Part ⁷
Part ⁷
فلش بک به زمان رفتن به اتاق
& بین تو و تهیونگ چه اتفاقی افتاده که انقدر با هم خوبین؟
+هیچی مامان فقط عذاب وجدان گرفته میخواد از دلم کارایی که کرده رو در بیاره
& واقعا
+آره مامان نگران نباش
+من هیچ وقت ا کسی که با مادرم ازدواج کرده وارد رابطه نمیشم چون من عین بعضی از دوستام سرباز نیستم مامان (دروغ میگه حال پسر باز نیست راسته ولی الان با تهیونگ داخل رابطس)
& خیلیه خوب
-مین سو
&بله
-امروز شرکت کار دارم شاید شب نیام خونه
+منم میشه بیام
-&نه
+آخه چرا
-اونجا جای تو که نیست اونجا همه آدمای بالا مقامن
+مهم نیست تو رو خدا بزار بیام
-اگه مامانت اجازه داد مشکلی نیست
+مامان (مظلوم) لطفاً
& حالا این بارو برو
+مرسی قربونت برم (ذوق)
فلش بک به داخل ماشین
-فکر نمیکردم انقدر خوب نقش بازی کنی
+پس چی
-یعنی پشمام ریخته نقشهمون عملی شده
+ببین تا منو داری غم نداری
~مامان آنا فکر میکرد دخترش فقط برای آشنا شدن با محل کار تهیونگ به اونجا میره اما غفلت از اینکه قراره با هم شب و خوش بگذرونن و همش نقشه بوده فکر میکرد دخترش قراره اونجا آشوب به پا کنه اما فقط میخواسته با تهیونگ وقت بگذرونه
رسیدن به شرکت
-منشی پارک
...... بله قربان
-سه روز به همتون مرخصی میدم حتی خودت هیچکس به جز من نباید داخل شرکت باش همه رو بیرون کن
........ چشم قربان
فلش بک بعد از خالی شدن شرکت
+وای چقدر شرکت بزرگه
-می خوای نشونت بدم
+اره (با ذوق)
~نیم ساعت از گشتن شرکت گذشت شرکت اونقدر بزرگ بود که توی این نیم ساعت هنوز یک سومشو تونسته بود نشون انا بده
+خسته شدم چرا تموم نمیشه
-عزیزم هنوز یک سومشو تونستن نشونت بدم به همین زودی خسته شدی
+میشه بعداً بیایم دوباره ببینیم
-نه ولی راهکار بهتر دارم
+چی
~تهیونگ انا رو به صورت براید استایل بغل کرد و گفت
-اینجوری بغلم باش خستم نمیشی یشترم تو بغلم میمونی
+باشه،تهیونگ میدونسته خیلی دوست دارم
-آره چرا ندونم عزیزم
~کل شرکتو با هم گشتند و در آخر رفتن به اتاق تهیونگ تهیونگ چند تا از پروندهها رو نگاه کرد ساعتهای ۲ شب شده بود و کلی با هم خندیده بودند خوش گذرونده بودن کلی کارای عاشقانه کرده بودن انقدر امروز همو بوسیده بودن لباشون کبود کبود بود فکر کنم تا دو سه روز اون رد نمیرفت
فلش بک به زمان رفتن به اتاق
& بین تو و تهیونگ چه اتفاقی افتاده که انقدر با هم خوبین؟
+هیچی مامان فقط عذاب وجدان گرفته میخواد از دلم کارایی که کرده رو در بیاره
& واقعا
+آره مامان نگران نباش
+من هیچ وقت ا کسی که با مادرم ازدواج کرده وارد رابطه نمیشم چون من عین بعضی از دوستام سرباز نیستم مامان (دروغ میگه حال پسر باز نیست راسته ولی الان با تهیونگ داخل رابطس)
& خیلیه خوب
-مین سو
&بله
-امروز شرکت کار دارم شاید شب نیام خونه
+منم میشه بیام
-&نه
+آخه چرا
-اونجا جای تو که نیست اونجا همه آدمای بالا مقامن
+مهم نیست تو رو خدا بزار بیام
-اگه مامانت اجازه داد مشکلی نیست
+مامان (مظلوم) لطفاً
& حالا این بارو برو
+مرسی قربونت برم (ذوق)
فلش بک به داخل ماشین
-فکر نمیکردم انقدر خوب نقش بازی کنی
+پس چی
-یعنی پشمام ریخته نقشهمون عملی شده
+ببین تا منو داری غم نداری
~مامان آنا فکر میکرد دخترش فقط برای آشنا شدن با محل کار تهیونگ به اونجا میره اما غفلت از اینکه قراره با هم شب و خوش بگذرونن و همش نقشه بوده فکر میکرد دخترش قراره اونجا آشوب به پا کنه اما فقط میخواسته با تهیونگ وقت بگذرونه
رسیدن به شرکت
-منشی پارک
...... بله قربان
-سه روز به همتون مرخصی میدم حتی خودت هیچکس به جز من نباید داخل شرکت باش همه رو بیرون کن
........ چشم قربان
فلش بک بعد از خالی شدن شرکت
+وای چقدر شرکت بزرگه
-می خوای نشونت بدم
+اره (با ذوق)
~نیم ساعت از گشتن شرکت گذشت شرکت اونقدر بزرگ بود که توی این نیم ساعت هنوز یک سومشو تونسته بود نشون انا بده
+خسته شدم چرا تموم نمیشه
-عزیزم هنوز یک سومشو تونستن نشونت بدم به همین زودی خسته شدی
+میشه بعداً بیایم دوباره ببینیم
-نه ولی راهکار بهتر دارم
+چی
~تهیونگ انا رو به صورت براید استایل بغل کرد و گفت
-اینجوری بغلم باش خستم نمیشی یشترم تو بغلم میمونی
+باشه،تهیونگ میدونسته خیلی دوست دارم
-آره چرا ندونم عزیزم
~کل شرکتو با هم گشتند و در آخر رفتن به اتاق تهیونگ تهیونگ چند تا از پروندهها رو نگاه کرد ساعتهای ۲ شب شده بود و کلی با هم خندیده بودند خوش گذرونده بودن کلی کارای عاشقانه کرده بودن انقدر امروز همو بوسیده بودن لباشون کبود کبود بود فکر کنم تا دو سه روز اون رد نمیرفت
- ۲۴۹
- ۰۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط