داخل اتاق عمارت
𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁴⁶
داخل اتاق عمارت
کوک روی تخت نشسته تکیه داد به تاج تخت و سرش داخل گوشیه که ات میاد بغلش میشینه
ات : کوک
کوک : جونم جوجه
ات کیوت : اه این همه نگو جوجه
کوک : باشه جوجه
ات : میشه سرتو از گوشی بیاری بیرون به زنت توجه کنی ؟
کوک : چشم گوشیشو گذاشت کنار توجه داد به ات جونم جوجه چی شده کسی اذیت کرده ؟
ات به حالت قهر : نه اما از دستت ناراحتم
کوک نگران شد : چرا عزیزم چی کار کردم ؟
ات : چرا به خودم نگفتی
کوک نگران : چیو ؟
ات : همونو دیگه
کوک نگران : خب همون چیه نفسم ؟
ات : خب قضیه درباره بچست چرا مستقیم به خودم نگفتی ؟
کوک : وای گفتم چیشده حالا ..
عزیزم من پنجاه بار بهت گفتم مگه گوش کردی؟
ات : نمی دونم کوک اخه تو خیلی باهام جدی صحبت نکردی راجبش اگه واقعا جدی هستی..... با خجالت ادامه داد منم دوست دارم مامان بشم و یه نفر به خانوادمون اضافه شه
کوک با ذوق : ات الان واقعی گفتی؟
ات : نه الکی گفتم نگاه خودت کاری می کنی ادم پشیمون شه می خواست پاشه که کوک دستشو گرفت کشید سمت خودش و ....... نشستن با هم برای لک لک ها نامه نوشتن تا بلاخره یه لک لک مهربون براشون یه پسر خوشگل اورد(🤣سانسور تا چه حد دیگه حال کنید چقدرم من مدی هستم یه بار اصمات می نویسم یه بارم اینجوری حال کنید خسته نمی شید هی سورپرایز می شید 🤣)
اسم پسرشون رو به یاد جین گذاشتن سوکجین (فکر کن جئعون سوکجین😅🤣اصلا من عالیم محشرم 🤣)
خب باخره بعد ۴۶ پارت😅 این فیک هم به پایان رسید😊 سپاس گذارم از همه دخترای خوشگلی که همراهی و حمایت و همکاری و صبوری کردن از شکیبایی تک تکتون ممنونم 😭و بازم بابات تاخیر ها عذر می خوام🙏🏻😔 و امیدوارم این فیک به دلتون نشسته باشه❤ و توی قلبتون بمونه ممنون از محبت و لطف بی کرانتون😭💖
با تشکر از همگی 💘💋
داخل اتاق عمارت
کوک روی تخت نشسته تکیه داد به تاج تخت و سرش داخل گوشیه که ات میاد بغلش میشینه
ات : کوک
کوک : جونم جوجه
ات کیوت : اه این همه نگو جوجه
کوک : باشه جوجه
ات : میشه سرتو از گوشی بیاری بیرون به زنت توجه کنی ؟
کوک : چشم گوشیشو گذاشت کنار توجه داد به ات جونم جوجه چی شده کسی اذیت کرده ؟
ات به حالت قهر : نه اما از دستت ناراحتم
کوک نگران شد : چرا عزیزم چی کار کردم ؟
ات : چرا به خودم نگفتی
کوک نگران : چیو ؟
ات : همونو دیگه
کوک نگران : خب همون چیه نفسم ؟
ات : خب قضیه درباره بچست چرا مستقیم به خودم نگفتی ؟
کوک : وای گفتم چیشده حالا ..
عزیزم من پنجاه بار بهت گفتم مگه گوش کردی؟
ات : نمی دونم کوک اخه تو خیلی باهام جدی صحبت نکردی راجبش اگه واقعا جدی هستی..... با خجالت ادامه داد منم دوست دارم مامان بشم و یه نفر به خانوادمون اضافه شه
کوک با ذوق : ات الان واقعی گفتی؟
ات : نه الکی گفتم نگاه خودت کاری می کنی ادم پشیمون شه می خواست پاشه که کوک دستشو گرفت کشید سمت خودش و ....... نشستن با هم برای لک لک ها نامه نوشتن تا بلاخره یه لک لک مهربون براشون یه پسر خوشگل اورد(🤣سانسور تا چه حد دیگه حال کنید چقدرم من مدی هستم یه بار اصمات می نویسم یه بارم اینجوری حال کنید خسته نمی شید هی سورپرایز می شید 🤣)
اسم پسرشون رو به یاد جین گذاشتن سوکجین (فکر کن جئعون سوکجین😅🤣اصلا من عالیم محشرم 🤣)
خب باخره بعد ۴۶ پارت😅 این فیک هم به پایان رسید😊 سپاس گذارم از همه دخترای خوشگلی که همراهی و حمایت و همکاری و صبوری کردن از شکیبایی تک تکتون ممنونم 😭و بازم بابات تاخیر ها عذر می خوام🙏🏻😔 و امیدوارم این فیک به دلتون نشسته باشه❤ و توی قلبتون بمونه ممنون از محبت و لطف بی کرانتون😭💖
با تشکر از همگی 💘💋
- ۱۶.۸k
- ۰۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط