{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این یه عشقه بیب

این یه عشقه بیب
پارت : 22

اون جونگکوک بود نه نه امکان نداره لبخند بدی زد و گفت
_ سلام جنی خانم مشتاق دیدار دلتنگت بودیم
+ خفه شو عو.ضی تو اینجا چیکار میکنی
_ این درست نیست که اینجوری باهام حرف میزنی
+ ساکت شو من هرجور بخوام حرف میزنم جواب منو بده اینجا چیکار میکنی
_ اومدم دنبالت بیب که با خودم ببرمت
همه نگاه ها رو ما بود و درباره ما حرف میزدن
+ جونگکوک دست از سرم بردار من تورو نمیخوامممم
_ هه مگه مامان بابات برات تعریف نکردن ؟
+ چیو باید تعریف کنن
رو به تهیونگ کردم و ادامه دادم
+ تهیونگ چی رو باید به من توضیح بدید
جونگکوک گفت
_ خب مامان و بابات که نگفتن پس بزار من بگم
بابات قمار کرد با من و باخت و چیزی نداشت بده تورو داد
تهیونگ صداشو بلند کرد و با فریاد گفت
_ جونگکوک چرا گفتی چراا ما نمیخواستیم جنی چیزی بفهمه
تعجب کرده بودم میخواستم حرف بزنم اما فدرت تکلمم رو از دست داده بودم رسما لال شده بودم چشمام سیاهی میرفت سر گیجه عجیبی گرفته بودم
چشمام بسته شد و تعادلم رو از دست دادم و دیگه چیزی نفهمیدم
دیدگاه ها (۰)

این یه عشقه بیبپارت : 23سردرد عجیبی داشتم چشمام رو باز کردم ...

این یه عشقه بیبپارت : 24لباسامو جمع کرده بودم و تو ماشین جئو...

این یه عشقه بیبپارت : 21به باشگاه رسیدم و موتورم رو جایی پار...

این یه عشقه بیبپارت : 20تهیونگ نمیخواست بشینه اما مجبورش کرد...

بیب من برمیگردمپارت : 85وقتی رفتیم داخل همه جمع بودن و داشتن...

پارت نوزدهم چیع؟دستمو و گرفت و منو با خودش کشیدوایسا داری چی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط