P
P28
ساعت 3:23 دقیقهٔ نیمهشب...
هوای داخل کلاب سنگین و غلیظه. بویِ الکلِ تند، عطرِ زنونه، دودِ سیگار که لابهلایِ نورهایِ چرخانِ قرمز و آبی و سبز میرقصه.
موسیقی، یه بیسِ کوبندهٔ مداومه که انگار مستقیم تویِ استخونها نفوذ میکنه.رویِ سکویِ رقص جمعیت مثلِ یه سیلی از جنس ادم ها موج میزنه. بدنها به هم میخورن، عرق میکنن، بالا و پایین میرن. هیجانی از دراک ها به وجود اومده همه جا قابل مشاهدس.
از لایِ جمعیت، میشه چهرههایِ مختلف رو دید: بعضیها مست و بیخیال، بعضیها دنبالِ یه هدفِ خاص. پوششها متنوعه از لباسهایِ تنگ و کوتاهِ دخترا گرفته تا تیشرتهایِ طرحدارِ پسرا. همه چی برایِ دیده شدن، یا شاید هم برای هم رنگ شدن با دیگرانه.
بالایِ سکویِ رقص، تویِ طبقهٔ دوم، یه سری اتاقِ خصوصی هست که VIP هستن از همون اتاقایی که ی مشت پولدار اجارشوپ میکنن برای هر کثافت کاری.
نورها اینجا آرومتره. یه جور فضایِ نیمهخصوصی، با مبلهایِ چرمِ مشکیِ بزرگ که دورِ یه میزِ گردِ کوتاه چیده شدن.هوا اینجا کمی خنکتره، ولی هنوز عطرِ الکل و عطرِ زنونه پیچیده. صدایِ موسیقی از اینجا هم شنیده میشه، ولی با یه فاصله، انگار که از یه جای دور میاد. آرومتر، ولی همچنان کوبنده.
کنار میزِ کوتاه، پنج مرد نشستن:
کوک معلومه که خسته و کلافهست. سعی میکنه عادی باشه، ولی چشمهاش اینو لو میدن زنی ریزه ولی زیبایی کنارش نشسته و داره براش مشروب میریزه، عجیبه که این مدت برخلاف همیشه کوک با زنا تیک و تاک نمیزنه.
سوک مین صورتش کمی برافروختهست، شاید از نوشیدنی، شاید از هیجانِ اینجا زنی که معلومه ازش بزرگتره کنارش نشسته و پاهاشو انداخته روی پاهای سوک مین و بی حرف بازوشو درحال ماساژ دادنه
دو هیون کاملاً بیخیال به نظر میرسه، فقط به اطرافش نگاه میکنه و سرش رو با ریتمِ موسیقی تکون میده و به زنی که درحال عشوه اومدنه براش بی توجهی میکنه
هیونگ وون یه آدمِ جدیتر، شاید کمتر اهلِ پارتی. دستش رو رویِ میز مشت کرده و انگار داره به چیزی فکر میکنه زنی دور برش نیست، عادیه زیاد زن باز نیست
جه مین دستشو انداخته دور گردن ی دختر زیبای و خوش اندام و درحال خوندنو رقصیدنه
هر کی به ی شکلی مسته ولی جو بینشون ارومه
جه مین:لعنتی! چقدر این موزیکِ لعنتی سنگینه! انگار دارن یه ساختمون رو منفجر میکنن.
کوک، با یه لبخندِ زورکی:
کوک:حداقل اونقدر سر و صدا داره که کسی نفهمه چقدر دیشب نخوابیدیم
هیونگ وون:من که همین الان هم خوابم میبره. این دخترا چقدر شادن، انگار نه انگار.
سوک مین:شاد نیستن، دارن لذت میبرن. ما اینجاییم که همون لذت رو تجربه کنیم.
دو هیون:آره، ولی نه با این مزهٔ گسِ الکلِ اشغال!
کوک:عیب نداره، برایِ امشب کار میکنه. مهم اینه که…
مکالمهش با دیدن سایه کسی گوشه در قطع شد.
جه مین:چی شد؟
کوک از جاش پا شد رفت سمت در و یهو در رو باز کرد و با ی کیس ابدار مواجه شد.
صورتشو جمع کرد و با لحن عصبی داد زد:
کوک:جا کمه؟ گمشیننننن!!!
هیونگ وون که متوجه اعصاب داغون کوک شده بود با دستش به بقیه اشاره کرد که ساکت باشن.
ولی بیرون اون اتاق مردی با کت شلوار همیشه مرتبش و چشمهایی که هیچ وقت ب یه شکل دیده نمیشن از پله ها داره پایین میره....
کوک نشسته بود که ناگهان، صدایِ زنگِ پیامکِ گوشیِ کوک بلند شد پشتش صدای پیامک جه مین دو هیون بعدش هیونگ وون سوک مین با همشون با کنجکاوی گوشیشون رو برمیدارن تا ببین چه پیامیه که به همضون هم زمان اومده.
وقتی گوشی رو برمیدارن، صفحهٔ پیامک رو باز میکنن یه عکسِ تیره گرفته شده از بالا. یه وانِ حمومِ بزرگ، پر از آب. ولی آب، قرمزِ تیره شده. شبیه رنگِ خون.
چشمهایِ کوک گرد میشه. نفسش تویِ سینه حبس میشه.
این عکس برای همضون وحشتناک اشنا و غیر اشنا بود.
کوک، بدونِ هیچ حرفی، گوشی رو به سمتِ بقیه میگیره. هرکدوم با دیدنِ عکس، نفسشون بند میاد. رنگشون میپره. میفهمن عکس برای همشون فرستاده شده
هیونگ وون پا میشهوبدون حرفی همه زنای داخل اتاق رو میندازه بیرون.
سوک مین:م.... مگه.... مگه..... همش.... ی هزیون نبود؟!
دو هیون با وحشت به کوک نگاه میکنه:این عکسِ… همون وانس....!!!!
کوک، هنوز شوکه، جه مین، با چشمهایِ وحشتزده به عکس نگاه میکنه:اون دختر… اون…مگه مهاجرت نکرد؟.... یعنی؟....یعنی؟؟؟
هیونگ وون:اون ی هزیون نبود و ما واقعا کشتیمش...
همون موقع،
تویِ همین هرج و مرج، گوشیِ همشون دوباره زنگ میخوره. این بار، پیامِ جدیده. فقط یه جمله:
«گیم شروع شد»
کوک، با ناباوری لیوانشو میکوبه به دیوار و داد میزنه دوباره به عکس نگاه میکنه
کوک:این… یعنی اون دختر…لعنتی هرکیه اومده انتقام بگیره!!!!
سوک مین:الان چی میشه؟
ادامش در کامنت
ساعت 3:23 دقیقهٔ نیمهشب...
هوای داخل کلاب سنگین و غلیظه. بویِ الکلِ تند، عطرِ زنونه، دودِ سیگار که لابهلایِ نورهایِ چرخانِ قرمز و آبی و سبز میرقصه.
موسیقی، یه بیسِ کوبندهٔ مداومه که انگار مستقیم تویِ استخونها نفوذ میکنه.رویِ سکویِ رقص جمعیت مثلِ یه سیلی از جنس ادم ها موج میزنه. بدنها به هم میخورن، عرق میکنن، بالا و پایین میرن. هیجانی از دراک ها به وجود اومده همه جا قابل مشاهدس.
از لایِ جمعیت، میشه چهرههایِ مختلف رو دید: بعضیها مست و بیخیال، بعضیها دنبالِ یه هدفِ خاص. پوششها متنوعه از لباسهایِ تنگ و کوتاهِ دخترا گرفته تا تیشرتهایِ طرحدارِ پسرا. همه چی برایِ دیده شدن، یا شاید هم برای هم رنگ شدن با دیگرانه.
بالایِ سکویِ رقص، تویِ طبقهٔ دوم، یه سری اتاقِ خصوصی هست که VIP هستن از همون اتاقایی که ی مشت پولدار اجارشوپ میکنن برای هر کثافت کاری.
نورها اینجا آرومتره. یه جور فضایِ نیمهخصوصی، با مبلهایِ چرمِ مشکیِ بزرگ که دورِ یه میزِ گردِ کوتاه چیده شدن.هوا اینجا کمی خنکتره، ولی هنوز عطرِ الکل و عطرِ زنونه پیچیده. صدایِ موسیقی از اینجا هم شنیده میشه، ولی با یه فاصله، انگار که از یه جای دور میاد. آرومتر، ولی همچنان کوبنده.
کنار میزِ کوتاه، پنج مرد نشستن:
کوک معلومه که خسته و کلافهست. سعی میکنه عادی باشه، ولی چشمهاش اینو لو میدن زنی ریزه ولی زیبایی کنارش نشسته و داره براش مشروب میریزه، عجیبه که این مدت برخلاف همیشه کوک با زنا تیک و تاک نمیزنه.
سوک مین صورتش کمی برافروختهست، شاید از نوشیدنی، شاید از هیجانِ اینجا زنی که معلومه ازش بزرگتره کنارش نشسته و پاهاشو انداخته روی پاهای سوک مین و بی حرف بازوشو درحال ماساژ دادنه
دو هیون کاملاً بیخیال به نظر میرسه، فقط به اطرافش نگاه میکنه و سرش رو با ریتمِ موسیقی تکون میده و به زنی که درحال عشوه اومدنه براش بی توجهی میکنه
هیونگ وون یه آدمِ جدیتر، شاید کمتر اهلِ پارتی. دستش رو رویِ میز مشت کرده و انگار داره به چیزی فکر میکنه زنی دور برش نیست، عادیه زیاد زن باز نیست
جه مین دستشو انداخته دور گردن ی دختر زیبای و خوش اندام و درحال خوندنو رقصیدنه
هر کی به ی شکلی مسته ولی جو بینشون ارومه
جه مین:لعنتی! چقدر این موزیکِ لعنتی سنگینه! انگار دارن یه ساختمون رو منفجر میکنن.
کوک، با یه لبخندِ زورکی:
کوک:حداقل اونقدر سر و صدا داره که کسی نفهمه چقدر دیشب نخوابیدیم
هیونگ وون:من که همین الان هم خوابم میبره. این دخترا چقدر شادن، انگار نه انگار.
سوک مین:شاد نیستن، دارن لذت میبرن. ما اینجاییم که همون لذت رو تجربه کنیم.
دو هیون:آره، ولی نه با این مزهٔ گسِ الکلِ اشغال!
کوک:عیب نداره، برایِ امشب کار میکنه. مهم اینه که…
مکالمهش با دیدن سایه کسی گوشه در قطع شد.
جه مین:چی شد؟
کوک از جاش پا شد رفت سمت در و یهو در رو باز کرد و با ی کیس ابدار مواجه شد.
صورتشو جمع کرد و با لحن عصبی داد زد:
کوک:جا کمه؟ گمشیننننن!!!
هیونگ وون که متوجه اعصاب داغون کوک شده بود با دستش به بقیه اشاره کرد که ساکت باشن.
ولی بیرون اون اتاق مردی با کت شلوار همیشه مرتبش و چشمهایی که هیچ وقت ب یه شکل دیده نمیشن از پله ها داره پایین میره....
کوک نشسته بود که ناگهان، صدایِ زنگِ پیامکِ گوشیِ کوک بلند شد پشتش صدای پیامک جه مین دو هیون بعدش هیونگ وون سوک مین با همشون با کنجکاوی گوشیشون رو برمیدارن تا ببین چه پیامیه که به همضون هم زمان اومده.
وقتی گوشی رو برمیدارن، صفحهٔ پیامک رو باز میکنن یه عکسِ تیره گرفته شده از بالا. یه وانِ حمومِ بزرگ، پر از آب. ولی آب، قرمزِ تیره شده. شبیه رنگِ خون.
چشمهایِ کوک گرد میشه. نفسش تویِ سینه حبس میشه.
این عکس برای همضون وحشتناک اشنا و غیر اشنا بود.
کوک، بدونِ هیچ حرفی، گوشی رو به سمتِ بقیه میگیره. هرکدوم با دیدنِ عکس، نفسشون بند میاد. رنگشون میپره. میفهمن عکس برای همشون فرستاده شده
هیونگ وون پا میشهوبدون حرفی همه زنای داخل اتاق رو میندازه بیرون.
سوک مین:م.... مگه.... مگه..... همش.... ی هزیون نبود؟!
دو هیون با وحشت به کوک نگاه میکنه:این عکسِ… همون وانس....!!!!
کوک، هنوز شوکه، جه مین، با چشمهایِ وحشتزده به عکس نگاه میکنه:اون دختر… اون…مگه مهاجرت نکرد؟.... یعنی؟....یعنی؟؟؟
هیونگ وون:اون ی هزیون نبود و ما واقعا کشتیمش...
همون موقع،
تویِ همین هرج و مرج، گوشیِ همشون دوباره زنگ میخوره. این بار، پیامِ جدیده. فقط یه جمله:
«گیم شروع شد»
کوک، با ناباوری لیوانشو میکوبه به دیوار و داد میزنه دوباره به عکس نگاه میکنه
کوک:این… یعنی اون دختر…لعنتی هرکیه اومده انتقام بگیره!!!!
سوک مین:الان چی میشه؟
ادامش در کامنت
- ۱۲.۵k
- ۰۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط