{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‍ ‍ آمدم تا حرف دل را با تو گویم...بی خیال

‍ ‍ آمدم تا حرف دل را با تو گویم...بی خیال
اندکی از تو محبت را بجویم ... بی خیال
باغ گل بودی برای مردم این ناحیه
من‌ که صرفا آمدم گل را ببویم... بی خیال
حال من را این اتاق و ساعتم فهمیده است
هقهقم را می شناسد این پتویم...بی خیال
شانه ها در خانه ام محرم ترین یاران من
شانه ام دیده پریشانی به مویم... بی خیال
قسمت ما هم نشد تا گفتگو با هم کنیم
کل حرفم مانده در بغض گلویم ...بی خیال
دیدگاه ها (۷)

بیا با هرم دستانت از این ماتم رهایم کندلم بدجور غم دارد بیاا...

‍ ‍ به شوق دیدن او صبح زودی گشته بیدار اتو کردم لبا...

‍ برایم ناز میکرد انکه روزی دلبرم شد همه بودند اما او برایم ...

خط به خطش را اگرچه پینه ها پوشانده استبازهم دیدیم دنیا دستما...

تادا

---میتسوری این بار دقیقاً سر ساعت به خانه رسید؛ نه دیرتر، نه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط