{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و بر این سیاره ی خاکی موجوداتی هستند

و بر این سیاره ی خاکی موجوداتی هستند
که سرانجام فهمیده‌اند
بی‌عشق می‌شود زنده ماند
موجودات عجیبی
که بی‌آنکه کسی جایی نگرانشان باشد
با احتیاط از خیابان عبور می‌کنند
و صبح‌ها در پارک می‌دوند
موجودات باشکوهی
که اگر خوب به سخت‌جانی چشم‌هایشان خیره شوی، می‌فهمی
هنوز نسل دایناسورها منقرض نشده است

نمی‌خواهم نگرانت کنم
امّا
نداشتنت را بلد شده‌ام
و مثل کودکی که سرانجام فهمیده است
تمام آنانچه در تاریکی‌ست
همان‌هاست که در روشنایی‌ست...
دیدگاه ها (۱)

نمی‌خواهم نگرانت کنم امّاهنوز زنده‌ام و این روزها هربار حواس...

نمی‌خواهم نگرانت کنم امّاهنوز زنده‌ام و این روزها هربار حواس...

نمی خواهم نگرانت کنم امّاهنوز زنده ام و این روزها هربار حواس...

نمی خواهم نگرانت کنم اماهنوز زنده ام واین روزها هر بار حواسم...

امروز تولد من است؛ اما راستش را بخواهید، این روزها تولد هم ...

سفیر کبیر Grand Ambassador

فصل پنجم: گذر از دروازه و اولین مواجهه با سایه‌ها (ادامه) هم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط