پارت ⁵
پارت ⁵
همین الان اگه دوست داری برو حدستو تو کامنت بگو
فرشته ی نجات کیه؟
در باز شد جین وارد شد اون مثل کوک نبود مهربون و دل رحم
ویو فری
جین وقتی صدا ها رو شنید و دید همه نگرانن سریع به سمت اجوما رفت
جین. اجوما چی شده؟باز داره یکی رو تنبیه میکنه؟
اجوما.پسرم تروخدا تجاتش بده میترسم بمیره رحم نمیکنه
جین به سمت بالا رفت
جین.کوککککک درووو باز کن ولش کن اون بدبختو.داد.
جین کلی وقت داشت حرف میزد ولی گوش که نمیکرد هیچی انگار بدترم میشد
جین.اجوما سریع یه آهن بده
اجوما رفتو یه آهن آورد با آهن درو باز کرد
جین رفت تو تن دخترک خونی بود اون پوست سفید دیگه ازش خبری نبود دخترک جونی نداشت هیچکسو نداشت که بهش پناه بیاره برادرش معلوم نبود کجاست از اون ور چهره ی برادرش؟
فلش بک به بچگی
با پاهای کوچیکش به سمت پایین رفت پله ی آخرو طی کرد نگاهش به روبه رو دوخت خشکش زد پدرش روی زمین افتاده بود به سمت پدرش دوید
لیلی. بابا ....هقققق بابا بلند شو.گریه ی بلند
نمیدونست چیکار کنه هیچکسو نداشت
همسایه ها رو خبر کرد اما چه فایده گذشته بود
فردای آن روز دخترک تنها سر مزار پدرش نشسته
حالا باید چیکار میکرد؟
چه جوری زندگی میکرد؟
بعد از اون شد خدمتکار بچه بود
پایان فلش بک
جین.به سمت دختر رفت بی هوش شده بود
جین. کوک آخه تو چیکار به این دخترا داری که اینقدر عذابشون میدی ؟
کوک.همشون هرزن .سرد. به هیچ دردی نمیخورن
جین.اون از نظر توعه یه بار بهت خیانت شده بعد از اون دوباره رفتی به یکی دیگه اعتراف کردی اون لیا من نمیخوام دخالت کنما اما اونم همچین خوب نیس
جین بدون اینکه بزاره کوک حرف بزنه دختر رو بلند کرد و به سمت اتاق برد گذاشتش رو تخت رفت کمک های اولیه رو اورد زخمشو تمیز کرد و بست دختری که اینقدر زیبا بود چشماش سبز وایب طبیعت میده و اندامی اسکینی و زیبا لب هایی قلوه ای و مژه هایی بلند اما الان دیگه جون نداشت
درو آروم بست
با اینقدر شلاق نمیدونست کی به هوش میومد
به سمت پایین رفت
کوک رو مبل نشسته بود داشت سیگار میکشید
رفت پیشش نشست
جین.مگه مامان بهت نگفت سیگار نکش
کوک.سخته نمیتونم بزارم کنار
جین. ولش کن حالا از جیمین چه خبر؟
کوک.مثل همیشه
جین.تهیونگ؟
کوک.ازش خبر ندارم
جین.بهش بگو بیاد دلم براش تنگ شده
کوک.فعلا لیا میخواد بیاد
)لیا پارتنر کوک دختری به شدت عشوه ای لوس و.....۲۳سالشه)
جین.چه ربطی داره
کوک. با هم نمیسازن همش میخوان همو پاره کنن
جین.😂
کوک. اون دختره کو؟
جین.بی هوشه تو اتاقه اوضاع خیلی بده رحم کن باید استراحت کنه بعد ار اینکه به. هوش اومد
کوک. لازم نکرده باید کار کنه
جین.کوک گناه داره تو این جوری نبودی....
کوک اومد حرف بزنه که
بادیگارد اومد تو و گفت؟
شرط.
۳تا فالو
۶تا لایک
۱بازنشر
۳تاکامنت
ادامه دارد.......
همین الان اگه دوست داری برو حدستو تو کامنت بگو
فرشته ی نجات کیه؟
در باز شد جین وارد شد اون مثل کوک نبود مهربون و دل رحم
ویو فری
جین وقتی صدا ها رو شنید و دید همه نگرانن سریع به سمت اجوما رفت
جین. اجوما چی شده؟باز داره یکی رو تنبیه میکنه؟
اجوما.پسرم تروخدا تجاتش بده میترسم بمیره رحم نمیکنه
جین به سمت بالا رفت
جین.کوککککک درووو باز کن ولش کن اون بدبختو.داد.
جین کلی وقت داشت حرف میزد ولی گوش که نمیکرد هیچی انگار بدترم میشد
جین.اجوما سریع یه آهن بده
اجوما رفتو یه آهن آورد با آهن درو باز کرد
جین رفت تو تن دخترک خونی بود اون پوست سفید دیگه ازش خبری نبود دخترک جونی نداشت هیچکسو نداشت که بهش پناه بیاره برادرش معلوم نبود کجاست از اون ور چهره ی برادرش؟
فلش بک به بچگی
با پاهای کوچیکش به سمت پایین رفت پله ی آخرو طی کرد نگاهش به روبه رو دوخت خشکش زد پدرش روی زمین افتاده بود به سمت پدرش دوید
لیلی. بابا ....هقققق بابا بلند شو.گریه ی بلند
نمیدونست چیکار کنه هیچکسو نداشت
همسایه ها رو خبر کرد اما چه فایده گذشته بود
فردای آن روز دخترک تنها سر مزار پدرش نشسته
حالا باید چیکار میکرد؟
چه جوری زندگی میکرد؟
بعد از اون شد خدمتکار بچه بود
پایان فلش بک
جین.به سمت دختر رفت بی هوش شده بود
جین. کوک آخه تو چیکار به این دخترا داری که اینقدر عذابشون میدی ؟
کوک.همشون هرزن .سرد. به هیچ دردی نمیخورن
جین.اون از نظر توعه یه بار بهت خیانت شده بعد از اون دوباره رفتی به یکی دیگه اعتراف کردی اون لیا من نمیخوام دخالت کنما اما اونم همچین خوب نیس
جین بدون اینکه بزاره کوک حرف بزنه دختر رو بلند کرد و به سمت اتاق برد گذاشتش رو تخت رفت کمک های اولیه رو اورد زخمشو تمیز کرد و بست دختری که اینقدر زیبا بود چشماش سبز وایب طبیعت میده و اندامی اسکینی و زیبا لب هایی قلوه ای و مژه هایی بلند اما الان دیگه جون نداشت
درو آروم بست
با اینقدر شلاق نمیدونست کی به هوش میومد
به سمت پایین رفت
کوک رو مبل نشسته بود داشت سیگار میکشید
رفت پیشش نشست
جین.مگه مامان بهت نگفت سیگار نکش
کوک.سخته نمیتونم بزارم کنار
جین. ولش کن حالا از جیمین چه خبر؟
کوک.مثل همیشه
جین.تهیونگ؟
کوک.ازش خبر ندارم
جین.بهش بگو بیاد دلم براش تنگ شده
کوک.فعلا لیا میخواد بیاد
)لیا پارتنر کوک دختری به شدت عشوه ای لوس و.....۲۳سالشه)
جین.چه ربطی داره
کوک. با هم نمیسازن همش میخوان همو پاره کنن
جین.😂
کوک. اون دختره کو؟
جین.بی هوشه تو اتاقه اوضاع خیلی بده رحم کن باید استراحت کنه بعد ار اینکه به. هوش اومد
کوک. لازم نکرده باید کار کنه
جین.کوک گناه داره تو این جوری نبودی....
کوک اومد حرف بزنه که
بادیگارد اومد تو و گفت؟
شرط.
۳تا فالو
۶تا لایک
۱بازنشر
۳تاکامنت
ادامه دارد.......
- ۱۱۲
- ۰۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط