{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

براتون امشب پارت هدیه هم گذاشتم 😌

براتون امشب پارت هدیه هم گذاشتم 😌

پارت ۱۶۳


نمک نشناس تویی قاتل ، تویی که خوبی های آقا بزرگ ، تویی که خوبی های زنعمو رو ندیدی ، بیچاره زنعمو که با اون همه محبت و عشق بهت کرد ولی تو بازم این شدی...

میخواست حرفی بزنه که من سریعتر ادامه دادم:

بزار حرفمو بزنم، به کی میگی نمک نشناس ها ؟ من بودم با وجود محبت های مامانم حتی نگاشم نمی‌کردم ؟ من بودم با وجود اینکه آقا بزرگ من دست راست خودش کرده بودم بازم به سکته اش دادم م..

با سیلی که به صورتم زده شد حرف قطع شدو ساکت شدم ...

_ خفه شو دیگه ...

زنعمو: پسرم خواهش میکنم بس کن...

زنعمو به سمتم اومد و شونه هامو گرفت و ادامه داد:
زنعمو : تازه عروسته پسرم نکن همچین کاریو با این دختر کم سن و سال

_اگه به فکرشی بهش بگو اینقدر روی عصاب شوهرش نباشه اینقدر بزرگتر از دهنش حرف نزنه ، اینقدر تو روی کسی که میدونه اگه عصبی شه چه قشقلقی به پا میکنه در نیاد ، در ضمن من پسرت نیستم ، از این به بعد چی میگی بهم؟

زنعمو: آقا...
_نشنیدم چی گفتی؟
زنعمو بلند تر لب زد
زنعمو:آقا...

_افرین ، حالا تازه عروسم بیا بریم یکم شوهرتو آروم کن...

ــــــــــــــــ
برگشت به زمان حال:
به اتاق مشترکمون بردنم ، در رو که باز کردن با زمینی پر از شمع و گل های پر پر و تختی با ملافه ی سفیدی که روش رو با گل ها رز تزیین کرده بودن رو به رو شدم ، اون سمت اتاق میز ارایشی بود که به جای لوازم ارایش وسیله هایی برای سک*س چیده شده بودن و روی صندلی لباس خواب قرمزی که از همه ی اونا بیشتر این عصبیم کرده بود ، به سمت میز ارایش رفتمو با جیغی تمام وسایل روش رو زمین ریختم و لباس خواب رو هم پاره پوره کردم و قبل از اینکه به سمت تخت برم صدای داد هیون متوقفم کرد

-برید بیرون
‌..چشم ارباب
دیدگاه ها (۲۶)

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_44بعد از گذشت ده دقیقه تقه ا...

بارونوقتی امروز تو حیاط حرمرو به روی گنبد طلانشسته بودم به ح...

ازدواج اجباری part: 14 ویو ملودی کوک درحال خوردن سینه هام بو...

پارت ۵لبخندی زدم میز صبحانه نشستم نون تست رو برداشتم و کمی ر...

چند پارتی

پارت ۳ ویو ا.ت هنوز سر درد و ضعفی توی بدنم داشتم روی میزم خو...

Cold melody~» 💜پارت۱درِ استودیو رو آروم باز کردم. صدای بمِ ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط