{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تمام #شهر از #صدای ساز ام پر شده بود..

تمام #شهر از #صدای ساز ام پر شده بود..
هر کدام از #کوچه هایی که راهی #تو میشد ، بوی عطر میداد.. تمام کبوتر ها به سرزمین من #کوچ کرده بودند...
تمام من درگیر صدای #نفس های تو بود...
اما من ، از خودم و از تو جایی میان #کوچه های_خاطره جامانده بودم...
جایی که تا لحظه لمسِ وصلِ تو هرگز نفسی برای زنده ماندنم نیست.
و باز ادامه دارد...
دیدگاه ها (۵۷)

خبرت هست دلم خسته توستدیرگاهیست که دلبسته توستکوچه در کوچه ت...

#من همین یک #نفس از جرعه ی جانم باقیست#آخرین ذره ی این #جام...

.⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀.⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣴⣶⣤⣤⡆⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠈⢉⣽⡿⠋⠀⠀...

Slave ♡ Season ♡ Part ۲۳۴جیمین با پیاده شدن از ماشین به آرام...

خداوندا! چگونه دیدی و خاموش ماندی در تماشایشکستن‌های گل در ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط