سناریو در خواستی
سناریو در خواستی
وقتی ماه رمضانه خودشونم روزن و می خوان از لب ببوسنت و تو نمی زاری
{ نامجون }
+عزیزم چرا نمی زاری ببوسمت
-ببین تو خودتم روزه ای نمی تونی لبمو ببوسی مگر اینکه سطحی باشه
+خب گونتو می بوسم کاری داره
{ جین }
+غذا که نمی زاری بخورم ابم که نمی زاری الان لباتم نمی زاری گفتم که سطحی می بوسم
-نگاه کن می دونم اولاش سطحیه ولی بعد چند ثانیه می مکی فکر می کنی نمی دونم
+اصلا برای چی باید باطل کنه
+ببین ورد واید هندسام من وقتی کیس میری لبو مک می زنی و بزاق دهن در دومون قاطی میشه روزه دوتامون باطل میشه (کبوترا خبر رسوندن این داستان تا اذان ادامه داشته)
{ شوگا }
اینجا خونه مامان تو بودن و الان وقت خواب بعد از ظهره داخل اتاق تو این سناریو پیش میره
+درو قفل کرد
-چرا درو قفل می کنی
+همینجوری
+قربونت برم یه بوسه دیگه
-نه
+لطفاً
-شوگولی گفتم که نه
+یه لحظه (بهم لباشو سفت چسبوند به لبات ولی مک نمی زد )
-خودتم دلت برای لباس تنگ شده بود
+خواستم مک بزنم یهو هلم داد عقب
-دیدی از راه به در شدی😅
{ جیهوپ }
ایشون براش توضیح دادی کولرو روشن کرده و سفت بغلت کرده خوابیده ولی قبل اینکه به خوابه روی گونت پیشونی و که گاهی سطحی می بوسید
{ جیمین }
-موچی قهر نباش دیگه نیم ساعت دیگه اذون میشه بعد هر کاری دلت به خواد می کنی
+آها اون وقت هر کاری
-نه دیگه اونقدر کار که فردا انرژی نداشته باشیم
+ولی کارای دیگه که میشه
-اره پس اگه آشتی کردی بیا بغلم
+بغلت کرد محکم
{ تهیونگ }
ایشون قهر بودن برای آشتی وقتی اذان گفتن یه بامیه گذاشتی روی لبت بعد به سمتش رفتی و اونم قبول کرد و آره دیگه اول کاری همو ماچیدین
{ جونگکوک }
افطاری رو خوردین روی مبل نشستین یهو همونجوری روت خیمه زد شروع به بوسیدنت کرد
می دونم افتضاح بود اولین سناریو بود معذرت می خوام اگه مورد پسندتون نبود
💖💖💖💖💖💖💖💖💖
وقتی ماه رمضانه خودشونم روزن و می خوان از لب ببوسنت و تو نمی زاری
{ نامجون }
+عزیزم چرا نمی زاری ببوسمت
-ببین تو خودتم روزه ای نمی تونی لبمو ببوسی مگر اینکه سطحی باشه
+خب گونتو می بوسم کاری داره
{ جین }
+غذا که نمی زاری بخورم ابم که نمی زاری الان لباتم نمی زاری گفتم که سطحی می بوسم
-نگاه کن می دونم اولاش سطحیه ولی بعد چند ثانیه می مکی فکر می کنی نمی دونم
+اصلا برای چی باید باطل کنه
+ببین ورد واید هندسام من وقتی کیس میری لبو مک می زنی و بزاق دهن در دومون قاطی میشه روزه دوتامون باطل میشه (کبوترا خبر رسوندن این داستان تا اذان ادامه داشته)
{ شوگا }
اینجا خونه مامان تو بودن و الان وقت خواب بعد از ظهره داخل اتاق تو این سناریو پیش میره
+درو قفل کرد
-چرا درو قفل می کنی
+همینجوری
+قربونت برم یه بوسه دیگه
-نه
+لطفاً
-شوگولی گفتم که نه
+یه لحظه (بهم لباشو سفت چسبوند به لبات ولی مک نمی زد )
-خودتم دلت برای لباس تنگ شده بود
+خواستم مک بزنم یهو هلم داد عقب
-دیدی از راه به در شدی😅
{ جیهوپ }
ایشون براش توضیح دادی کولرو روشن کرده و سفت بغلت کرده خوابیده ولی قبل اینکه به خوابه روی گونت پیشونی و که گاهی سطحی می بوسید
{ جیمین }
-موچی قهر نباش دیگه نیم ساعت دیگه اذون میشه بعد هر کاری دلت به خواد می کنی
+آها اون وقت هر کاری
-نه دیگه اونقدر کار که فردا انرژی نداشته باشیم
+ولی کارای دیگه که میشه
-اره پس اگه آشتی کردی بیا بغلم
+بغلت کرد محکم
{ تهیونگ }
ایشون قهر بودن برای آشتی وقتی اذان گفتن یه بامیه گذاشتی روی لبت بعد به سمتش رفتی و اونم قبول کرد و آره دیگه اول کاری همو ماچیدین
{ جونگکوک }
افطاری رو خوردین روی مبل نشستین یهو همونجوری روت خیمه زد شروع به بوسیدنت کرد
می دونم افتضاح بود اولین سناریو بود معذرت می خوام اگه مورد پسندتون نبود
💖💖💖💖💖💖💖💖💖
- ۳۷۴
- ۰۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط