PART
𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡.
PART²⁹
(سوآ+)(جین–)(دکتر|)
هردو سوار ماشین میشن و جین برمیگرده سمت سوآ و لبخند میزنه بهش و ل.باش رو میب.وسه و بعد از 2 مین جدا میشه
–ازت ممنونم سوآ!
سوآ لبخند میزنه!
+من ازت ممنونم چون من به تنهایی نمیتونستم
هردو میخندن و جین ماشین رو روشن میکنه و هردو میرن سمت خونه و توی ماشین صحبت میکنن
+خب حالا که بچه هامون دوقلون میخوای جنسیتشون چی باشه؟
–خب قبل از اینکه بفهمیم که دوقلو بارداری برای جنسیت بچه تصمیم نمیگرفتم و الانم میگم فقط میخوام بچه هامون سالم باشن ولی ترجیح میدم یکی دختر و یکی پسر
+وایییی منم ولی بازم هرچی خدا میخوادددد
هردو میخندن
هفته ها و روز ها میگذشت و هردو میرفتن سرکار البته سوآ رفته رفته شکمش بزرگ تر شده بود و راه رفتن سخت تر بود و کمتر میرفت کمپانی ولی خب در هر صورت به کارش ادامه میداد و هر هفته با جین به چکاپ میرفتن و با مطمئن شدن از سلامت بچشون خوشحال میشدن و هوس های سوآ بیشتر و بیشتر شد و اشتهایی که پیدا کرده بود قابلیت این رو داشت که جین رو هم قورت بده به هر حال اون الان سه نفر بود... همینطور میگذشت تا شد هفته 22 چون طی هفته های قبل جنسیت بچه ها کامل معلوم نشد امروز دوباره با امید رفتن کلینیک و وقتی دکتر معاینه کرد نگاهی بهشون میکنه
–چیه دکتر؟جنسیت معلوم نشد؟
|تبریک میگم بچتون یکی دختر و یکی پسره
–چییییی؟واقعااااا؟
+جین خیلی خوشحالم!
–منم عزیزم
|اوه معلومه به خواسته دلتون رسیدید،خب خانم کیم وضعیت هوس هات چطوره؟
+بیشتر شده و اشتهای زیادی هم پیدا کردم!
|اوه معلومه دیگه ولی خب من چندتا مکمل تقویتی جایگزین مکمل های قبلی مینویسم
+باشه ممنون
دکتر مکمل ها رو مینویسه و میده سوآ و سوآ و جین از کلینیک خارج میشن و به سمت داروخانه میرن و دارو ها رو میگیرن و بعد با جین میرن مرکز خرید و اونجا جین رنگ آبی و صورتی میخره و از هر وسیله ای دوتا میخرن یکی صورتی و یکی آبی...حدودا 20 ست لباس میخرن و وسایل رو میخرن و از مغازه میخوان براشون ارسال کنه و برمیگردن خونه و لباس هاشون رو عوض میکنن و یه چیزی میپوشن که با رنگی شدنش مشکلی نداشته باشن و میرن داخل اتاقی که جین از قبل داخل خونه کنار گذاشته بود برای وقتی که بچه دار شدن و با سوآ اتاق رو راه راه رنگ میکنن و وقتی کارشون تموم میشه و به هم نگاه میکنن کامل رنگی بودن حتی صورتاشون هم روش لکه های آبی و صورتی بود و هردو میرن دوش میگیرن که صدای زنگ در میاد و وسایل اتاق خواب بچه ها رو آورده بودن...
(متاسفم کم نوشتم و اینکه اگر پرش زمانی زیاده چون میخوام وقتتون رو نگیرم ممنون که حمایت میکنید🤝🏻)
ادامه دارد...
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
PART²⁹
(سوآ+)(جین–)(دکتر|)
هردو سوار ماشین میشن و جین برمیگرده سمت سوآ و لبخند میزنه بهش و ل.باش رو میب.وسه و بعد از 2 مین جدا میشه
–ازت ممنونم سوآ!
سوآ لبخند میزنه!
+من ازت ممنونم چون من به تنهایی نمیتونستم
هردو میخندن و جین ماشین رو روشن میکنه و هردو میرن سمت خونه و توی ماشین صحبت میکنن
+خب حالا که بچه هامون دوقلون میخوای جنسیتشون چی باشه؟
–خب قبل از اینکه بفهمیم که دوقلو بارداری برای جنسیت بچه تصمیم نمیگرفتم و الانم میگم فقط میخوام بچه هامون سالم باشن ولی ترجیح میدم یکی دختر و یکی پسر
+وایییی منم ولی بازم هرچی خدا میخوادددد
هردو میخندن
هفته ها و روز ها میگذشت و هردو میرفتن سرکار البته سوآ رفته رفته شکمش بزرگ تر شده بود و راه رفتن سخت تر بود و کمتر میرفت کمپانی ولی خب در هر صورت به کارش ادامه میداد و هر هفته با جین به چکاپ میرفتن و با مطمئن شدن از سلامت بچشون خوشحال میشدن و هوس های سوآ بیشتر و بیشتر شد و اشتهایی که پیدا کرده بود قابلیت این رو داشت که جین رو هم قورت بده به هر حال اون الان سه نفر بود... همینطور میگذشت تا شد هفته 22 چون طی هفته های قبل جنسیت بچه ها کامل معلوم نشد امروز دوباره با امید رفتن کلینیک و وقتی دکتر معاینه کرد نگاهی بهشون میکنه
–چیه دکتر؟جنسیت معلوم نشد؟
|تبریک میگم بچتون یکی دختر و یکی پسره
–چییییی؟واقعااااا؟
+جین خیلی خوشحالم!
–منم عزیزم
|اوه معلومه به خواسته دلتون رسیدید،خب خانم کیم وضعیت هوس هات چطوره؟
+بیشتر شده و اشتهای زیادی هم پیدا کردم!
|اوه معلومه دیگه ولی خب من چندتا مکمل تقویتی جایگزین مکمل های قبلی مینویسم
+باشه ممنون
دکتر مکمل ها رو مینویسه و میده سوآ و سوآ و جین از کلینیک خارج میشن و به سمت داروخانه میرن و دارو ها رو میگیرن و بعد با جین میرن مرکز خرید و اونجا جین رنگ آبی و صورتی میخره و از هر وسیله ای دوتا میخرن یکی صورتی و یکی آبی...حدودا 20 ست لباس میخرن و وسایل رو میخرن و از مغازه میخوان براشون ارسال کنه و برمیگردن خونه و لباس هاشون رو عوض میکنن و یه چیزی میپوشن که با رنگی شدنش مشکلی نداشته باشن و میرن داخل اتاقی که جین از قبل داخل خونه کنار گذاشته بود برای وقتی که بچه دار شدن و با سوآ اتاق رو راه راه رنگ میکنن و وقتی کارشون تموم میشه و به هم نگاه میکنن کامل رنگی بودن حتی صورتاشون هم روش لکه های آبی و صورتی بود و هردو میرن دوش میگیرن که صدای زنگ در میاد و وسایل اتاق خواب بچه ها رو آورده بودن...
(متاسفم کم نوشتم و اینکه اگر پرش زمانی زیاده چون میخوام وقتتون رو نگیرم ممنون که حمایت میکنید🤝🏻)
ادامه دارد...
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
- ۱.۶k
- ۲۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط