{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جونگکوک با ملایمت در لحنش گفت

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ¹⁹.
፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨
𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 2


جونگکوک با ملایمت در لحنش گفت:

_ چقدر نوشیدی؟

لوسیا با اخم به شیشه‌ی خالیِ روی میز نگاه کرد و بند انگشتاش رو تکون میداد و زیر لب در حال شمردن بود:

_ یک، دو، سه؟....اوممم، فکنم یه شیشه‌ باشه


جونگکوک با تعجب از پشت خط گفت:

_ آخه تو....ولش کن الان بگو کجایی؟

لوسیا ابرو هاش رو در هم کشید و گفت:

_ به تو چه؟...میخوای بازم بیای دلمو بدست بیاری و بعد بازم ولم کنی؟

چشمای جونگکوک باز تر شد، اما چیزی که بیشتر اذیتش میکرد صدای بریده و نا منظم لوسیا بود که نگرانش میکرد، اگه بلایی سر خودش بیاره چی.

آروم از تخت بلند شد و باز گفت:

_ عزیزم، بگو الان کجایی؟

صدایِ جیغ لوسیا بلند بیخ گوشش پیچید، که موجب اخمش شد:

_ بهم نگو عزیزم!...حق نداری بهم بگی عزیزم فهمیدی!؟

جونگکوک تند سرش رو به تایید تکون داد و گفت:

_ فهمیدم، ببخشید، حالا میشه بگی کجایی؟

لوسیا کمی مکث کرد، انگار داشت فکر می‌کرد کجا زندگی میکنه.
بعد سریع گفت:

_ خیابون تولدو....

حرفش کامل زده نشد که جونگکوک حرفش رو قطع کرد:

_ لوسیا، اون آدرس خونه‌ یِ پدر و مادرته، مگه خونه ات رو عوض نکردی؟

لوسیا دستش رو روی سرش کوبیده و آروم خندید. درسته خونه اش رو عوض کرده بود و تنها زندگی می‌کرد، اما باز اخمی کرد و حسابگر پرسید:

_ تو از کجا میدونی خونه ام رو جدا کردم؟

جونگکوک از حرفش جا خورد، اما وقت توضیح نداشت، بیخیال پرسیدن شدن و در حالی که کتش رو میپوشید گفت:

_ خودم با جی پی اس گوشیت پیدات میکنم، تو تماس رو قطع کن و منتظرم باش!

لوسیا دیگه چیزی نگفت، گوشی رو پایین آورد و قطعش کرد، و خودش رو روی مبل ولو کرد. و چشماشو آروم بست.

ادامه دارد...
شرط: لایک ۱۰۰ کامنت ۴۰
دیدگاه ها (۱۱۴)

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²⁰.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 2نفس های منظمش روی بالشت نرمش پخ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²¹.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 2(فلش بک__ساعت 𝟐:𝟎𝟎 بامداد__خونه...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ¹⁸.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 2چشماش رو با اخم بست، و محکم شیش...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ¹⁷.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 2مادر سوفیا با لبخند دستی به موه...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁵¹..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨ناگهان. موجی تیز از درد، در پ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁶¹..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨ماشین آروم جلویِ خونشون توقف ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط