن به این زن اروم میشد.
جی یون:خونه نبودی؟(تک خنده ای میکنه)اصلا نفهمیدم...
کوک سرفه ای کوتاه میکنه نه برای صاف شدن گلوش برای پردازش موقیعت.
کوک:ا.... اره.... نتونستم بخوابم.... ی سر با پسرا رفتم بیرون.
موقع گفتن جملش سرش پایین بود و اصلا متوجه نشده بود که جی یون فقط یک قدمیِ بهش وایساده، ولی با جوابی که از جی یون گرفت متوجه شد که صدا خیلی بلند تر نزدیک تره، ولی قبل از اینکه خودش بخواد سرشو بالا بیاره انگشتای کشیده جی یون زیر چونش قرار گرفت و اروم اول به سمت بالا و بعد به چپ کشیده شد.
جی یون:انگار ی سر بیرون رفتنت حصابی خوش گذشته...
کوک با چشم های تیله ایش با تعجب بهش نگاه کرد و جی یون درحالی که داشت از چپ و راست گردن کوک گرفته تا جایی که دکمه های پیراهنش بازه نگاه میکرد ادامه داد:
جی یون:هم به تو هم به زنی که سلیقش تو رژ خوبه...
با تموم شدن جملش نگاهشو داد به چشمهای کوک و کوک زود دستشو کشید رو گردنش و با رنگ گرفتن انگشتاش متوجه منظور جی یون شد.
کوک:خب.... حتی نفهمیدم کی گردنمو بوسیده....
جی یون لبخندی زد و از بازوی کوک کشید و بردش سمت مبل و با ی فشار کوچیک کوک پرت شد رو مبل کوک با اخی که از دهنش در اومد گفت:
کوک:چرا انقدر زورت زیاده؟
جی یون کنارش نشست انقدری نزدیکش که با هر تکون ریز، روناشون قرار بود بهم بخوره، و کوک میدونست زود قراره اذیت شه و نفسش به تته پته بیوفته.
جی یون:الکی انقدر ورزش نمیکنم که(مکث میکنه و لیوانشو برمیداره و به سالها تمرینای بی وقفش به عنوان رئیس مافیا فکر میکنه)این روزا تو کم میری باشگاه اره؟ حالت خوبه...؟ انگار.... این روزا یکم..... تو خودتی....
کوک به چشمای جی یون نگاه کرد نمیدونست چرا ولی حالا قلبش اروم تر میزد دستش اروم اومد بالا و تکه مویی که رو گونه جی یون بود رو هدایت کرد پشت گوشش و یهو خیره موند به دستش که پشت گوش جی یون متوقف شده بود، انگار تازه فهمیده بود که ناخوداگاه چیکار کرده....
با خنده دستشو اورد پایین و جواب داد:
کوک:شاید چون درستو حصابی نمیتونم بخوابم....
با این حرفش جی یون فنجونی که تو دستش بود رو داد دست کوک.
جی یون:تازه دم کردم هنوز گرمه بخور برای خواب خوبه.
کوک با لبخند و چشمهایی که حالا بشدت نرم شده بود کم کم محتویات لیوانو خورد و بعد اینکه تموم شد جی یون بی هوا لیوانو از دستش گرفت و گذاشت رو میز و تو جاش یکم تکون خورد وقتی جاش مشخص شد چند بار با دستش روی رونش زود.
جی یون:قبل دراز کشیدن پتو رو هم بکش روت.
کوک که انگار هنوز متوجه نشده بود داره چی میشه گفت:
کوک:چی...؟
جی یون دوباره رو رونش زد.
جی یون:برات لالایی میخونم.
کوک که انگار داشت به ی ویس صوتی طنز گوش میکرد قهقهه زد.
کوک:جدی؟
جی یون :خودت گفتی نمیتونی بخوابی، منم میخوام کمکت کنم زود باش تا منصرف نشدم و کتکت نزدم....
کوک با همون خنده بزرگ روی لب هاش پتو رو کشید روش و اروم دراز کشیدُ سرشُ گذاشت رو پای جی یون، چشمهاشو بست و نفس عمیقی کشید ولی وقتی واقعا روحش از بدنش جدا شد و به ارامش رسید که جی یون با صدای زیباش و دلنشینش شروع کرد به لالای گفتن و بین جملاتشم اروم با موهای کوک بازی کرد.....
ادامه در کامنت
شرطا
لایک۵۵
کامنت۷۰
ساعت ۴:۱۰صبحه.
کوک اروم کیلید رو تو در میچرخونه و وارد میشه کل خونه تو سکوت غرق شده، هوا هنوز تاریکه، و نفس های کوک وحشت زده و سنگینه. یقش تا زیر قفسه سینش بازه و موهاش پریشونه.
اروم با قدم هایی سنگین از پله ها بالا میره سرش پایینه ولی از روی حفظ میدونه بعد دو پله دیگه باید بپیچه سمت راست چون اتاقش انتهای راهرویِ سمت راسته ولی همین که دو پله رو تی میکنه و میخواد بپیچه صدایی اشنا باعث میشه وایسه.
جی یون:سلام...
کوک سرشو بالا اورد و به زنی که کم پیش میاد بدون میکاپ و با موهای ساده و ریخته شده روی شونه هاش و با لباس خواب بلند و مشکی ببینه مواجه میشه.
جی یون روی مبل راحتی حالِ کوچیکِ طبقهی دوم نشسته بود پاشو روی پاش انداخته و توی دستش فنجونی رو تکون میداد و بدون هیچ تظاهری به بی نقص بودن صاف به چشمهای قرمز و خمار کوک خیره شده بود.
کوک صاف وایساد و بدون حرفی به جی یون خیره شد انگار بعد اون شوکی که بهش وارد شده بود فقط با نگاه کردن به این زن اروم میشد.
جی یون:خونه نبودی؟(تک خنده ای میکنه)اصلا نفهمیدم...
کوک سرفه ای کوتاه میکنه نه برای صاف شدن گلوش برای پردازش موقیعت.
کوک:ا.... اره.... نتونستم بخوابم.... ی سر با پسرا رفتم بیرون.
موقع گفتن جملش سرش پایین بود و اصلا متوجه نشده بود که جی یون فقط یک قدمیِ بهش وایساده، ولی با جوابی که از جی یون گرفت متوجه شد که صدا خیلی بلند تر نزدیک تره، ولی قبل از اینکه خودش بخواد سرشو بالا بیاره انگشتای کشیده جی یون زیر چونش قرار گرفت و اروم اول به سمت بالا و بعد به چپ کشیده شد.
جی یون:انگار ی سر بیرون رفتنت حصابی خوش گذشته...
کوک با چشم های تیله ایش با تعجب بهش نگاه کرد و جی یون درحالی که داشت از چپ و راست گردن کوک گرفته تا جایی که دکمه های پیراهنش بازه نگاه میکرد ادامه داد:
جی یون:هم به تو هم به زنی که سلیقش تو رژ خوبه...
با تموم شدن جملش نگاهشو داد به چشمهای کوک و کوک زود دستشو کشید رو گردنش و با رنگ گرفتن انگشتاش متوجه منظور جی یون شد.
کوک:خب.... حتی نفهمیدم کی گردنمو بوسیده....
جی یون لبخندی زد و از بازوی کوک کشید و بردش سمت مبل و با ی فشار کوچیک کوک پرت شد رو مبل کوک با اخی که از دهنش در اومد گفت:
کوک:چرا انقدر زورت زیاده؟
جی یون کنارش نشست انقدری نزدیکش که با هر تکون ریز، روناشون قرار بود بهم بخوره، و کوک میدونست زود قراره اذیت شه و نفسش به تته پته بیوفته.
جی یون:الکی انقدر ورزش نمیکنم که(مکث میکنه و لیوانشو برمیداره و به سالها تمرینای بی وقفش به عنوان رئیس مافیا فکر میکنه)این روزا تو کم میری باشگاه اره؟ حالت خوبه...؟ انگار.... این روزا یکم..... تو خودتی....
کوک به چشمای جی یون نگاه کرد نمیدونست چرا ولی حالا قلبش اروم تر میزد دستش اروم اومد بالا و تکه مویی که رو گونه جی یون بود رو هدایت کرد پشت گوشش و یهو خیره موند به دستش که پشت گوش جی یون متوقف شده بود، انگار تازه فهمیده بود که ناخوداگاه چیکار کرده....
با خنده دستشو اورد پایین و جواب داد:
کوک:شاید چون درستو حصابی نمیتونم بخوابم....
با این حرفش جی یون فنجونی که تو دستش بود رو داد دست کوک.
جی یون:تازه دم کردم هنوز گرمه بخور برای خواب خوبه.
کوک با لبخند و چشمهایی که حالا بشدت نرم شده بود کم کم محتویات لیوانو خورد و بعد اینکه تموم شد جی یون بی هوا لیوانو از دستش گرفت و گذاشت رو میز و تو جاش یکم تکون خورد وقتی جاش مشخص شد چند بار با دستش روی رونش زود.
جی یون:قبل دراز کشیدن پتو رو هم بکش روت.
کوک که انگار هنوز متوجه نشده بود داره چی میشه گفت:
کوک:چی...؟
جی یون دوباره رو رونش زد.
جی یون:برات لالایی میخونم.
کوک که انگار داشت به ی ویس صوتی طنز گوش میکرد قهقهه زد.
کوک:جدی؟
جی یون :خودت گفتی نمیتونی بخوابی، منم میخوام کمکت کنم زود باش تا منصرف نشدم و کتکت نزدم....
کوک با همون خنده بزرگ روی لب هاش پتو رو کشید روش و اروم دراز کشیدُ سرشُ گذاشت رو پای جی یون، چشمهاشو بست و نفس عمیقی کشید ولی وقتی واقعا روحش از بدنش جدا شد و به ارامش رسید که جی یون با صدای زیباش و دلنشینش شروع کرد به لالای گفتن و بین جملاتشم اروم با موهای کوک بازی کرد.....
ادامه در کامنت
شرطا
لایک۵۵
کامنت۷۰
- ۳۸.۸k
- ۰۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط