{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این یه عشقه بیب

این یه عشقه بیب
پارت : 21

به باشگاه رسیدم و موتورم رو جایی پارک کردم و رفتم داخل همه مشغول تمرین بودن اما تهیونگ نشسته بود و سرشو با دوتا دستاش گرفته بود
اروم رفتم بالا سرش که سرشو بلند کرد و پوزخندی زد
+ تهیونگ حالت خوبه ؟ اتفاقی افتاده ؟ چرا نشستی ؟
این هیونگ اومد پیشم و دستمو گرفت و برد به یه گوشه‌ای
_ جنی زیاد تو دست پاش نرو الان اعصاب نداره
+ چرا اعصاب نداره اتفاقی براش افتاده که داره اینجوری میکنه
_ اتفاق ؟ نمیدونم از وقتی اومده فقط نشسته و تو فکره
+ اهان باشه میرم باهاش صحبت کنم ببینم چشه
_ نه نریا یکی از بچه ها رفت انقد تهیونگ رو سوال پیچ کرد که تهیونگ یه داد بلندی سرش کشید
+ باشه به بچه ها بگو احتیاط کنن منم میرم یه قهوه بیارم بدم بهش بخوره ببینم چشه اخه
از پیش این هیونگ رفتم و به اشپزخونه حرکت کردم یه قهوه درست کردم و رفتم دوباره بالا سر تیونگ نشستم کنارش و قهوه رو دادم بهش
همونجور که داشتم بچه ها رو نگا میکردم گفتم :
+ امروز چِت شده اعصاب نداری اتفاقی افتاده
یه صدایی از پشت سرم شنیدم که گفت
_ اتفاق منکه فک نمیکنم اتفاقی افتاده باشه مگه نه تهیونگ
سریع از جام بلند شدم و عقب رو نگاه کردم اون ...
دیدگاه ها (۰)

این یه عشقه بیبپارت : 22اون جونگکوک بود نه نه امکان نداره لب...

این یه عشقه بیبپارت : 23سردرد عجیبی داشتم چشمام رو باز کردم ...

این یه عشقه بیبپارت : 20تهیونگ نمیخواست بشینه اما مجبورش کرد...

این یه عشقه بیبپارت: 19تصمیم گرفتم خودم دنبالش بگردم اما خود...

بیب من برمیگردمپارت : 114اما جونگکوک به هیچکدومشون محل نمیزا...

P18🍯-لارا لارا بلند شو{اروم تکونش میده}&بابا{گیج}-بلند شو با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط