PART
𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡.
PART³⁰
(سوآ+)(جین–)
وسایل رو با کمک همدیگه میچینن گوشه خونه چون الان نمیشد چید داخل اتاق و هردو رفتن حموم و دوش گرفتن و لباساشون رو عوض کردن و هردو از شدت خستگی روی تخت می افتن
+فکر کنم اینکه خودمون بخوایم اتاق رو تزیین کنیم کار سختیه!
–اوهوم موافقم
+نمیتونم باور کنم زندگیم از کجا به کجا رسید...من تونستم با آیدلی که آرایشش میکردم ازدواج کنم و بچه دار بشم و از اون زندگی لعنتی با اون همه خاطره افتضاح از کانگ بین خلاص بشم واقعا ازت ممنونم جین!
–تو لایق بهترینایی!
+لوسم نکن!!(خنده)
–من لوست نکنم کی بکنه؟
هردو میخندن و نگاهی به ساعت میکنن داشت از ظهر میگذشت و هردو گرسنه بودن ولی خسته بودن
+غذا یا چرت؟
–فکر کنم چرت بهترین گزینس!
+موافقم
هردو در آغوش هم به خواب میرن با اینکه قصد داشتن فقط یه چرت کوتاه باشه ولی حدود 4 ساعت خوابیدن و اگر سوآ از احساس گرسنگی تکون نمیخورد و جین حرکتش رو حس نمیکرد و اونم بیدار نمیشد احتمالا بیشتر میخوابیدن
+گرسنه ام
–هوم منم!چقدر خوابیدیم؟
+نمیدونم فکر کنم 1 یا...
سوآ نگاهی به ساعت میکنه و چشماش رو چند بار باز و بسته میکنه تا مطمئن بشه درست میبینه
–نگفتی 1 ساعت یا؟
+جین ساعت 6 عصره
–واو چه شوخی جالبی
+جین شوخی نیست ما 4 ساعت خواب بودیم!
–چییی؟اوه خدای من! از خیلی برنامه هامون عقب موندیم!
+پاشوووو
سوآ بلند میشه و میره داخل آشپزخونه ولی حس آشپزی کردن نداشت و پس در یخچال رو باز میکنه و جعبه پیتزا دیشب رو میبینه بر میداره و پیتزاهای توش رو میزاره توی سینی ماکروویو و میزاره گرم بشه و جین هم میاد توی آشپزخونه
–سوآ گرسنه ام
+منم برای همین پیتزا رو دارم گرم میکنم
سوآ بعد از چند مین پیتزا ها رو از ماکروویو بیرون میاره و توی بشقاب میزاره و بشقاب رو روی میز میزاره و روی صندلی رو به روی جین میشینه و هردو مشغول خوردن میشن
+به نظرم باید دو تا صندلی بچه هم به این میز اضافه کنیم
–حتما! اتفاقا وقتی اونجا وسایل میخریدیم دوتا صندلی هم خریدم!
+جین تو بهترین بابای دنیا میشی
–تو هم بهترین مامان دنیا میشی
بعد از تموم شدن پیتزا سوآ بشقاب رو میشوره و خشک میکنه و توی جاش قرار میده و با جین به وسایل بچه ها که گوشه خونه چیده شده بودن و باید به طبقه بالا انتقال پیدا میکردم تا داخل اتاق بچه ها چیده بشن
+بهتره بزاریم برای فردا چون هنوز رنگ خشک نشده!
–اوهوم موافقم!خب چیکار کنیم؟
+هومممم...
سوآ داشت فکر میکرد که برای گوشی جین پیام اومد و جین رفت سمت گوشیش و چک کرد،نامجون بود و نوشته بود«ما داریم میریم خونه شوگا،تو و سوآ شی هم میاید؟»
–خب فهمیدم چیکار کنیم!برو آماده شو هانی
سوآ میاد کنار جین و پیام رو میخونه
+اوکی الان میرم آماده میشم!
سوآ میره طبقه بالا و مشغول آماده شدن میشه...
ادامه دارد...
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
PART³⁰
(سوآ+)(جین–)
وسایل رو با کمک همدیگه میچینن گوشه خونه چون الان نمیشد چید داخل اتاق و هردو رفتن حموم و دوش گرفتن و لباساشون رو عوض کردن و هردو از شدت خستگی روی تخت می افتن
+فکر کنم اینکه خودمون بخوایم اتاق رو تزیین کنیم کار سختیه!
–اوهوم موافقم
+نمیتونم باور کنم زندگیم از کجا به کجا رسید...من تونستم با آیدلی که آرایشش میکردم ازدواج کنم و بچه دار بشم و از اون زندگی لعنتی با اون همه خاطره افتضاح از کانگ بین خلاص بشم واقعا ازت ممنونم جین!
–تو لایق بهترینایی!
+لوسم نکن!!(خنده)
–من لوست نکنم کی بکنه؟
هردو میخندن و نگاهی به ساعت میکنن داشت از ظهر میگذشت و هردو گرسنه بودن ولی خسته بودن
+غذا یا چرت؟
–فکر کنم چرت بهترین گزینس!
+موافقم
هردو در آغوش هم به خواب میرن با اینکه قصد داشتن فقط یه چرت کوتاه باشه ولی حدود 4 ساعت خوابیدن و اگر سوآ از احساس گرسنگی تکون نمیخورد و جین حرکتش رو حس نمیکرد و اونم بیدار نمیشد احتمالا بیشتر میخوابیدن
+گرسنه ام
–هوم منم!چقدر خوابیدیم؟
+نمیدونم فکر کنم 1 یا...
سوآ نگاهی به ساعت میکنه و چشماش رو چند بار باز و بسته میکنه تا مطمئن بشه درست میبینه
–نگفتی 1 ساعت یا؟
+جین ساعت 6 عصره
–واو چه شوخی جالبی
+جین شوخی نیست ما 4 ساعت خواب بودیم!
–چییی؟اوه خدای من! از خیلی برنامه هامون عقب موندیم!
+پاشوووو
سوآ بلند میشه و میره داخل آشپزخونه ولی حس آشپزی کردن نداشت و پس در یخچال رو باز میکنه و جعبه پیتزا دیشب رو میبینه بر میداره و پیتزاهای توش رو میزاره توی سینی ماکروویو و میزاره گرم بشه و جین هم میاد توی آشپزخونه
–سوآ گرسنه ام
+منم برای همین پیتزا رو دارم گرم میکنم
سوآ بعد از چند مین پیتزا ها رو از ماکروویو بیرون میاره و توی بشقاب میزاره و بشقاب رو روی میز میزاره و روی صندلی رو به روی جین میشینه و هردو مشغول خوردن میشن
+به نظرم باید دو تا صندلی بچه هم به این میز اضافه کنیم
–حتما! اتفاقا وقتی اونجا وسایل میخریدیم دوتا صندلی هم خریدم!
+جین تو بهترین بابای دنیا میشی
–تو هم بهترین مامان دنیا میشی
بعد از تموم شدن پیتزا سوآ بشقاب رو میشوره و خشک میکنه و توی جاش قرار میده و با جین به وسایل بچه ها که گوشه خونه چیده شده بودن و باید به طبقه بالا انتقال پیدا میکردم تا داخل اتاق بچه ها چیده بشن
+بهتره بزاریم برای فردا چون هنوز رنگ خشک نشده!
–اوهوم موافقم!خب چیکار کنیم؟
+هومممم...
سوآ داشت فکر میکرد که برای گوشی جین پیام اومد و جین رفت سمت گوشیش و چک کرد،نامجون بود و نوشته بود«ما داریم میریم خونه شوگا،تو و سوآ شی هم میاید؟»
–خب فهمیدم چیکار کنیم!برو آماده شو هانی
سوآ میاد کنار جین و پیام رو میخونه
+اوکی الان میرم آماده میشم!
سوآ میره طبقه بالا و مشغول آماده شدن میشه...
ادامه دارد...
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
- ۱.۸k
- ۲۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط