{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این یه عشقه بیب

این یه عشقه بیب
پارت: 19

تصمیم گرفتم خودم دنبالش بگردم اما خودم دنبالش بگردم بلایی سرش میارم که مرغای اسمون به حالش گریه کنن
سیگارم رو روشن گردم که در اتاقم زده شد بله‌ای گفتم که در باز شد خدمتکار بود
_ ارباب اومدم برای شام صداتون کنم دوستاتون هم اومدن
_ باشه الان میام راستی تهیونگ هم هست ؟
_ بله هستش
_ خوبه میتونی بری الان میام
تعظیم کرد و از اتاق خارج شد منم سیگارمو از پنجزه ورت کردم بیرون یه لباس ساده پوشیدم و موهامو شونه کردم و از اتاق اومدم بیرون
همه پسرا سر میز نشسته بودن و داشتن حرف میزدن
جیهوپ با صدای بلندی اسممو صدا زد و خندید
همه نگاهشون برگشت سمتم لبخند ارومی زدم و نوشتم کنار جیمین
تهیونگ اصلا نگاهم نمیکرد اما جین و نامجون اینجوری نمیکردن
بعد از خوردن شام خدمتکارا وسایل شام رو جمع کردن و بردن آشپزخونه بعد از جمع و جور کردن اشپزخونه اجوما اومد سمتم و گفت
_ اقا ما میتونیم رفع زحمت بکنیم
سرمو تکون به معنای اره تکون دادم اجوما تعظیم کرد و خسته نباشید گفت و رفت
همه خدمتکارا رفته بودن و من با پسرا تنها شدم
تهیونگ بی سرو صدا رفت حیاط و منم دنبالش رفتم
توی آلاچیق نشست و سرشو با دو تا دستش گرفت
رفتم سمتش حضورم رو حس کرد چون سرشو بلند کرد منم نشستم میخواست بلند شه بره که مچ دستشو گرفتم
_ باهات حرف دارم کجا میری ؟
دیدگاه ها (۰)

پارت یازدهمزمان حال الان چند ساعت از وقتی که جونگکوک بیدار ش...

رمان: قلب در تاریکی

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

پارت ۳ساعت ۱ و ۱۵ دقیقه شب_نویسنده "کارن":تو راه جونگکوک محک...

مافیایی برای من}پارت:۵ویو کوک:شام اماده شده بود رفتم که پسره...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁶ویو: اتصبح که بیدار شدم، دستم رو...

پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۸۸ویو راوی نورا با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط