{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشماش رو با اخم بست و محکم شیشهی ویسکی رو روی میز کوبید که ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ¹⁸.
፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨
𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 2


چشماش رو با اخم بست، و محکم شیشه‌ی ویسکی رو رویِ میز کوبید، که صدایش در سکوتِ خانه طنین انداخت و مثل پتک به خودش برگشت و تو صورتش خورد.
موهاش آشفته رویِ صورتش پخش شده بود، و سینه اش از خسته گی و خوردن الکل زیاد بالا و پایین تیک می‌خورد.
سکسکه ای کرد و با نگاه خمارش به شیشه‌ی دستش کرد و با خطاب دادن خودش گفت:

_ کی گفته که فقط مَردا وقتی ناراحتن میتونن بنوشن؟

سرش رو تلو کنان به سمت گوشیش برد و نگاهش کرد، پلک هاش داشت روی هم سنگینی میکرد، و التماس میکرد یکم استراحت کنه، اما مغزش برای استراحت زیادی بهم ریخته بود که بتونه روی تخت بره.
ویسکی رو ول کرد، و دستش رو تند سمت گوشیش برد و از روی مبل برش داشت.

بی هوا داخل مخاطب ها دنبال اسمی میگشت، که سال‌ها گوشه کناره های صفحه تماسش خاک خورده بود، که حتی نتونسته بود پاکش کنه.

انگشتش آروم اسم جونگکوک رو لمس کرد.
بی توجه به اینکه ساعت ۲ نصفه شب بود!

سمت گوشش برد و امیدوار بود شماره اش رو بعد سالها عوض نکرده باشه.
وگرنه وقتی دیدتش اولین کاری که میکرد یه سیلی جانانه از طرف خورش بود.

صدای گوشی که دمِ گوشش بوق میخورد، این رو نشان داد که هنوز شماره اش عوض نکرده بود!

اما برداشته نمیشد.
یک بوق.
دو بوق.
جواب داده نشد.

با اخم گوشی رو عقب کشید و بازم شماره رو از سر گرفت.

یک بوق.
دو بوق.
به سومی نرسید، صدایِ بم و خش‌دار جونگکوک از پشت خط پیچید.
که نشون میداد. خواب بوده:

_ الو؟

با شنیدن صداش، لحظه‌ای متوقف شد، قلبش تند زد، و لعنت به قلبش که هنوز با شنیدن اون لهجه ی مورد علاقش به تپش میوفتاد.

برای بار دوم که کلمه‌ی « الو» رو شنید.
لب هاش رو به آرومی از هم باز کرد.
و مست و با چشمای نیمه باز بهش توپید:

_ جئون جونگکوک، ازت متنفرم!

جونگکوک با فریادی که کنار گوشش مغزش رو سوراخ کرد اخمی کرد و گوشی رو از گوشش فاصله داد و با خستگی با صفحه‌ی تماس خیره شد.
حتی نگاه نکرده بود کی زنگ زده و برش داشته بود.
اما با دیدن اسم «وحشی کوچولو» چشم هاش از تعجب باز شد.
سریع روی تخت صاف نشست و گفت:

_ لو..لوسیا؟...تویی؟!

لوسیا با عصبانیت باز هم غرید:

_ معلومه که منم عوضی، منتظر کس دیگه ای بودی؟...نکنه بعدِ من فورا یکی دیگه رو پیدا کردی؟

جونگکوک گیج شده به جلو خیره بود، این چش شده بود؟
اما به وضوح صدای لرزان و تیکه و تیکه اش نشون میداد حالش خوب نیست و این نگرانش میکرد.

آروم خطاب به لوسیا گفت:

_ لوسیا، تو، مست کردی؟

سکوتی افتاد.
که باز تند حرفش بر سرش پیچید:

_ اره مستم، خب که چی؟ می‌خوای چیکار کنی مثلا!


ادامه دارد...
منتظر باشید چون دارم تایپ میکنم طول میکشه😂
دیدگاه ها (۲۴)

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ¹⁹.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 2جونگکوک با ملایمت در لحنش گفت:_...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²⁰.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 2نفس های منظمش روی بالشت نرمش پخ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ¹⁷.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 2مادر سوفیا با لبخند دستی به موه...

𝓟𝓪𝓻𝓽 ¹⁶ ፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨ 𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 2 لوسیا با شنیدن جمله‌ی جونگکوک...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁷.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 2کلابی بزرگ درست وسط خیابان اصلی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط