{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامهp

ادامهp30
جی یون:همه باید رو جی‌کی شرط ببندن. فهمیدی؟
مدیر ی جوری مکث کرد که انگار مغزش برای یک ثانیه یخ زد.
*و… ولی…
جی یون بدون اینکه چشم از رینگ برداره، آهسته ادامه داد:
جی یون:جمعیت ۱۷۰ نفره، بیست نفر رو لئو شرط ببنده کافیه.
این یعنی هیچ مخالفتی وجود نداره.
مدیر فهمید، پشتش خیس عرق شد، تند عقب رفت.
آدم‌هاش رو پخش کرد و جمله‌ای که مثل فرمان نظامی تو سالن پیچید: اخر هر جمله«دستور مادرخوانده‌س.» وجود داشت.
همین یه جمله کافی بود تا جو سالن از هیجان تبدیل بشه به یک‌جور **اطاعت کورکورانه.** هیچ کس جریت مخالف نداشت....
چند دقیقه مونده بود به شروع، اما چیزی توی فضا تغییر کرده بود نگاه‌ها… سنگین‌تر شده بودن پچ‌پچ‌ها… خفه‌تر،کوک حس کرد برقِ نگاه‌هاشون یه جوریه که قبلاً حس نکرده، مثل اینکه همه چیزی رو می‌دونن که اون نمی‌دونه!
مجری با قدم‌های متوسط وارد رینگ شد.
بلندگو رو گرفت:
*اُووووف… امشب شرطا دیوانه‌کننده‌س!
لئو ۲۰ شرط
جی‌کی ۱۵۰ شرط!
این عدد…انگار از سقف سقوط کرد روی شونه‌های کوک، ابروهاش توهم گره خورد
۱۵۰ نفر؟
روی اون؟
چرا؟
به چه دلیلی؟
چی باعث شده نصف سالن این‌قدر مطمئن باشن؟
قلبش ی ضربه جا انداخت با گیجی به اطراف نگاه کرد.
هوای سالن ناگهان تنگ شد، نفس‌کشیدن براش سخت شد،این دیگه یه سرگرمی همیشگیش نبود که برد و باخت براش مهم نباشه، این یه جور دام بود.
یه قمار بزرگ اما نه قمار خودش، قمار اونایی که پشت شیشه نشسته بودن.
کف دست‌هاش خیس شد،زانوهاش سنگین شد، اما صورتش هنوز بی‌حالت بود.
ترس، اون‌جایی بهش رسید که فهمید اگه ببازه… کل سالن دشمنشه!
و اون‌قدر بزرگ، قوی و خشن بودن که حتی فکر جنگیدن باهاشون هم خودِ مرگه....
کوک وسط رینگ داشت از شدت فشار و استرس از پا در می اومد ولی جی یون اون بالا داشت با لذت بهش نگاه میکرد اونم درحالی که زیر دلش غِز غِز میکرد، شاید از هیجان بود، شاید از نگرانی که جی یون ازش متنفر بود....
دیدگاه ها (۱۴)

p31زنگ خورد. صدای زنگ، مثل پتک خورد توی سر کوک. نفهمید چطور ...

P32ماشین مشکی براق، مثل یه شبح توی خیابون‌های خلوت شهر حرکت ...

P30نورهای قرمز نئون مثل زخم‌های باز از سقف می‌چکیدن. هوا سن...

P29ساعت ۴:۱۰صبحه.کوک اروم کیلید رو تو در میچرخونه و وارد میش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط